علت قیام
زید بن علی علیه حکومت اموی این بود که برای شکایت از خالد بن عبدالملک بن الحرث بن حکم امیر مدینه نزد
هشام بن عبدالملک خلیفه اموی به سوی
شام رهسپار گشت. چون به شام رسید هشام او را به حضور نمی پذیرفت و زید مکرر مطالب خویش را برای او می نوشت و هشام در ذیل نامه او دستور بازگشت او را به مدینه می داد و زید می فرمود: به خدا سوگند هرگز به نزد خالد بن عبدالملک (امیر مدینه) مراجعت نمی کنم.
بالاخره پس از آن که مدتی زید در شام بماند هشام او را به حضور پذیرفت چون زید در مقابل او نشست، هشام گفت: به من خبر رسیده که تو در آرزوی خلافت می باشی با آنکه لیاقت آن را نداری زیرا فرزند کنیز بیش نیستی!
زید گفت: البته این کلام تو را جوابی باشد.
هشام گفت: بگوی
زید گفت: منزلت هیچ کس در نزد خدا برتر از پیامبری که او مبعوث نموده نیست و آن پیامبر
اسمعیل فرزند
ابراهیم علیه السلام است و او فرزند کنیز است ولی خداوند او را برگزید و پیامبر اکرم را از نسل او به وجود آورد و بین زید و هشام سخنانی رد و بدل شد.
هشام گفت: دست این نادان را گرفته بیرون برید.
مأمورین زید را از مجلس هشام بیرون برده و به همراهی چند تن به جانب مدینه روان داشتند.
پس از جدا شدن مأمورین از او، زید به جانب
عراق حرکت کرد و به کوفه وارد گشته و مردم کوفه به بیعت با او روی آوردند و قاریان قرآن و بزرگان و اشراف کوفه با او بیعت نمودند.
منابع:
شرح صحیفه سید علیخان، منتهی الامال