منو
 کاربر Online
584 کاربر online
 : شیمی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 19 دی 1384 [14:09 ]
  هیچ میدونید ماری کوری کیه؟
 


نیه ماریا اسکولودسکی در هفتم نوامبر 1867 به دنیا آمد. از طرف مادر به اقلیت نجیب زادگان لهستان متعلق بود و پدرش یک مرد فرهنگی بود که در شهر سنت پیترزبورگ تحصیل کرده بود. پدرش دبیر دروس ریاضی و فیزیک بود و پس از تولد ماری استاد و ناظم دبیرستان شد. خانم اسکولودسکی نیز ناظم دبیرستان دخترانه بود و فقط تا چند ماه بعد از تولد ماریا انرا حفظ کرد. او یک کاتولیک پرهیزکار بود و ماری را مطابق همین اعتقادات بزرگ کرد. با این وجود ماری پس از درگذشت مادرش اعتقادش را به کلیسا از دست داد. این فامیل دارای یک پسر بنام یوسف و سه دختر بنامهای هلا، برونیا و ماری بود.

این خانواده کاملا میهن پرست بود به طوری که اعضای این خانواده حتا در داخل روسیه، حکومتی که کشورشان را تسخیر کرده بود، جاسوسی می کردند. در طول تاریخ، لهستان تحت قیمومیت همسایگانش بود و در این زمان تحت تأثیر حکومت روسیه بود. در این دوران لهستانیها مجبور بودند در مدرسه زبان روسی یاد بگیرند و کتابهایی را می بایست بخوانند که علاقه ای به آنها نداشتند. ضدیت لهستانی ها با روسها به خاطر مذهب، سیاست و زبان بود. احساسات در لهستان بسیار قوی بود و موقعیت بسیار خطرناک. ماری زمانی که فهمید یکی از برادرهای دوستش را بدلیل مخالفت سیاسی بدار آویخته اند بسیار عصبانی شد. در واکنش به این وضعیت، لهستانیهای میهن پرست زمانی که به موقعیتی رسیدند و کشورشان پس از جنگ جهانی اول مدتی آزاد شد تلافی این امور را درآوردند.

ماریا وقتی ده سالش بود مادرش (در سال 1878) از دنیا رفت.

ماری در شانزدهمین بهار زندگی از دبیرستان با امتیاز فارغ التحصیل شد. در این هنگام بود که ثروت پدرش از دست رفت و دخترها مجبور شدند که برای ادامه ی حیاتشان کار کنند. برونیا و ماری علاوه بر ارتباط صمیمی که با هم داشتند، بلند پرواز هم بودند. آنها مصمم، هوشمند و کاملا لهستانی بودند. برونیا به پاریس رفت تا تحصیل پزشکی کند. در این راه علاوه بر پس انداز خود از حمایت ماری نیز برخوردار بود. در این هنگام ماری سرگرم تدریس خصوصی به فرزندان طبقه ی ثروتمند شهر ورشو و اطراف آن بود. ماری در یکی از همین منازل احساس کرد که به برادر شاگردش علاقمند شده است. آنها با هم قرار ازدواج گذاشتند اما این ازدواج رخ نداد. زیرا آن پسر ظاهرا با دختری زیباتر و بهتر آشنا شد و ماری را بکل فراموش کرد. این ناکامی ضربه ی بزرگی به روحیه ی ماری زد طوریکه او تصمیم به ترک زندگی کرد. اما پس از مدتی به سر عقل امد و آن بحران عاطفی را طی کرد و با شدت دوبرابر به تدریس مشغول شد. گویی می خواهد از دنیای اطراف انتقام بگیرد. قسمتی از درآمد ماری برای برونیا فرستاده میشد. با این قرارداد که وقتی برونیا زمانی پزشک شود، به ماری کمک کند تا بتواند به تحصیلات عالی بپردازد. چنین اتفاقی هم افتاد و ماری در سال 1891 با یک بلیط درجه چهار قطار به طرف پاریس براه افتاد و تنها حدود چهل روبل (بیست دلار) در جیب داشت. اما ثروت اصلی ماری در سرش بود. خواستن . طلب . طلب علم حتا در بدترین شرایط.

گرچه زندگیش فقیرانه بود ولی ماری فوق العاده منظم بودو سختکوشی را تفریح زندگیش می دانست. ماری با مختصر غذایی به شدت به کار و تحصیل می پرداخت و در سال 1893 بورس الکساندرویچ از یک بنیاد خیریه لهستانیهای مقیم پاریس به مبلغ 600 فرانک دریافت کرد. اما بعد از مدتی که مشغول به کار شد اولین حقوقهاش را برای بازپرداخت این وام پرداخت تا این وام به انسانهای دیگری مانند او پرداخت شود. در سال 1894 یک دانشمند فیزیک لهستانی بنام جوزف کوالسکی او را به پی یر کوری (1859-1906) معرفی کرد.
چند ماه پس از اولین ملاقات، پیر از ماری تقاضای ازدواج کرد. این کار برای ماری سخت بود. زیرا او ضربه ی عاطفی خورده بود و نمی خواست به مرد دیگری اعتماد کند. ماری به فکر ازدواج نبود و می خواست به وطنش برگردد. این ازدواج مانع از این کار می شد. در این هنگام ماری دچار بیماری دلتنگی خانه شد و چند ماهی به منزل برگشت. در این مدت پیر با نوشتن چند نامه در ماندن ماری در خانه خلل ایجاد کرد. پیر نویسنده ی چیره دستی بود و نوشته هایش شعرگونه بود. بالاخره آنها در ژوئیه ی 1895 ازدواج کردند و ماه عسل انها عبارت بود از مسافرت با دوچرخه حول و حوش شهر. پول این دوچرخه ها هم از بابت جهیزیه ای بود که خانواده ی ماری به او دادند. در تمام مدت زندگی مشترک این دو زوج در ازمایشگاه با هم بودند و برای تفریح با دوچرخه به طبیعت اطراف شهر پناه می بردند. حقوقی که انها می گرفتند به اندازه ی حقوق یک کارگز ساده بود و چنین رفتاری با این حقوق دور از انتظار نیست.

در این زمان ماری که امتحان جامع دکترا را با صلاحیت کامل داده بود فرزندش ایرن کوری را در سال 1897 بدنیا آورد. با پیشنهاد کوری، ماری کار بر روی تز دکترایش را در مورد پدیده ی پرتوزایی شروع کرد. در این زمان بکرل این پدیده را بتازگی کشف کرده بود. ماری آزمایش بکرل را تکرار کرد. اما برای اندازه گیری این پدیده بجای استفاده از الکتروسکوپ که بکرل از آن استفاده کرده بود، از الکترومتر ساخته ی شوهرش استفاده کرد.
پی یر و برادرش این الکترومتر را با کواتز پیزوالکتریک ساخته بودند که دقیقتر از الکتروسکوپ کار می کرد. ماری با این وسیله کار بکرل را تأیید کرد و دریافت که شدت تابش مستقل از ترکیبات شیمیایی اورانیوم است و تنها بستگی به مقدار اورانیوم دارد. ماری اثرات تابشی همه ی مواد را بررسی کرد و دریافت که توریم تنها عنصریست که مانند اورانیوم خاصیت تابشی دارد. البته قبل از او جی سی اشمیت این موضوع را دریافته بود اما اندازه گیری دقیقی از آن نشده بود. سپس ماری از نبوغش استفاده کرد و سعی کرد پرتوزایی را فقط در عناصر مندلیف جستجو نکند بلکه بسراغ مواد طبیعی و معدنی برود. او مقداری مواد معدنی دریافت کرد و طبق انتظارش آنچه توریم و اورانیوم داشت از خود پرتوزایی می کرد. اما ماری چیز دیگری را هم دریافت که بعضی از این مواد ترکیبی پرتوزایی سه یا چهار برابر پرتوزایی مربوط به عناصر اورانیوم و توریوم درونشان دارند. همچنین دریافت که یک ماده ی معدنی خاص بنام شاکولیت chacolyte هنگامیکه از زمین کنده می شودخیلی پرتوزاست. او با استفاده از عناصر آزمایشگاهی شاکولیت مصنوعی ساخت و دید که به همان میزانی که اورانیوم دارد تابش می کند. از این موضوع نتیجه گیری کرد که شاکولیت طبیعی حاوی ماده ی دیگریست که مسؤول تابش زیادی آنست.

در دوازدهم آوریل 1898 استاد راهنمایش لیپمن اولین نوشته اش را در آکادمی علوم فرانسه ارائه کرد و این مقاله تحت نام م. اسکولودسکی در مجله ی آکادمی علوم فرانسه بچاپ رسید. در این نوشته او آزمایشش را مختصرا توضیح داده بود. پیش بینی وجود عنصر پرتوزای دیگری را مطرح کرده بود. اگر عنصر جدیدی در کار بود ماری تصمیم داشت آنرا کشف کند اما چگونه؟
او روشی ارائه داد که اصول اولیه پرتوشیمی کنونیست. این نام را هم او برای اولین بار پیشنهاد کرد که پذیرفته شد. او برای کشف این ماده به حلالهای مختلفی نیاز داشت. با حلالهای موجود تمام عناصر معلوم را از ماده ی طبیعی جدا می کرد و سپس به بررسی مواد باقیمانده می کرد که تفاقا بسیار پرتوزا بودند. پس از مدتی اعلام کرد که به تنهایی نمی تواند این کار را بکند و پی یر هم به او پیوست. پس از مدتی موفق شدند ماده ی مجهول را کشف کنند و آنرا پولونیم نامیدند. ملاحظه می کنید که ماری میهن پرست نام سرزمین میهنی خود poland را روی این ماده گذاشت. آنها در ژوئیه ی 1898 مقاله ای به آکادمی علوم فرانسه فرستادند و ماده ی مذکور را ارائه دادند.
تاریخها مهم هستند. در فوریه 1896 بکرل پرتوزایی را کشف کرد. در انتهای 1897 ماری کوری در مورد اشعه ی بکرل حساسیت نشان داد. در آوریل 1898 عناصر معلوم مورد بررسی قرار گرفتند و بوی عنصر جدید به مشام ماری رسیده بود. در ژوئیه ی همان سال 1898 پولونیم کشف شد. این نشان می دهد که چقدر زیاد روی این موضوع کار کردند. پس از مدتی در گروه باریم (باریم، استرانسیوم، کلسیم) مواد پرتوزا یافت. ابتدا امکان جداسازیش نبود اما بالاخره با استفاده از کریستالی کردن جزیی توانست عنصر پرتوزای مزبور را کشف کند. این عنصر را بنام رادیوم به جهان معرفی کرد. در سپتامبر 1989 سومین مقاله اش را که حاوی اطلاعات این عنصر بود ارائه کرد. ماری از سال 1898 تا آخر عمرش یعنی 36 سال بعد روی امتحان مواد طبیعی بیشتر و تصفیه ی خالصتر ان تمرکز کرد.
این کاری شگرف بود و طاقت بدنی و روحی و جسارت زیادی می خواست. ولی این از خصوصیات ماری بود.سر انجام ازمایشگاهی برای کوریها درست شد. این ازمایشگاه عملا چیزی بجز یک کلبه ی کوچک و نمور نبود که در گرما و سرما شاهد حضور ماری بود. حتا یک هود ازمایشگاهی نداشت. کاملا غیر ایمن و نامناسب.
پروفسور ادوارد ساس زمین شناس معروف وین بطور سخاوتمندانه ای یک تن از مواد باقیمانده از تصفیه ی اورانیوم معادن اورانیوم چکوسلواکی را برای کوریها فرستاد. البته اینها مواد زائدی بودند که قاعدتا باید دور انداخته می شدند. بهر حال جابجا کردن انها را تا جلوی در آزمایشگاه آقای ساس متقبل شد. توجه کنید که با اسیابهای انزمان باید یک تن ماده آسیاب می شد و انالیز می شد. طاقت فرسایی کار و جسارت ماری کوری معلوم شد! او دود حاصل از استنشاق مواد شیمیایی را تحمل می کرد و حتا تقاضای هود نکرد. این روح سرسخت پس از دو سال کار توانست عدد اتمی رادیوم را تشخیص دهد و دوازده سال طول کشید تا رادیوم خالط را استخراج کرد.
باوجودیکه افراد باشخصیتی از لحاظ علمی نظیر لرد کلوین کار کوری ها را با اهمیت قلمداد کرد و سهم آنها را در پیشرفت علم شایان دید اما تشکیلات اداری و دانشگاهی فرانسه به انها هیچ امکانات مفیدی نداد. بعضی از دوستان انها در دولت، نشان افتخار لژیون دونور را برای پی یر در خواست کرد اما پی یر از دریافت آن نشان سرباز زد و گفت: من دکور نمی خواهم. من یک آزمایشگاه می خواهم. دوستانش نصیحتش کردند که با این نشان می تواند از نفوذش برای داشتن ازمایشگاه استفاده کند اما پی یر با کله شقی انرا رد کرد و نه ازمایشگاه نصیبش شد و نه یک افتخار خشک و خالی.
پی یر در سال 1898 برای کرسی استادی فیزیک و شیمی سوربن تقاضا کرد اما تقاضایش رد شد. حقوقش معادل حقوق یک کارگز ساده تنها 500 فرانک بود. در حالیکه خانواده اش در انزمان چهارنفر شده بودند.
در سال 1900 دانشگاه ژنو خبر خوشحال کننده ای به پی یر داد و او را بعنوان استاد قبول کرد. او مردد شد و انرا نپذیرفت. این باعث شد در پیشنهادش برای استادی سوربن تجدید نظر شود و در سال 1904 استاد سوربن شد. پی یر ساده لوحانه فکر می کرد که مشکلاتش تمام شده اما او بالاخره صاحب ازمایشگاه نشد!

راستی چرا چنین شد؟ کسی در فرانسه می توانست مصدر کارهای مهم علمی ارتشی و دولتی شود که از دانشگاه پلی تکنیک فرانسه فارغ التحصیل شده باشد و پی یر چنین نبود. پدرش که پزشک بود تمایلات چپ سیاسی داشت و حتا زمانی منزلش را به بیمارستان مستمندان تبدیل کرده بود. مخالفتهای پدر و پسر با دولت باعث شده که ضربه های کاری دریافت کنند.
تا سال 1902 ماری حدود ده کیلو از وزن بدنش را از دست داده بود و بالاخره آنزمان بود که عدد اتمی رادیوم را به مقدار دقیق 225 بدست آورد. امروز عدد دقیق ان 226 است.
در سال 1903 پی یر کوری و ماری کوری و بکرل جایزه ی نوبل در فیزیک را دریافت کردند. این جایزه از لحاظ مادی زندگیشان را بهبود بخشید. اما 25000 فرانک این جایزه ازمایشگاه مناسبی برایشان به ازمغان نیاورد.


بخشی از سخنرانی پی یر کوری در مراسم اهدای نوبل:

آیا گشایش رموز طبیعت کاری درست است یا خیر؟ ایا بشر آمادگی استفاده از این رموز را دارد؟ اکتشاف نوبل از مواد منفجره ما را به شک می اندازد. اینک مواد منفجره در دست جنایتکاران است و باعث جنگ بین دولتها می شود. با این وجود من با نوبل هم عقیده ام که گشایش رموز طبیعت روی همرفته به نفع بشریت تمام میشود.

کلمات کوری بیادماندنی هستند. در این زمان پی یر 44 سال و ماری 36 سال بیشتر نداشتند. با این وجود بدنهاشان تحلیل رفته بود و سلامتشان به خطر افتاده بود.

بالاخره ماری تز دکترای خود را در سال 1904 نوشت که عملا همان مقاله ی سال 1900 او بود. 7 سال طول کشید تا ماری دکترایش را بگیرد و خواهشمندم اینرا با رساله های دکترای فعلی مقایسه کنید و موضوعات را قیاس کنید.

آندو تا سال 1906 با هم کار را ادامه دادند تا اینکه در سال 1906 دو اسب درشکه که از حالت عادی خارج شده بودند پی یر را زیر گرفتند و او درگذشت. در آنزمان ماری دبیر دبیرستان دخترانه بود و با مرگ پی یر کرسی او به ماری رسید. او تدریس ناتمام پی یر را ادامه داد و به اتمام رسانید. ماری از این فقدان ضربه ی سختی خورد. احساس بی پناهی او را رنج می داد. اما او تنها پناهگاهش را آن آزمایشگاه می دانست و در علم خود را غرق کرده بود تا همه چیز را فراموش کند.


در سال 1911 ماری دومین جایزه ی نوبل را در شیمی دریافت کرد. او در این زمان به اندازه ی کافی معروف بود و بهمین دلیل دولت فرانسه پول کافی در اختیارش قرار داد و سر انجام آزمایشگاه مفصلی همچون نوشداروی پس از مرگ سهراب به ماری اعطا شد!
در خلال جنگ جهانی اول ماری کوری با کوشش فراوان امبولانسی تهیه کرد و به اتفاق دخترش از سربازان زخمی عکسبرداری رادیولوژی می کرد.

ماری در سال 1921 به امریکا سفر کرد و رئیس جمهور مقداری رادیم را که انجمن زنان آمریکا تهیه کرده بود را به ماری تهیه کرد. جالب است که ماری که خود کاشف رادیوم بود نمی توانست آنرا تهیه کند تا به کار روی آن بپردازد.
ماری بر اثر تشعشعات رادیو اکتیو این سالها خسارتهای بدنی زیادی دیده بود و در سالهای آخر عمرش متوجه مشکلات مواد پرتوزا برای سلامتی انسانها شد. دفترهای ماری کوری که در آن گزارشها نوشته شده اند بعدها توسط دامادش بررسی شدند و معلوم شد که آنها بشدت پرتو زا هستند.

ماری کوری از آن رادیوم برای بررسی کنترل تومورهای بدنی استفاده کرد و برای ثبت اختراعش حق ثبتی دریافت نکرد و این از مناعت طبعش بود. در این سالها دو بار آب مروارید چشمش را عمل کرد. اما دیدش بسیار کم شده بود. در سال 1931 سگری پس از ملاقاتش با ماری او را چنین توصیف کرد: دستهای پیر و کار کرده و لرزان، و بعلت تابش مواد پرتو زا پوست دستش سوخته است. دیدش کم شده اما یک دنیا امید و نشاط در بطن قلب این زن مشاهده می شود. نمی دانم این چشمه ی امید در او از کجا آمده اما بسیار باطراوت است. در پایان عمرش به او ویلاهایی در آلپ و ... هدیه شد و ماری در سال 1934 در اسایشگاه کناره های آلپ زمین سفر زمینی خود را ترک کرد.



  امتیاز: 0.00