منو
 کاربر Online
289 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سلیمه_مقصودلو 3 ستاره ها ارسال ها: 90   در :  چهارشنبه 17 فروردین 1384 [18:33 ]
  آواره ی بغداد کیست؟
 

روح آواره

" عبدالوهاب البیاتی" شاید مشهور ترین شاعر عرب بعد از ناظم حکمت در خارج از مرزها ی سرزمین مادری اش ، عراق است.در سال 1926 در بغداد متولد شد. از دانشسرای عالی بغداد لیسانس ادبیات عرب گرفت. به روزنامه نویسی روی آورد و از همان آغاز فکر مترقی و انسانی او ، وی را در صف مبارزان علیه رژیم فاسد عراق قرار داد. بعد از توقیف مجله ی " فرهنگ نو" – که او و دوستانش در سال های اوج مبارزه در آن آثار خود را منتشر می کردند- به بیروت گریخت. تا آن که با روی دادن انقلاب 1958 عراق به وطن بازگشت. وی در دوران تبعید ، رنج ها و مصائب بسیار کشید اما هیچ گاه از سرودن و اندیشیدن به زندگی باز نایستاد. البیاتی تجربه ی شاعر را در سفر در اعماق حیات و گسستن از اقلیمی و پیوستن به اقلیمی دیگر می داند. درون مایه ی شعر های او سفر کردن و کوچ است.این سفر از نظر او پایانی ندارد ، چرا که زندگی و تکامل پایانی ندارد. البیاتی همواره با شعر خویش در سفر است، سفر در زمان و مکان ، آن گونه که همه ی تاریخ و همه ی جهان هم چون میهن او در آمده است. میهنی که شاعر در آن در انتظار آن که می آید و نمی آید همواره در جستجو است و این نفْس زندگی است. زبان شعری البیاتی هیچ مرزی نمی شناسد و او دراستعمال کلمات آزاد آزاد است و این بی گمان با شخصیت او – روح آواره ای که در برابر هیچ بندی سرتسلیم فرود نمی آورد- سازگاری تام دارد. در نظر البیاتی شعر اسلحه است و ابزار زندگی و باید با شعر ویران کرد و ساخت. شیوه ی " تصویر گرایی" و شعر " ت. اس. الیوت" بر البیاتی تاثیری در خور گذاشته است. اما البیاتی در نقطه ای خاص با الیوت تفاوت دارد و آن در عاطفه ی خاص اوست که الیوت فاقد آن است. فرشتگان و شیاطین ، ابریق های شکسته ، شعر هایی در تبعید ،‌ کلماتی که هرگز نمی میرند ، آن که می آید و نمی آید ، نام بعضی از مجموعه شعر های اوست.
در خیابان های شهرهایی که بی سپیده به خواب می روند
نام تو را آواز دادم و تیرگی مرا پاسخ گفت
تو را از باد جویا شدم آن گاه که باد در قلب سکوت شیون می کرد
چهره ی تو را در آینه ها و چشم ها دیدم
و در شیشه ی پنجره ی سپیده دم دور
در نامه ها
در شهر هایی بی سپیده ، پوشیده از یخ
که گنجشک های بهاران از کلیساهای آن هجرت کرده اند.
برای که آواز می خوانی ، اکنون که قهوه خانه ها همه بسته شده است
که را نماز می گزاری، ای قلب شکسته!
اکنون که شب فرو مرده
و ارابه های بی سوار ، که برف بر پیکرشان فرو باریده ، باز گشته اند
رانندگانشان مرده اند
آیا سال ها بدین گونه می گذرد
و شکنجه قلب را پاره پاره می کند
و ما هم چنان از تبعیدگاهی به تبعیدگاهی و از درگاهی به درگاهی
می پژمریم بدان گونه که زنبق ها در خاک.
ای ماه من! ما تهی دست خواهیم مرد
و این قطار هم چنان جاودانه در حرکت خواهد بود.(*)

اگر به زبان عربی علاقه دارید و اگر می خواهید شعر های البیاتی را به زبان اصلی بخوانید ، می توانید پیوند زیر را دنبال کنید.راستی ، شعر عربی هم زیباست، نه؟wink
البیاتی


  • :مطالب و اشعار برگرفته از کتاب"شعر معاصر عرب، محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن " می باشد.


  امتیاز: 0.80