منو
 کاربر Online
219 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد خالدی 3 ستاره ها ارسال ها: 153   در :  دوشنبه 03 اسفند 1383 [06:02 ]
  یک سوال!
 

با سلام،
مدتهاست که چند سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده است. با توجه به افتتاح این انجمن به نظرم رسید جایی را که همیشه به دنبالش بوده ام،‌ یافته ام.
با تشکر از سرکار خانم مقصودلو و سایر اعضا، ممنون می شوم اگر به سوالاتم که یک به یک پرسیده خواهد شد، پاسخ دهید.

آن شنیدستی که در اقصای غور ... بارسالاری بیفتاد از ستور
گفت: چشم تنگ دنیادوست را ... یا قناعت پر کند یا خاک گور

1- فاعل فعل گفت کیست؟
2- ارتباط معنایی بیت اول با دوم چیست؟ به عبارت واضح تر، چه ارتباطی بین افتادن شخصی از ستور و پند اخلاقی ذکر شده در بیت دوم است؟

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سلیمه_مقصودلو 3 ستاره ها ارسال ها: 90   در :  چهارشنبه 05 اسفند 1383 [22:41 ]
  > یک سوال!
 

سلام آقای خالدی
سئوال های خوبی مطرح کرده اید.من هم جواب آن ها را یک به یک می دهم.

1-فاعل فعل همان بارسالار است.در غیر این صورت اگر فاعل را کسی دیگر (مثل فردی دانا و ...) بخواهیم بدانیم ،مرجعی برای بازگشت ضمیر "او" که در فعل "گفت" مستتر است ، نخواهیم داشت و این به دور از سبک سعدی است. من برای صحت این گفته در کتاب های "گلستان" و "بوستان" تا حد ممکن جستجو کرده ام و شاهد مثالی برای رد آن پیدا نکرده ام. با این حال در ادبیات جزم اندیشی شایسته نیست و شما می توانید نظری مخالف با نظر من(البته با آوردن دلیل منطقی ) بیاورید.
2-اگر کمی در همین کتاب "گلستان" که اشکالتان برخاسته از یکی از حکایاتش است دقت کنید، می بینید که دراین کتاب و دیگر کتاب های مشابه (مثل مثنوی مولوی و ...)تمام منظور نویسنده از آوردن حکایت رسیدن به نتیجه ی اخلاقی است که در پایان حکایت آورده می شود.در واقع تمام حکایت در حکم تمهید و مقدمه چینی برای به بار نشستن میوه ی آن (همان پنداخلاقی )است و حتی شاید تمام حکایت به اندازه ی آن پند اخلاقی اهمیت نداشته باشد. انس با متون ادبی می تواند شما را با ساختار حکایات بیشتر آشنا کند.
منتظر سئوالات خوب شما هستم.

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline محمد خالدی 3 ستاره ها ارسال ها: 153   در :  شنبه 08 اسفند 1383 [06:04 ]
  >> یک سوال!
 

با تشکر مجدد از سرکار خانم مقصودلو که به تفصیل راجع به سوالات من مطالبی را عنوان کردند.
در مورد فاعل فعل من هم با شما هم عقیده هستم، اما هنوز درک نمی کنم که چطور شاعری با مختصات سعدی که می توانست برای گفتن پند مورد نظرش داستانی مرتبط با آن ارائه کند، از آوردن آن امتناع ورزد. به نظر من این می تواند ضعف بزرگی باشد. البته، لطفا من را به خاطر اشکال گرفتن به سعدی سرزنش نکنید، چون من هیچ انسانی را بری از خطا نمی دانم. مثلا ببینید که جناب مولانا در بیت زیر چگونه وزن شعر را فدای معنا کرده است:
قافیه اندیشم و دلدار من... گویدم مندیش جز دیدار من
در ضمن چنانچه شما صلاح بدانید، سوالات بعدی را موقعی مطرح کنم که تکلیف سوالات قبلی روشن شده باشد.

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline حمیده کاشیان 3 ستاره ها ارسال ها: 195   در :  دوشنبه 10 اسفند 1383 [07:32 ]
  > یک سوال!
 

با سلام
در مورد سوال و جوابی که مطرح شده ،اگر دوستان دقت می کردند و متن حکایت را می خواندند ، جواب بسیار روشن بود
پس به متن حکایت توجه کنید :
بازرگانی را دیدم که صدو پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده خدمتگار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد. همه شب نیارامید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان، ضمین. گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوای آن خوش است. باز گفتی: نه، که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گو گرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیده ام قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آورم، و دیبای رومی به هند، و پولاد هندی به حلب، و آبگینه حلبی به یمن، و برد یمانی به پارس، وزان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش، طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی، تو هم سخنی بگو از آنها که دیده ای یا شنیده ای. گفتم:

آن شنیدستم که در صحرای غور
بار سالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور

بارسالار: در واقع اسم مرکب است به معنای سالار بار یعنی رییس و کلا به معنای رییس کاروانی که بار فراوانی دارد ( در واقع همان بازرگانی که 150 شتر بار داشته است)
در واقع افتادن از ستور ( چهار پایان ) اشاره به مرگ و نابودی دارد و این موضوع را به ذهن متبادر می کند که همان بارسالار موقع مرگ چنین حرفی را گفته است.
با این توضیح هم مرجع ضمیر مشخص می شود و هم ربط بیت اول و دوم!

ضمنا توجه دوستان را جلب می کنم به سبک سعدی که سهل و ممتنع است و در عین سادگی ، خاص است و کمتر کسی می تواند از آن تقلید کند.
با آرزوی موفقیت برای دوستان



  امتیاز: 0.00    نمایش یاسخ های این پست