منو
 صفحه های تصادفی
ولایت محوری و عدم آفرینش جهنم
رشته برق، قدرت کاردانی
حضور امام حسین علیه السلام در جنگ جمل
اناجیل
عبدالرحمن بن مسعود و شهادت در کربلا
محدوديت علم به جهان هستی
فایروال
اسانس لاواند
مکانیسم انتزاعی ذخیره سازی اطلاعات
هوش جمعی
 کاربر Online
477 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر دوره متوسطه ارسال ها: 94   در :  شنبه 05 شهریور 1390 [07:35 ]
  خلاقیت و نیروهای غیر عقلانی
 

خلاقیت و نیروهای غیر عقلانی
-هنرمندان غیر عادی و نامتعارف و دانشمندان دیوانه:
این پرسش هنوز وجود دارد که آیا دانشمندان و هنرمندان نابغه، به نوعی دیوانه و عجیب و غریب هستند یا این که این ویژگی ها به واسطه هوش بالای آن هاست و غیر طبیعی نیست؟
به نظر اینشتین، تخیل، مهم تر از داشتن دانش و آگاهی است. سوال این است که آیا نبوغ و استعداد خلاقه، به یک نوعی با دیوانگی هم در می آمیزد؟ در لغت نامه ها، خلاقیت به معنی پدید آوردن چیزی است که قبلاً وجود نداشته است. عملی که قدرتمند و نیرومند است، در درون خود یک رمزناکی را دارد و به نظر می رسد که فراسوی حیطه تحقیقات علمی باشد. برای یک دوره طولانی در گذشته های دور، خلاقیت را شامل نیروهایی می دانستند که با نیروهای غیر عقلانی و ناپیدا و یا با نیروهای وحیانی و الهی یا ناشناخته ای همراه است که درک آن دور از قوه عقل می باشد. یونانیان باستان معتقد بودند که الهام از طریق حالاتی از ذهن شخص به دست می آید و در واقع، شخص می باید واجد صفاتی خاص باشد تا به او الهام شود و به خلاقیت دست یابد. از این رو، آنان افراد خلاق را به گونه ای دیوانه و مجنون و یا در ارتباط با نیرو های الهی و فرا زمینی تصور می کردند. آنان خلاقیت های هنری را ناشی از غرق شدن شخص در اعماق تاریک ذهن و ناشناخته ها می دانستند که با جنبه های غیرعقلانی وی در ارتباط است.
به نظر کوستلر (koestler)، عمل خلاق،‌همیشه یک بازگشت به قبل، سطوح مقدماتی و اولیه سلسله مراتب ذهنی دارد در حالی که سایر فرایندهای ذهنی به طور ارتجاعی و خودکار، در یک سطحی از عقلانیت حرکت می کنند. کار یک فرد خلاق شبیه یک غواصی است که با یک نفس عمیق به اعماق آب ها می رود و در آنجا به کنکاش می پردازد و با نیروهای ناشناخته ارتباط برقرار می کند. این گونه ارتباط ها در بین افراد خلاق وجود داشته است و یک نمونه از این اشخاص شیمی دانی به نام ککوله (Kekule) است که یک لحظه ژرف و رویایی که او را به کشف مولکول بنزن (Benzene) هدایت کرد را بیان می کند. مولکول بنزن به صورت یک رشته است و ککوله رویایی را می بیند که در آن مارهایی را مشاهده و شبیه به آن مولکول به کشف خود نایل می شود. او می گوید من صندلی ام را به طرف آتشی که در شومینه بود چرخاندم و به خواب رفتم. در خواب می دیدم که اتم ها به جست و خیز افتاده و بالا و پایین می روند و تاب می خورند و حرکات شان شبیه به مار بود و ... یکی از مارها با حالت تمسخرآمیز و خنده داری دم خودش را گرفته و با آن چسبیده بود و تاب می خورد و بالاخره من با یک نور، با یک جرقه آتش، ناگهان از خواب بیدار شدم...
همانند گلوله، خیلی از افراد خلاق یا حتی آدم هایی که معمولی اند اما لحظاتی از بینش دارند، لحظه هایی از الهام را گزارش می دهند که محل تلاقی و تقارب هیجان انگیز و بهت آور افکار و ایده های عقلانی و غیر عقلانی می باشد.
اگر خلاقیت بین عقلانیت و غیرعقلانیت، بین نیروهای شناخته و ناشناخته، بین امور عادی و غیرعادی، رفت و برگشت دارد، بنابر این بخاطر این رفت و برگشت های مداوم و پیوسته، احتمال این که شخص به بیماری یا حالات روانی غیر عادی مبتلا بشود زیاد تر است و شاید از این همین جهت است که حالات غیر عادی در بین افراد خلاق بیشتر دیده می شود و این همان چیزی است که کوستلر از آن با نام غواص یاد می کند که با شور و شیفتگی و جذبه خاصی به اعماق ناشناخته ها می روند و در عین حال ممکن است که قربانی این شیفتگی شوند. به طور مثال نویسنده ای مانند همینگوی (خالق آثار متعدد به ویژه «پیرمرد و دریا» Hemmingway)، یا ویرجینیا وولف (Virginia woolf)، چارلز پارکر (Charles parker)، جان بریمان (John berryman) سرانجام تسلیم این شیفتگی و غرق شدن در اعماق شدند و به زانو در آمدند و بعد از گذراندن دوره هایی در بیمارستان های روانپزشکی، بالاخره خودکشی کردند. در قرن 18 و 19 تعداد زیادی از شاعران نیز چنین تجاربی از خلاقیت و رابطه آن با اختلاف روانی و خانه برانداز را داشته اند که اشعاری درباره هیجانات افراطی نوشته اند. به طور مثال وود بری (George Edward woodberry) یک سروده درباره شاعران دارد که می گوید هیجان شرط و لازمه وجود آنان است و شور و هیجان و شیفتگی،‌عنصر اصلی وجودی شان می باشد. زندگی بسیاری از این گونه افراد اعم از موسیقی دانان، شاعران، بازیگران و جز آن، نشان می‌دهد که بین خلاقیت و عدم ثبات روانی یک نوع ارتباط وجود دارد . اما آیا واقعاً می توان یک ارتباط علمی بین این دو پدیده پیدا کرد؟ اگر واقعاً ارتباطی وجود دارد، این ارتباط چگونه و با چه مکانیزم یا ساز و کاری عمل می کند؟
- اسناد و مدارکی که دال بر وجود رابطه خلاقیت با خطر دیوانگی هستند:
هنگامی که یک هوش برتر و چشمگیر با خلق و خو و مزاج جامعه ستیزی شخص ترکیب می شود، حالتی از جنون وابسته به خلاقیت به وجود می آید. این نظر ویلیام جیمز، روانشناس و فیلسوف مطرح در اوایل قرن بیستم است (Wiliam James). البته جیمز و روانپزشکی مانند امیل کراپلین (Emil kraepelin) بر روی وجود مثبت برخی از این بیماری های روانپزشکی تاکید می کردند و معتقد بودند که برخی از استعدادها می توانند با آنها ترکیب و همراه شوند و خلاقیت های فوق العاده چشمگیری را به وجود آورند. اما در عین حال، جیمز به ناتوان کنندگی برخی از بیماری ها تاکید می ورزید و بر این باور بود که بعضی از بیماری ها، درجاتی از توانایی شخص را تحلیل می برند. بنابراین ویلیام جیمز یک دیدگاه میانی و متعادلی در خصوص رابطه خلاقیت با بیماری های روانی داشت و معتقد بود که شخص خلاق می باید تا حدودی واجد این صفات باشد نه این که به کلی اسیر آن حالت قرار گیرد. به طور مثال سیلویا پلاس (Silvia Plath) نوشته است:‌وقتی که شما دیوانه می‌شوید، تمام زمان، مشغول این دیوانگی تان خواهید شد... من وقتی که دیوانه شدم، چیزی جز دیوانگی نداشتم و جنون تمام آن چیزی بود که داشتم. البته بر خلاف چنین تجربیاتی، تحقیقات نشان می دهد که یک روابطی بین خلاقیت با بیماری های روانی وجود دارد و چندین رویکرد متفاوت برای این گونه تحقیق ها به کار گرفته شده است مانند مطالعه بیوگرافی یا زندگی نامه شناختی اشخاص خلاق، چه در هنگام زندگی و یا بعد از مرگ آنان، بررسی زندگی نامه های خود نوشته و جز آن...
در این اواخر، غالب مطالعات تشخیصی و روانشناختی در ارتباط با زندگی عموم مردم بوده است و برخی از محققان تلاش کرده اند که سلامت روانی افراد را که به نوعی خلاق شناخته شده و توسط عموم پذیرفته شده‌اند را بررسی کنند. در آن دیگر، برخی به دنبال رابطه و ارتباط بیماری های روانی با خلاقیت هستند و از این رو، دو رویکرد سلامت و بیماری مدنظر محققان قرار داده و در بین مطالعات و تحقیقات زندگی نامه شناخته شده افراد، در اواسط قرن ، مشخص شد که اختلالات روانی به طور معنا داری در بین هنرمندان و دانشمندان خلاق شیوع بیشتری دارد تا در بین مردم عادی. هم چنین این مطالعات از رابطه نزدیک بین خلاقیت، بیماری های روانی و میزان بالای خودکشی در بین خانواده ها و نزدیکان این افراد خبر می دهند. دکتر جودا
(Adele Juda)از سال 1927 تا 1943 در انستیتو روانپزشکی مونیخ با بیش از پنج هزار نفر افراد برتر و با استعداد مصاحبه کرد و دریافت که بیماری های خفیف و بیماری های اختلال شخصیتی در 27% از هنرمندان و 19% در بین دانشمندان و 12% - 10% در سیاست مدارها وجود دارد. بالاترین میزان این اختلالات در شاعران (50%) و پایین ترین آن ها در بین مهندسان معماری بوده است. جودا هم چنین دریافت که وجود اختلالات روانی و یا ارتکاب به خودکشی در بین هنرمندان، دانشمندان و خویشاوندان آنان شامل برادرها، خواهرها، کودکان بزرگتر آنان بیشتر است و غالب آنان از این بیماری ها در رنج هستند. لودویگ (Arnold.M.Ludwig) پروفسور روانپزشکی از دانشگاه کنتاکی،‌ به ویژگی ها و صفات افرادی که در حد اعلای خلاقیت بودند پرداخت و ده سال زندگی نامه آن ها را مطالعه کرد که شامل برجسته ترین افراد قرن بیستم مانند دانشمندان و هنرمندان و سایر حرفه ها بودند. همان طوری که انتظار می رفت، او به این نتیجه رسید که هنرمندان خلاق، بیشترین احتمال اختلالات و پریشانی های روانی را داشتند که غالباً تا آخر عمر همراه شان بوده است و حدود 72% تخمین زده شده اند که در مقایسه با سایر حرفه ها، عدد بالایی می باشد. در راستای همین گونه تحقیقات آندرسن (Nancy.C.Andreasen 1974) از دانشگاه آیووا در بخش روانپزشکی، میزان بالایی از بیماری های روانی را در بین نویسندگان پیدا کرد و متوجه شد که این گونه اختلالات در بین اعضای خانواده آنان نیز بالا می باشد. بیش از 80% از نویسندگان به طور واضح و آشکاری از افسردگی و یا بیماری مانیک – دپیرسیو (اختلال شیدایی – افسردگی : حالتی که به همراه خوشی شدید و افسردگی است و یه صورت دوره هایی، یکی از این حالات بر شخص مسلط می شود... Manic-depression ). از بین آزمودنی های این محقق، سرانجام دو تن از نویسندگان، به زندگی خود خاتمه دادند. به هر روی، از بین مطالعات مختلف در این عرصه، این نتایج به دست می آید که افراد خلاق هنرمند، به احتمال بیشتر مبتلا به بی ثباتی های روانشناختی و ذهنی می شوند و ثبات هیجانی و عاطفی کمتری دارند.
یک سوال در این جا مطرح می شود که آیا خود بیماری های روانی واجد خلاق بودن هستند؟ این سوال را ریچارد (Ruth.L.Richards) که یک روانپزشک آمریکایی است به همراه یک روانشناس بنام کینی (Dennis.R.Kinney) مطرح کرده اند. آنان در یک تحقیق یافتند که در بین 17 آزمودنی مانیک-‌دیپرسیو، 16 نفر با مانی ادواری سیکلومانیک (Cyclothymia) و 11 تن از خویشاوندان آنان که قبلاً سابقه روانپزشکی نداشتند، میزان خلاقیت به طور معناداری بالاتر از میزان عادی بود. آنان هم چنین متوجه شدند که میزان خلاقیت در افراد مانی ادواری، بیش از افراد مبتلا به بیماری مانیک-‌دیپرسیو بود و در مجموع این دو محقق به این نتیجه رسیدند که بیمای های روانی، واجد صفات خلاق بودن هستند. البته نتیجه گیری از چنین اطلاعات و داده هایی کار راحت و ساده ای نیست و ما نیاز داریم که این گونه ارتباطات را بهتر و روشن تر دریابیم. آیا واقعاً این مطالعات و تحقیقات تا چه حدی اعتبار دارند؟ در برخی از موارد، تحقیق هایی که بر روی بیوگرافی یا زندگی نامه افراد خلاق می شود، با سوگیری هایی همراه است. هنگامی که برچسب خلاق یا نابغه به کسی زده می شود، همین کار می تواند نحوه استنباط ها و ارزشیابی های ما را تحت تاثیر قرار دهد و ارتباط بین بیماری ها و صفات خلاقه را دشوارتر و پیچیده تر کند و اصولاً مطالعه زندگی هنرمندان، کار ساده ای نیست و ضمناً نباید این افراد را معرف واقعی و نمونه های حقیقی فرض کرد و نتایج آن را تعمیم داد چرا که تعریف خلاقیت و مصداق های آن هنوز به روشنی آشکار نشده اند. از سوی دیگر، نمونه های مورد آزمایش کوچک هستند و قابلیت تعمیم را با اشکال مواجه می سازند. نکته جالب این است که بحث خلاقیت و رابطه آن با بیماری های روانی مانند حکایت قدیمی مرغ و تخم مرغ است! هنوز مشخص نیست که آیا این افراد خلاق هستند که دارای بیماری های روانی می باشند و کاملاً عجیب و غریب هستند یا این که این بیماری های روانی و جز آن است که خلاقیت را در آنان به وجود می آورد؟! از سویی، خود جامعه نیز در مقابل چنین اشخاصی خویشتن دار است و حتی آنان را به داشتن چنین صفاتی تشویق می کند و لذا خیلی عجیب نیست که تشویش و نگرانی و افراط و تفریط های روانی و رفتاری و هیجانی در آنان دیده شود. در واقع ممکن است که این اشخاص واجد بیماری های اساسی روانی نباشند و فقط بخاطر نقش ها و وظایفی که جامعه به آنان تحمیل کرده از ایشان انتظار دارد، این گونه رفتارها را نشان دهد. مضافاً این که تعریف بیماری های روانی و خلاقیت نیز مشکل است. به راستی چه کسی بیمار روانی است؟ و چگونه می توان خلاقیت افراد را به درستی سنجیده و ارزشیابی کرد؟ حالا در نظر داشته باشید وقتی که بخواهیم میزان خلاقیت یا بیماری های روانی اقوامی را که مرده اند و فقط با توسل به تاریخچه زندگی شان می خواهیم بررسی کنیم با چه مشکلاتی مواجه خواهیم بود. خیلی از دست نوشته ها و یا اطلاعاتی که در حافظه افراد باقی مانده اند، دچار تحریف و سوگیری می شوند و از سوی دیگر، تمام این موارد در یک بستر یا زمینه تاریخی خاصی روی داده اند که با وضع کنونی قابل قیاس نیستند و کار قضاوت و ارزشیابی را دچار مشکل می کنند. برای مثال سنت قدیمی و باور الهام و وحی می تواند ادراکات یک زندگی نامه نویس را تحت الشعاع خود قرار دهد و قضاوت وابستگان و نزدیکان وی را نیز تحت تاثیر خود قرار دهد. سوگیری زندگی نامه نویس خیلی اهمیت دارد و برداشت های ما نسبت به یک شخصیت را دگرگون می سازد. اما برخی با این اعتقاد هم نظر نیستند مثلاً آرنولد لودویگ (Arnold ludwig) بر این باو راست که یک بیوگرافی نویس، از این جهت که مدت زیادی را صرف مطالعه شخصیت اصلی کند و ممکن است سال ها در این راه وقت بگذارد، به مراتب بهتر از یک متخصص روانشناس یا کلینیکی می تواند به نکات پنهان زندگی آنان دسترسی پیدا کند. به نظر لودویگ، آن چیزی که یک متخصص در مصاحبه بالینی از شخص می گیرد، یک اتوبیوگرافی یا زندگی نامه خود نوشته است که به اعتقاد او غیر دقیق ترین اطلاعات است. به هر روی، به نظر می رسد که از بین تحقیقات مختلف، این اتفاق نظر وجود دارد که پریشانی های روانی با خلاقیت هم پوشی دارند و از یک جهاتی با هم مرتبط هستند. در بین هنرمندان بیش از همه، این بی ثباتی های خلقی و عاطفی دیده می شود و غالب آنان دارا ی افسردگی اساسی یا اختلالات دو قطبی مانیک-‌دیپرسیو هستند. البته این نوع مطالعات، مشکلات روش شناختی هم دارند که نتایج آن ها را تا حدودی زیر سوال می برد. از جهت دیگر، همین که نتایج تحقیقات مختلف، با هم هم سویی دارند، شما را مجبور می کنند که به نوعی به این گونه ارتباطات فکر کنید و آن ها را تا حدودی بپذیرید. خلاف چنین نظریاتی، مشاهدات ما هستند، که ملاحظه می کنیم بسیاری از افرادی که بیماری های روانی دارند، به هیچ وجهی خلاق نیستند و هم چنین برخی از معروف ترین افراد خلاق، از نظر هیجانی ثبات داشته و دارای بیماری های روانی نیز نبوده اند ولی همبستگی سهمی به این معنا نیست که همبستگی وجود ندارد.

  امتیاز: 0.00