منو
 کاربر Online
799 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  جمعه 31 تیر 1384 [10:00 ]
  ا. بامداد
 

سلام . فعلا که مشاعره تعطیله و اینطور که معلومه تا دو سه نفر پیدا نشوند که شعر بنویسند ما نباید وارد این قسمت بشیم .
گفتم تو این کسادی بازار انجمن بهتره یه شعر بنویسم ( آخه کار دیگه ای بلد نیستم )
شعر شعر جالبی است . از اون شعر هایی که شاید بعضی ها اون رو متهم به ناامیدی بکنند ولی اگه یه کم روش دقت بشه می بینیم که آدم رو درگیر خودش می کنه . تو فکر می ری. خلاصه یه جوری می شی .
شاید این شعر رو شنیده باشید ( به خصوص تو یکی دو ماه گذشته ) ولی به هرحال نوشتن این شعر تو انجمن ادبی یه لطف دیگه ای داره .



دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت می دارم

دلت را می بویند.



روزگار غریبیست نازنین.



وعشق را کنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند.



عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.



در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوخت بار سرود وشعر

فروزان نگه میدارند.



به اندیشیدن خطر مکن.



روزگار غریبیست نازنین.



آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.



نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.



آنک قصابانند

بر گذرگاهها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود.



روزگار غریبیست نازنین.



و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان.



شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.



کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس



روزگار غریبیست نازنین.



ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را به سفره نشسته است.



خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.





ا.بامداد


  امتیاز: 0.00