منو
 صفحه های تصادفی
بیعت مردم بر ولایتعهدی امام رضا علیه السلام
جورج جان تامسون
ذن در هنرهای رزمی
معرفی دانشمندان علوم پزشکی
آمیوتروفیک لاترال اسکلروز
ریحانه رسول خدا در دنیا و آخرت
مراحل تهیه قند
فرو رفتن ناخن پا در گوشت
جهت خواندن mRNA ها
تیره گل صدتومانی
 کاربر Online
851 کاربر online
 : عمومی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline فاطمه سیارپور 3 ستاره ها ارسال ها: 704   در :  سه شنبه 17 آذر 1383 [13:24 ]
  پدرم وقتی که .... ساله بودم!
 

4 ساله : بابام هر کاری را میتونه انجام بده .

5 ساله : بابام خیلی چیزها می دونه.

6 ساله: بابام از بابای تو باهوش تره.

8 ساله: بابام هر چیزی رو دقیقا نمی دونه.

10 ساله: در گذشته زمانی که بابام بزرگ می شد چیزها مطمئنا متفاوت بودند.

12 ساله: خوب طبیعی است پدر در آن مورد چیزی نمی دونه اون برای بخاطر آوردن کودکی اش خیلی پیر است.

14 ساله: به پدرم خیلی توجه نکن او خیلی قدیمی فکر می کنه.

20 ساله: آه خدای من او از جریان روز خیلی پرت است.

25 ساله: پدر کمی درباره آن اطلاع دارد باید اینطور باشد چون او تجربه زیادی دارد.

30 ساله: شاید باید از پدر نظرش را بپرسیم از اینها گذشته او تجارب زیادی دارد.

35 ساله: بدون مشورت با پدر کوچکترین کاری نمی کنم.

40 سالگی: متعجبم که پدر چگونه آن جریان را حل کرد او خیلی عاقل و دانا بود و دنیایی

تجربه داشت.

50 سالگی: اگر پدر اینجا بود همه چیز را در اختیار او قرار می دادم و در این باره با او مشورت

می کردم خیلی بد شد که نفهمیدم او چقدر فهمیده بود

و می توانستم خیلی چیزها از او یاد بگیرم!


نویسنده: آن لاندز

  امتیاز: 0.20