منو
 کاربر Online
174 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline حمیده کاشیان 3 ستاره ها ارسال ها: 195   در :  جمعه 04 شهریور 1384 [17:40 ]
  مشاعره 2
 

بی تو عشق دلگیر است ، دوستی زمین گیر است

داستان زنجیر است ، داستان تنهایی

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  شنبه 05 شهریور 1384 [07:11 ]
  Re: مشاعره 2
 

(ی)

یاد آور آن سحر گه تابستان

کز ساحلت گریختم و رفتم

مرگ امید دیدم ودر ماتم

بس اشکها که ریختم و رفتم

  امتیاز: 0.40     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  شنبه 05 شهریور 1384 [18:34 ]
  > مشاعره 2
 

(م)
میدمد در همه این روح نوازشگر پاک

می وزد بر همه این نور و نسیم از دل خاک

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  یکشنبه 06 شهریور 1384 [07:00 ]
  >> مشاعره 2
 

کی کند سوی دل خسته حافظ نظری

چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  یکشنبه 06 شهریور 1384 [08:37 ]
  >>> مشاعره 2
 

دلا غافل ز سبحاني چه حاصل
اسير دست شيطاني چه حاصل

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  یکشنبه 06 شهریور 1384 [08:37 ]
  > مشاعره 2
 

(د)

دست گنجینه ی مهر و هنر است

خواه بر پرده ی ساز

خواه در گردن دوست

خواه بر چهره ی نقش

خواه بر دنده ی چرخ خواه بر دسته ی داس

خواه در یاری نابینایی

خواه در ساختن فردایی!

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  یکشنبه 06 شهریور 1384 [10:02 ]
  > مشاعره 2
 

لا ی لای ای پسر کوچک من

دیده بر بند که شب آمده است .

دیده بربند که این دیو سیاه

خون کف خنده به لب آمده است.

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline ندا عربان 3 ستاره ها ارسال ها: 102   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [08:07 ]
  > مشاعره 2
 


=ت==

تو اگر باز کنی پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زیبایی را .

بگذر از زیور و آراستگی

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

که در آن شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد

آری از سادگیش،

چون تراویدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد .


حمید مصدق



  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [10:18 ]
  > مشاعره 2
 

دست ها می سایم

تا دری بگشایم

به عبث می پایم

که به در کس آید

در دیوار به هم ریخته شان

به سرم میشکند

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [10:18 ]
  > مشاعره 2
 

تخم دیگر به کف آریم و بکاریم زنو

کانچه کشتیم ز خجلت نتوان کرد درو

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [12:36 ]
  > مشاعره 2
 

یارب ز کرم بر منه درویش نگر
بر من ننگر بر کرم خویش نگر

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [18:49 ]
  > مشاعره 2
 

راه بسته است و هیچ امید

جز به احسان شاه ایران نیست

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  دوشنبه 07 شهریور 1384 [18:50 ]
  > مشاعره 2
 


  • ر*


روزگاری که رخت قبله‌ی جان بود مرا
حاصل از زندگی خویش همان بود مرا


چند روزی که به سودای تو جان می‌دادم
دل سرا پرده‌ی صد راز نهان بود مرا


یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز
با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا


یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردی
دوش منت کش آن بار گران بود مرا


یاد باد آن که چو می‌شد سرت از باده گران
پاسبان مردم چشم نگران بود مرا


یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز
پاسبان مردم چشم نگران بود مرا


محتشم پیش سگان تو ضمان بود مرا
یاد باد آن که دمی گر ز درت می‌رفتم


  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  سه شنبه 08 شهریور 1384 [10:41 ]
  > مشاعره 2
 

من به راه خود ندیدم چاه را

تو بدیدی کج نکردی راه را

  امتیاز: 0.00