منو
 کاربر Online
362 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  یکشنبه 30 خرداد 1389 [05:44 ]
  تکنیک انگیزه
 

بسیاری از ایده های مهم و نو، بر اثر تصادف و اشتباه و... پیش می آیند . این ها همه نوعی عدم استمرار را به وجود می آورند که ما را به بیرون از مرزهای عادی تعقل می راند یعنی مرزهایی که تجارب ما، آنها را بنیان نهاده اند . انگیزه ی سنجیده و آگاهانه ، روش منظمی را در اختیار ما می گذارد که می تواند همان نتایج را به دست دهد .ما نباید به امید اتفاق ، تصادف یا اشتباه بمانیم . ما موقتاً فقط می توانیم به مدت سی ثانیه،آن هم به روشی قابل کنترل ، دیوانه شویم .می توانیم هر زمان که بخواهیم دیوانگی را د رخود به وجود آوریم یا از بین ببریم . به همین دلیل است که انگیزه ها به مانند یک بعد و یک بخش از تفکر جانبی و خلاقیت است . آلبرت اینشتین معمولاً کاری را که انجام می داده اندیشه ورزی یا تمرین تفکر می نامید . او می گفت : اگر با سرعت نور سفر می کردم ، چه چیزهایی را می توانستم ببینم ؟ او می دانست که امکان این کار فراهم نیست اما اندیشه می کرد .فرض کنیم یک کارخانه ، در پایین مسیر فاضلاب خودش باشد ! این هدفی است که امکان پذیر نیست . این کارخانه چگونه می تواند در یک لحظه در دو مکان باشد؟ این هدف باعث می شود که توجه ما به ورودی و خروجی آب کارخانه و فاضلاب متمرکز شود .معمولاً جهت جریان آبی که وارد کارخانه می شود باید خلاف جهت خروجی فاضلاب آن باشد . این انگیزه ، منجر به این پیشنهاد می شود که باید قانونی ایجاد کنیم که اگر کارخانه ای در مسیر ورودی ساخته می شود ، ورودی آب آن باید در پایین جریان خروجی آن باشد به طوری که ضرر و زیان تصفیه نکردن مواد زائد آن ، متوجه خود کارخانه باشد و به همین دلیل ، بیشتر باید به این فکر باشیم که آلودگی مواد زائد را به حداقل برسانیم .این ایده در بعضی از کشورها اعمال می شود . در تعریف انگیزه این را می گوییم :تا زمانی که حرفی گفته نشود و بر زبان نیاید دلیلی ندارد که درباره ی آن بحث و گفتگو شود ! این گفته بر خلاف گفته های قبلی است که ما داشته ایم : قبل از این که چیزی بگویید، باید فکر کنید و دلیلی برای گفتن آن داشته باشید . البته انگیزه ، فقط امری یا روشی تصادفی نیست ، روشی است که در آن فکری را که به ذهنمان می رسد را بیان می کنیم با این امید که شاید بعداً مفید واقع شود مانند : اتومبیل ها باید چرخ های مربع شکل داشته باشند – هواپیما ها باید وارونه بر زمین بنشینند – در پاکت های نامه ها بعد از آن که به صندوق پست انداخته می شوند، بسته شود! تمامی این گفته ها غیر منطقی وحتی احمقانه است .
اما در یک نظام اطلاعاتی الگو ساز ، منطقی می شوند . در واقع ، وجود انگیزه در هر نظام یا سیستم خود سازمانده،یک ضرورت منطقی است . انگیزه ، از یک طرف می تواند هم موجب پیدایش موقعیت های ناپایدار شود و هم می تواند فرصت و امکان رسیدن به وضعیت نو و پایدار را ایجاد کند . خلاقیت مثل شوخی است . در شوخ طبعی ، ما از مسیر اصلی خود دور می شویم و در آخر مسیر فرعی می مانیم و از اینجا می توانیم بازگشت به نقطه ی اول مسیر خود را ببینیم . اما این سوال هست که چگونه از مسیر اصلی به مسیر فرعی می رسیم ؟ از طریق روش های منظم و ایجاد انگیزه در تفکر معمولی ، هر قدمی که بر می داریم ، بر اساس و پایه ی تفکر قبلی است .وقتی راه حلی پیدا می کنیم ، آن وقت صحت و اعتبار آن راه حل توسط درستی هر قدمی که از اول راه برای رسیدن به آن راه حل برداشته ایم مشخص می شود . در انگیزه ، ما از نقطه ای شروع ، به سوی یک هدف مورد نظر حرکت می کنیم .بعد از این هدف ، راه خود را به طرف ایده یا مفهومی ادامه می دهیم و نحوه ی رسیدن ما به این ایده یا مفهوم نمی تواند توجیه کننده درستی و اعتبار پیامد این حرکت باشد . اما اگر ما بتوانیم در این زمان به نقطه ی شروع حرکت خود نظری بیندازیم آنگاه در مرحله ی بازنگری می توانیم ارزش واقعی این موقعیت جدید را بفهمیم . اگر در مرحله بازنگری بتوانیم این ارزش را آشکار کنیم ، پس منطقاً این ارزش باید به همان اندازه مفید باشد که گویی آن را بر اثر یک رشته اقدامات پی در پی به دست آورده ایم . یک سوال هست که ما به چه دلیلی نیازمند استفاده از این روش جهشی هستیم ؟ چرا برای توجیه کارهای مان باید به گذشته متوسل شویم ؟ دلیل این است که در هر سیستم الگو سازی ، در هر لحظه باید الگوی ثبت شده ای را پیش روی داشته باشیم . لذا ، این خط فکری تثبیت شده یا معمول و متداول است که ما را به پیش می راند . ما نه تنها جز این، راه دیگری نداریم بلکه حتی از وجود امکانات دیگر هم بی خبریم . هدف از انگیزه بیرون رفتن از مسیر اصلی و معمول فکر کردن است و ما با این انگیزه به حرکت خود ادامه می دهیم تا به نقطه ی جدیدی برسیم که همین نقطه به نظر می رسد در مرحله ی بازنگری ارائه کننده ی ارزشی برای ما باشد. انگیزه یک چارچوب یا فضای فکری نویی برای ما ایجاد می کند تا به کمک آن به امور و پدیده ها بنگریم و از فرضیه نیز بهتر است چون در فرضیه ، سعی می شود که ما معقول و عقلانی باشیم ولی در انگیزه خلاف آن است .ما به طور مثال به دنبال اثبات این امر نیستیم که چهارگوش بودن چرخ های اتومبیل می تواند مفید باشد یا هواپیما ها واقعا باید وارونه بر زمین بنشینند بلکه می خواهیم به ایده های سودمندی برسیم که مجزا و متفاوت از انگیزه باشند . انگیزه فقط راهی برای رسیدن به ایده است و می خواهد ادراکات ما را تغییر دهد .فرضیه و انگیزه حدس و گمان هایی هستند که ما در ذهن خود می سازیم و بعد، از آن هابرای تقویت تفکر خود درباره ی وضعیتی استفاده می کنیم . هم فرضیه و هم انگیزه ، بخشی از فرایند خلاق هستند و کاملاً با تجزیه و تحلیل امور فرق دارند . ما باید نحوه ی استفاده از انگیزه ها را یاد بگیریم . ایجاد انگیزه های عجیب و غریب ، بدون دانستن نحوه استفاده از آن ها ، چندان فایده ای نخواهد داشت .

  امتیاز: 0.00