منو
 صفحه های تصادفی
میکروسکوپ الکترونی
روزازیت
گرانش
تاریخ معاصر آفریقای جنوبی
رشته علوم انتظامی
آهنربا
سیده ملکه شیرین
قواعد دوست داشتن
آینه های کاو
يادگيري مفاهيم
 کاربر Online
871 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  دوشنبه 03 مرداد 1390 [19:16 ]
  خلاقیت در فرهنگ شرق و غرب
 

تفاوت بین فرهنگ غرب و شرق

چین

- فرهنگ غربی بر اساس فرد گرایی است در حالی که فرهنگ شرق به خصوص چین ، جمع گرا یا اشتراکی است به طور مثال در آمریکا شما همیشه در خصوص افراد یا فرد ،به جای حقوق جمعی سخن می گویید و در واقع شخص، خودش را در بالا و مافوق جمع می‌بیند و این موضوع به وضوح در چین متفاوت است چرا که افراد تحت نفوذ خانواده و جامعه هستند .
- در فرهنگ غربی ، ماجراجویی زیاد است و بر پایه ی اکتشاف و تجارب نو و جستجو کردن و آزمایش کردن است. غربی ها دوست دارند چیزهایی جدید را کشف ، ابداع و نوآوری کنند .
- فرهنگ غربی بر اساس و پایه علم نهاده شده‌است و تلاش می کند مشکلات و مسایل را به صورت علمی یا با روش های علمی بر‌طرف کند و در صدد است روابط بین پدیده های عالم را بشناسد .
- فرهنگ غرب ، قوانین را در روابط بین افراد به کار می گیرد ولی شما هرگز نمی توانید قوانین محکم و تثبیت شده‌ای در فرهنگ چین و در روابط بین فردی آنان پیدا کنید . چین برای مدت دو هزار سال سرزمینی است که بر پایه روابط انسانی بنا شده است تا روابط با قانون .
- غرب ، خدا و مذهب را به گونه ای به کار می گیرد که بین انسان ها و عالم روحانی تفکیکی قایل می شود و هر یک را در جای خودش فرض می کند . دین از روابط اجتماعی و سیاسی و.. جداست و شخص در خلوت خودش با خدا راز و نیاز می کند .
- غرب فرهنگی دارد که رو به برون و تحول و تکامل بخشیدن عالم بیرون است تا عالم درون .

- فرهنگ چین :

- فرهنگی است که بر پایه و اساس جمع گرایی می باشد . افراد ، خانواده و جامعه و کشور و سرزمین خود را خویش ترجیح داده و آن را بالاتر از خود می پندارند .
- فرهنگ چین بر پایه و اساس انسان گرایی است .
- در رابطه ی انسان با جهان ، چینی ها انسان و عالم روحانی و ملکوتی را به صورت واحد در نظر می گیرند .
- چینی ها برای برطرف کردن مسایل و مشکلات ، اخلاقیات را در روابط بین فردی شان به کار می گیرند و با صبر و بردباری و.. رفتار می کنند نه بر اساس قوانینی که در غرب وجود دارد .
- آنها بر خلاف غربی ها که به عالم بیرون از خودشان توجه دارند ، در عالم درون و عوالم شخصی به سر برده و در صدد هستند عالم درون شان را رشد دهند .
- در فرهنگ چین تاکید بر روی تعادل و توازن است یعنی حد وسط را دیدن . در آنجا از افراط و تفریط بر حذر داشته می شوند و به دنبال صلح و امنیت و احترام هستند .
- آنها برای دو عالم زمین و ملکوت احترام قایل هستند و برای سرزمین مادری‌شان ارزش خاصی قایل می شوند .
- آنان به دنبال رشد دنیای درون خود هستند ولی دو ضعف عمده ی آنان به خصوص در فرهنگ قدیمی آنها این بوده است که اولاً جامعه ی آنان ، جامعه ی مرد سالاری است و زنان در چنین جوامعی از احترام خاصی برخوردار نبوده و کم اهمیت تلقی شده اند و ثانیاً اصرار و تاکید زیاد بر تاریخ گذشته ی خود به جای عمل گرایی دارند .

ریشه های فلسفی خلاقیت در غرب و شرق

خلاقیت در غرب :واژه ی خلاقیت در زبان انگلیسی به معنای خلق و تولید کردن و چیزی نو را به وجود آوردن است که از ریشه هندی .. اروپایی به معنای دانستن یا اطلاع داشتن است و در زبان لاتین به معنای ساختن ، تولید کردن و رویاندن می‌باشد . مفهوم کنونی خلاقیت مانند بسیاری از مفاهیم روانشناختی مانند عشق ، هوش، هیجان و.. یک ریشه ی فلسفی دارد و به عصر یونان باستان و تفکرات یهودی بر می گردد. در غرب حد اقل دو سوال در خصوص خلاقیت مطرح بوده که دو پاسخ به آن داده شده است ، خلاقیت از کجا می آید و در واقع منشا خلاقیت چیست ؟ پاسخ اول این است که تمام چیزها یا تمام امور ، مستقل از فعالیت آدمی هستند.
در واقع ، این عقیده وجود داشته است که تمام امور خلاق ، از یک خدا و از وحی و الهام بی کران بسیاری از خدایان سرچشمه می گیرند. در این رویکرد ، خلاقیت منشا و سرچشمه ی روحانی یا الهی دارد. پاسخ دوم بر اساس این عقیده و باور است که انسان ها در برخی از چیزها یا امور، مسوو ل هستند مانند عرصه ای اخلاق یا اصول اخلاقیات . این تصور ، تاکید دارد که خلاقیت از آن افراد است و بر خلاف نظر قبل ریشه و منشا الهی ندارد و این توانایی در ذهن آدمی است که می تواند چیزهای نویی را تولید و خلق کند ( 1998 wight) در این منظر ، خلاقیت به عنوان خلاقیت فردی دیده و لحاظ می شود . خلاقیت روحانی و الهی در تاریخ افکار و ایده های غربی شکل گرفته است اما تمام متخصصان شامل روانشناسان معاصر ، خلاقیت را به عنوان یک توانایی فردی در نظر می گیرند و ریشه های وحیانی آن را کنار گذاشته اند ( از زمانی که علم روانشناسی پایه گذاری شد یعنی در سال 1879 توسط ویلهم وونت ، روانشناسی به صورت علم درآمد و تلاش بر آن شد تا به جای بحث و گفتگو ، از روش‌های علمی استفاده شود و در واقع به نوعی از مباحث فلسفی جدا شد .

-خلاقیت وحیانی یا منبعث از طرف خدا :

طبعاً خلاقیت وحیانی بسیار زودتر از خلاقیت با منشا فردی بروز نموده است و ریشه در تاریخ باستان داشته و عقیده ای با قدمت فراوان است .
در خلاقیت وحیانی ، این اعتقاد وجود دارد که تمام موجودات به نوعی از یک نیروی الهی منبعث و خلق می شوند . خواه این نیرو یک خدا باشد یا خدایان متعدد باشند . این ایده ، منبعث از ایده ی توراتی یا انجیلی در خصوص آفرینش است که از طرف خداوند در درون موجودات پدید می آید . هم چنین ایده ای در یونان باستان وجود داشته که معتقد بودند خلاقیت ، از جانب خدایان هنر به انسان وحی و الهام می‌شود . بر اساس ریشه ی توراتی یا انجیلی ، آدم ها استعداد و توان بالقوه ی خلق کردن و پدید آوردن چیزها یا امور جدید و نو را ندارند بلکه آنها فقط اعمال و مراحلی را که خداوند تایید می کند دنبال می کنند و سر منشا تمام موجودات و هستی خداوند است . در آیاتی از تورات ،عمل خلق و آفرینش خدا این گونه توصیف می شود : در آغاز خداوند آسمان ها عرش و زمین را آفرید و سپس کتاب مقدس را بنابراین ما 3 نتیجه از این عبارت می گیریم

1- خالقی برای هر چیزی وجود دارد یعنی خداوند

2- خداوند چیزهای نو و جدید را از عدم و نیستی ، می آفریند و موجودیت می بخشد .

3- خلق و آفرینش خداوند ، تمام خوبی ها را در بر می گیرد منجمله خوبی های اخلاقی. بر عکس این تصور به تمدن یونان باستان بر می خوریم که در ذهن آنان خدای یگانه‌ای وجود نداشته است و ریشه ی اشیا و چیزها یک چیز مثل خداوند نبوده بلکه دلایل متعددی برای آنها قایل می شدند و به چند گانگی خدا معتقد بودند مانند خدای ابداع و خلاقیت ،خدایان با الهه گان هنر و غیره .واژه ی مشابه آفرینش برای یونانیان باستان ، ابداع و ابتکار یا خلق است . خیلی از فیلسوفان بزرگ مانند افلاطون معتقد بودند که تمام فعالیت ها و اعمال آدمی و تقدیر و سرنوشت موجودات توسط خداست و اراده ی خدایان کنترل می‌شوند و حتی اگر می‌بینیم که هنرمندان ، نقاشان ، شعرا ، مجسمه سازان و غیره چیزهای جدیدی تولید می کنند، اینها توسط این افراد تولید نشده بلکه حاصل خواست و اراده خدایان هستند . به نظر افلاطون ، کارهای بزرگ و آثار عالی شعرا ، به طور کلی حاصل ابداع و خلاقیت الهه گان هنر هستند و جنبه وحیانی دارند . به نظر او ، این جهان و تمام موجودات ، فقط سایه ای از نور آن جهان هستند و هر کاری که انجام می شود ، انعکاس و تقلیدی از آن جهان بالاتر است که سایه های آن در این جهان قابل مشاهده است . لذا طبق نظر این فیلسوفان ، انسان ها خیلی مسوول اعمال خود نیستند و این نظر یا ایده، شبیه به همان تصور آفرینش توراتی می باشد .
به این معنا که خلاقیت ، از یک وجود خارجی ، چیزی خارج از آدمی ، یعنی خداوند سرچشمه می گیرد و آدم ها چیزی را بوجود نمی آورند و ابداع نمی کنند بلکه خدایان این کار را انجام می دهند . بر طبق این روایت ، برخی از خلاقیت هایی که بیرون از خواست و اراده ی خدایان باشند می توانند به عنوان چیزهای بد تلقی شوند، ممکن است به صورت بالقوه برای جامعه خطرناک بوده و یا غیر اخلاقی باشند ( افلاطون –کتاب جمهوریت). بدین ترتیب همانند جوامع امروزی که برای یافتن ریشه های هر چیزی ، پیچیدگی های بسیاری وجود دارد ، در جوامع باستانی نیز پیدا کردن ریشه های خلاقیت کار ساده ای نیست مثلاً آنها از یک سو اکتشافات خلاق را تشویق می‌کردند و در همان زمان ، می بینیم که فرضاً با سقراط برخورد تندی می‌کنند و او را به واسطه ی ایده هایش مجبور به نوشیدن جام شوکران می‌کنند ( جام شوکران ، حاوی سمی بوده که آنها معتقد بودند اگر کسی بر حق باشد و این سم را بخورد به واسطه ی دفاع از حق و.. نباید بمیرد ) به هر روی ، مفهوم و تصور خلاقیت وحیانی در تاریخ افکار و اندیشه های غرب برای مدت طولانی حاکم بود و حتی تا عصر رنسانس (دوره شکوفایی علم و..renaissance) ادامه داشت . در طی این دوره ها عمده ترین فعالیت های خلاق در غرب وابسته به کلیسا بود مانند نقاشی ، مجسمه سازی ، معماری ، فلز کاری ، کتابخانه ها ، دانشگاه ها و نظریه پردازی در مورد الهیات ، همه و همه تحت کنترل وسلطه ی کلیساها بودند مثلاً تمام مضامین و موضوعات نقاشی ، مرتبط با کتاب مقدس انجیل بودند و مفاهیم مذهبی داشتند . به نظر خیلی از متفکران بلند پایه غرب در این دوران مانند آگوستین و توماس آکوئینوس ، تمام انسان ها در تصور و ذهن خداوند خلق شده اند و ما همگی باید تسلیم خدا باشیم و تصور این که انسان سوای خدا و مستقل از او کاری انجام دهد ، منتفی بود .

- خلاقیت فردی:

تفاوت اصولی بین این خلاقیت با خلاقیت وحیانی وجود‌دارد . در خلاقیت فردی ، اراده ی انسانی مطرح است و سخنی از تاثیر خداوند بر روی خلاقیت آدمی به میان نمی‌آید . برخی از متفکران و فیلسوفان یونانی مانند ارسطو این ایده و نظر را که تمام هنرها و امور خلاق از خدایان نشات می گیرند را کنار می گذارند و معتقدند که آدمی مانند شاعران و هنرمندان ، به این علت خلاق می شوند که زندگی طبیعت را سر مشق و الگوی کار خود قرار می دهند تا این که خدایان این امور خلاق را در آنها پدید آورده یا الهام کنند و لذا خلاقیت از سرشت و طبیعت آدمی است به نظر ارسطو بداهه سرایی در شعر ، حاصل ترکیب استعداد و خلاق و ذاتی با مجموعه ای از اصلاحات بر روی سروده های نخستین است که با ممارست به دست می آید و نه از طریق وحی و الهام البته با این که حتی در یونان باستان نیز به خلاقیت فردی بر می خوریم اما با این وجود، اعتقاد بر این بوده است که فقط برخی از افراد خاص و ویژه هستند که دارای این نوع خلاقیت هستند مانند شاعران. در واقع ، اعتقاد به خلاقیت فردی خیلی مورد توجه نبوده و فقط در عصر روشنگری این مفهوم مورد توجه جدی قرار می‌گیرد . این عصر روشنگری بود که سبب شد تا خلاقیت از شکل وحیانی به شکل فردی و کنونی اش تغییر یابد . در این دوره ، توجه انسان و توانایی هایش و این که انسان موجودی منحصر به فرد است افزایش یافت و تاکید بر این بود که آدمی خودش را به خوبی بشناسد .
همین ایده‌ها و نظرات بود که موجب پیروزی و موفقیت آدمی در عرصه ها و زمینه های مختلف شد بخصوص در علم و فن آوری مانند موفقیت ها در ابداعات و اختراعات و کشفیات جدید . هنگامی که خلاقیت فردی مورد توجه و احترام قرار گرفت ، همین امر سبب شد که افراد بسیاری به ابداعات و اکتشافات بپردازند به طور مثال در بریتانیای کبیر در قرن هفدهم ، پیشنهادی مطرح شد که به افراد خلاق و کسانی که راه حل های نو و جدید برای رفع مشکلات فن آوری و.. مطرح می کنند جوایزی اهدا شده و یا حتی آنان از حق ثبت انحصاری ابداعات و اختراعات برخوردار شوند . در قرن نوزدهم بسیاری از نظرات جدید و مهم و اساسی و حتی قوانین و مقررات جدیدی تدوین شدند که اثر مهم و معناداری بر روی تصورات افراد در خصوص خلاقیت داشتند .
این قوانین جدید شامل تئوری ها و نظریات داروین در مورد تحولات و تکامل موجودات بودند. نظریات داروین و مارکس در خصوص تکوین و تکامل تاریخ بشری نقش مهمی در ادراک انسان از خلاقیت داشتند که موجب شد ، ادراک در خصوص خلاقیت به صورت ریشه ای و اساسی تغییر یابد و به طور کلی ، خلاقیت وحیانی و الهی به کنار گذاشته و خلاقیت فردی مد نظر قرار گرفت . با تاسیس و شکل گیری روانشناسی جدید ، این امکان به وجود آمد که بر روی خلاقیت فردی ، پژوهش ها و تحقیق های فراوانی صورت پذیرد . از سوی دیگر بر خلاف تصوری که در عصر باستان در خصوص خلاقیت مطرح بود و تصور می‌کردند که خلاقیت فقط در برخی از زمینه ها مانند شعر و.. رخ می دهد ، این تحولات و نگرش های جدید به خلاقیت سبب شد که اشخاص پی ببرند که امکان بروز خلاقیت در سایر زمینه ها مانند علوم ، ادبیات ، سیاست ، تجارت و بازرگانی و حتی زندگی روزمره نیز شدنی است .
از این منظر ، خلاقیت به معنای کار و فعالیتی است که هم نو باشد و هم سودمندی و فایده ای در بر داشته باشد و مهم نیست که خلاقیت از کجا سرچشمه می گیرد یا در چه زمینه یا حیطه ای رخ می دهد بلکه آن کار ، می باید هم نو و جدید و هم سودمند باشد . لذا هر فردی می تواند خلاق باشد و خلاقیت را آزمایش کند . بنابراین ، خلاقیت ، حاصل تمرین کردن و تجارب افراد از زندگی است و فقط در حیطه های مهم علمی و..محدود نمی شود . به هر روی ، دیدگاه های فرهنگی در خصوص خلاقیت متفاوت است و در حال حاضر ، جوامع و فرهنگ ها به دو دسته تقسیم می شوند ، جوامع فرد گرا ، جوامع جمع گرا ، یا از یک دیدگاه دیگر ، جوامع مستقل و وابسته . اخیراً نیس بت (2003Nisbettm,) گفته است که فرهنگ نه فقط می تواند روی نظام فکری ما تاثیر بگذارد و زبان و نظام شناختی و اجتماعی ما را تحت تاثیر قرار دهد بلکه هم چنین می‌تواند بر روی ما اثر بگذارد که ما چگونه فکر و ادراک کنیم . شواهد فزاینده ای نشان می دهند که افراد در فرهنگ های فرد گرایانه بیشتر بر روی رشد و تکامل و تغییر خودشان متمرکز هستند در حالی که در فرهنگ ها با نظام اشتراکی جمعی ، آنها بیشتر تحت تاثیر این قضیه هستند که خودشان را با دیگران سازگار کنند .
به طور کلی در یک جامعه ی فرد گرایانه ، مانند جامعه ی غربی ، افراد بیشتر به دنبال این هستند که آنچه را جامعه قبول دارد به چالش و مبارزه بکشند و از این ارزش ها و باورها و.. جامعه ، نقد به عمل آورند ، آنها را به سادگی پذیرفته و در صدد اصلاح یا تغییر آنها بر می آیند چرا که ارزش های آنها فردی می باشد اما د رکشورهایی که فرهنگ جمعی یا اشتراکی دارند مانند کشورهای شرقی ، ادراکی که آنها از ارزش ها دارند تحت تاثیر جامعه و فرهنگ غالب است و لذا ممکن نیست که افراد این جوامع ، با ارزش های اجتماعی مخالفتی داشته و یا آنها را نقد کرده و به نوعی در صدد اصلاح یا تغییر آن باشند . در اصل ، ارزش هر فرد ، با ارجاع به ارزش های گروهی و جمعی تعریف می شود . تاکیدی که د رجوامع فرد گرا بر روی خلاقیت و مبارزه و به چالش کشیدن امور مختلف می شود ، یک فعالیت و عمل ارزشمندی است که موجب رشد جامعه می‌شود .
این نوع نگرش غرب به خلاقیت ، تعریف خلاقیت را با این ویژگی‌ها در بر دارد : تازگی و نو بودن خلاقیت ، تخیلی بودن آن و خوب و کار آمد بودن خلاقیت ، این تعریف با تعاریف قدیمی و باستانی خلاقیت تفاوت ریشه ای و بنیادی دارد . خلاقیتی که در عصر باستان وجود دارد از این جهت که نیاز به تایید خدایان داشته و اگر مخالف امور دینی یا مذهبی به نظر می رسیده ، توسط جامعه ی آن زمان مطرود اعلام می شده است .

هم چنین در تفکر باستانی ، آنها معتقد بودند که خلاقیت در افراد خوب و اخلاقی بروز می کند چرا که آنها می باید شایسته ی این باشند که از جانب خدایان مورد لطف قرار گرفته و اموری به آنها وحی یا الهام شود .در صورتی که این مولفه ی اخلاقی در دنیای امروز غرب مطرود می باشد غرب باستان معتقد بودند که تمام آفرینش خوبی است و خلاقیت نیز می‌باید در افراد خوب ظاهر شود و این در امروزه مورد پذیرش غربی‌ها نیست مثلاً خیلی از افراد بد و غیر اخلاقی در طی تاریخ ظهور پیدا کرده اند که خیلی هم خلاق بوده و آثار نویی عرضه کرده اند اما خلاقیت آنها در راه ضد بشری بوده و موجب آسیب و کشتار مردم شده اند .

- معنی و مفهوم خلاقیت در جامعه امروزی چین :

معنی خلاقیت در زبان چینی به مفهوم توانایی فرد و نیروی بالقوه ی شخص برای تولید و ابداع چیزهای جدید می‌باشد یعنی (chuang zoo xing) یا) ( chuang zoo li که معانی آن شبیه به معانی واژه ی خلاقیت در زبان انگلیسی است . به نظر یک متخصص زبان شناس چینی لی یو ( 1990liu)این دو وآژه ی چینی از یک واژه ی ژاپنی kozosei گرفته شده‌اند که از واژه ی انگلیسی خلاقیت استخراج شده است .بنابراین واژه chuang zoo li از غرب باستان گرفته شده که شکل فعلی آن chuang zoo یعنی خلق کردن و آفریدن است . بر اساس واژه نامه بزرگ چینی ، chuang zao در چین باستان3 معنی دارد .
الف -اختراع یا ابداع کردن ( faming)
ب -شروع کردن ، حرکت کردن ، به اجرا درآوردن ، تولید و بنا کردن
ج -آفریدن یا نوشتن (chuang zu)
تمام این واژهها در ادبیات چین حداقل هزار و پانصد سال قبل به کار گرفته شده اند و تا عصر (qing ) ( در اواخر قرن 19 تا اوایل قرن 20) استفاده شده اند . واژه های مترادف در واژه نامه‌ی بزرگ و جامع چینی شامل این موارد هستند : ((faming ,ابداع کردن) zhizao) ,ساختن و بنا کردن) و (,chuang zuتولید کردن) و مدخل (chuang zao) تعداد کمی را به خود اختصاص می‌دهد .
البته این 3 واژه کمتر و به ندرت در چین امروزی مورد استفاده قرار می گیرند . علت این که واژه (chuang zao)و مترادف‌های آن به ندرت به کار گرفته شده است این می‌باشد که این واژه به خلاقیت فردی اشاره دارد و چون جامعه ی چین یک فرهنگ جمعی و اشتراکی دارد ، طبعاً فرد گرایی مطرود بوده است . به هر روی ، توجه به مبحث خلاقیت و ارج نهادن به آن شیوه ی همکاری بین افراد برای رسیدن و دستیابی به اهداف ، ریشه در تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد که برای مطالعه بیشتر می‌توانید به اصل مقاله مراجعه نمایید .

http://www.chinahistoryforum.com/index.php?/topic/-680-difference-between-chinese-an..11

  امتیاز: 0.00