منو
 کاربر Online
500 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  شنبه 11 تیر 1384 [12:32 ]
  شب شعر تکراری
 

با سلام

من می خواهم شعرهایی که خوشم آمده اینجا بنویسم
هرکس مخالف است ،
مشکل خودش است .lol

البته به جز مسؤول انجمن که ...redface

شعری از شاعر معروف که یادم نیست کیست !!!

عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی

فعلا بسه wink
اگر گذاشتند و صدای کسی در نیامد ...

باز هم می نویسم mrgreen

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  یکشنبه 12 تیر 1384 [16:21 ]
  > شب شعر تکراری
 

با سلام

گفته بودم که می نویسم mrgreen

یک شعر زیبای دیگر :

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفــت

و چون من نظر خودم را قبول دارمredface

گمان می کنم که ؛
اینجا شاعر هنری دوگانه را به کار برده است .

قانون کتاب ابوعلی سینا در طب است ؛
شفا هم کتاب او در الهیات می باشد ؛

می گوید رنج من چنان است که در کتب طبی اصلی مثل کتاب بوعلی سینا نیز نیست ؛

اما ضمنا اشاره می کند که ماهیت رنج من در سیستم عقلانی ( که مظهر آن کتاب الهیات شفا می باشد ) نیز نیست .

اصلا درد من از این دسته نیست ؛
برای همین طبیب هم حسرت مرا می خورد ؛

به نظر شما درد من چیست ؟wink

خدائیش نظر من قشنگ نبود ؟
اگر مخالفید بگوئید .evil



  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  یکشنبه 12 تیر 1384 [20:41 ]
  > شب شعر تکراری
 

سلام

اصلا می دانید چیه ؟

من می خواهم تا زمانی که بیرونم نکردند ؛
تا هر جا که حالش را داشتم ؛

از هر شعری که خوشم آمد و
حال نوشتن داشتم و
حال منتظر این خط های کند اینترنت را ماندن را داشتم و

خلاصه تا حدودا ....

شعر بنویسم و بنویسم و بنویسم .

حتی شاید
نقد ادبی هم فرمایش بکنم .mrgreen

اما حالا

شعری از سیاوش کسرایی
این دفعه اسم شعر هم یادم است ... آرش کمانگیر

آری آری زندگی زیباست ؛
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست ؛
ار بیافروزیش ، رقص شعله اش در هر کران پیداست ؛
ور نه خاموش است و خاموشیش گناه ماست .

فعلا خداحافظ !wink


  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  دوشنبه 13 تیر 1384 [21:01 ]
  > شب شعر تکراری
 

علیک سلام

گفتم که می نویسمmrgreen

شعری از دیوان شمس تبریزی ؛

برای هر که خیلی حالی به حالی شده است :
من که نشده ام redface

امروز چنان مستم کز خویش برون جستم
ای یار بکش دستم ، آنجا که تو آنجایی

یکی دیگر هم برای حال و حول کردن با اوستا کریم :

بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

آقاجان من گوش مفت را ول نمی کنم lol

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
شب خوش مگو مرنجان کامشب ازآن مایی

این دفعه با شمس حال کردیم
تا بعد wink


  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  سه شنبه 14 تیر 1384 [19:35 ]
  > شب شعر تکراری
 

می دانید چیه ؟

ول کن نیستم .
اینه دیگه !!!

ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته ای
حسن تو جلوه می کند وین همه پرده بسته ای

خاط عام برده ای ، خون خواص خورده ای
ما همه صید کرده ای ، خود ز کمند جسته ای

ولی دمش گرم
عجب شعریه wink

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  سه شنبه 14 تیر 1384 [22:09 ]
  > شب شعر تکراری
 

با سلام.
این هم از شعر مورد علاقه من(و همچنین شاعر مورد علاقه)


در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست


(یه کم در موردش فکر کنید.)

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  چهارشنبه 15 تیر 1384 [16:08 ]
  > شب شعر تکراری
 

(دست شما درد نکنه اینقدرها هم بیکار نیستم.)


دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست  
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  پنج شنبه 16 تیر 1384 [07:07 ]
  > شب شعر تکراری
 

سلام
همه سعدی رو به شوخ طبعی می شناسند ولی من می خواهم بگم که حافظ هم خیلی شیطونه.
چند وقت پیش یه تحقیق در مورد حافظ داشتم که باید سر کلاس ارائه می کردم .
تصمیم گرفتم یک فال بگیرم و بعد از خواندن متن آن را هم بخوانم .
شعری که آمد طوری بود که از خواندن آن سر کلاس پشیمان شدم.

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سمیه یاری 3 ستاره ها ارسال ها: 237   در :  جمعه 17 تیر 1384 [16:20 ]
  > شب شعر تکراری
 

شعر (امروز چنان ....) خیلی قشنگه شاعرش کیه ؟؟


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  شنبه 18 تیر 1384 [04:04 ]
  > شب شعر تکراری
 

بازهم یک کمی سلام

آمدم انجمن و گفتم نمی نویسم و
نشد و نشد و نشد .
چقدر این انجمن ادبی بد است !!

چقدر بد است که شاعری می گوید :

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

اما حافظ می گوید :

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

این دفعه ول کن نیستم و
می خواهم در مورد این شعر فرمایش هم بکنم .lol

این بیت می گوید که
این شاه ( که اسمش شاه شجاع است ) کاری به کار ما ندارد و
می توان آزادانه می گساری کرد .

اصلا ما چکار داریم که این حرف ها در مقامات عرفان به چه معناست !!!
مگر ما فضولیم ؟؟wink

اما خلاصه :
خطاب آمد که کسی به آدم گیر نمی دهد .
برو بریم .

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند
هزار گونه سخن در دل و لب خاموش

به قول بچه شیطون ها
داشتند می پکیدند و نمی توانستند دم بزنند .
( مسؤول انجمن : فعل – پکیدن یعنی چه ؟- )

کلی حرف و سخن و ..... داشتند و
احتمالا از ترس مسؤول انجمن redface

نظر مسؤول انجمن : پناه بر خدا
خدا رحم کرد می ترسیدند و الا ...rolleyes

بصوت چنگ بگوئیم آن حکایت ها
که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

شراب خانگی ترس محتسب خورده
به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

جسارتا عرض کنم که
با اجازه شما ، چیزهایی مانند سرکه و شراب ، هر چه بماند بهتر می شود و

اینجا می گوید
این شراب ما ، ترس محتسب را هم چشیده .

اما محتسب کسی است که مسؤول امور بازار است و
رعایت امور مذهبی در آن .

قدیم علاوه بر مسؤول امنیت شهر ،
کسی بود که مسؤول گردش صحیح کار در بازار بود و
شراب خوارها و .... را می گرفت .

می گوید که شرابی را که از ترس محتسب نگه داشتیم و
همین هم باعث شده کیفیت آن بالا برود ،
حالا با فریاد و ندای علنی
خواهیم نوشید .

ز کوی شهر دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش

یعنی او را کشان کشان می بردند ؛
یعنی آنچنان مست لایعقل شده بود که نمی توانست به پای خود برود .
و این کسی نبود جز امام جماعت شهر .

من نمی دانم که اگر در زمانه ای همه حالی به حالی شویم ،
چه شود ؟؟
آیا چنان اوضاعی را خواهیم دید ؟

بی خیال !!
اصلا این حرف ها چه ربطی به انجمن ادبی دارد ؟؟
نه ، شما بگو ؟؟mrgreen

مگر این انجمن مسؤول ندارد ؟؟؟
این چه وضع مدیریت است ؟


  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد رضا قدوسی 3 ستاره ها ارسال ها: 916   در :  دوشنبه 20 تیر 1384 [10:06 ]
  > شب شعر تکراری
 

با سلامی معمولی

این همه نطق کردیم ، کسی نیامد اقلا فحش بدهد !!!

اما خیال باطل ،
ما همچنان فرمایشات خویش را مستدام اراده فرموده ایم .

اما دو شعری دیگر ؛
هر دو از دیوان شمس :

ای داده تو چشم گل رخان را
مخموری و سحر و دلستانی


مکن ای دوست ، نشاید که بخوانند و نیایی
و اگر نیز بیایی ، بروی زود نپایی

به زبان خوش بیایید و
عرایضی را عرضه بفرمائید و

شاید پاسخی عنایت فرمائیم .lol

  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست