منو
 کاربر Online
1257 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  شنبه 22 خرداد 1389 [08:27 ]
  نقد تمرکز و رابطه ی آن با خلاقیت
 

هنگامی که از تمرکز بر امری سخن گفته می شود ، بدیهی است که بین کسانی که به اموری تمرکز می کنند با کسانی که چنین زحمتی را به خود نمی دهند، تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد . دوبونو بر این اعتقاد است که توجه و تمرکز به خودی خود می تواند راهگشا باشد و نیازی ندارد که دانش یا مهارت خاصی را در شخص سراغ داشته باشیم که از آن طریق به تمرکز دست بزنیم و به تعبیر او، حتی وقتی که دارید غذا می خورید می توانید توجه خود را به رابطه ی بین قاشق و چنگال و بشقاب متمرکز کنید .هیچ موضوعی هم در کار نیست که بر آن بخواهید فکر کنید و یا آن را بخواهد حل کنید ولی شما تصمیم گرفته اید که بر این موضوع تمرکز کنید .او می گوید که شما می توانید بر وجوه مشترک یا ارتباط بین امور و پدیده ها تمرکز کنید مثل پیاده شدن کسی از اتومبیل و مثال های متعددی آورده می شود که اهمیت تمرکز را نشان می دهد ومثال هایی که گفته شد که از تمرکز ساده تا تمرکز خلاق را در برمی گیرد .البته ممکن است که این تمرکز ها راهگشا باشند و بالاخره به سرانجام هم برسند اما موضوع مهم دیگر این است که ساز و کار و فرایند تمرکز بر روی اموری که او یا سایر افرادی که برای خلاق شدن بیان می کنند ، به جنبه هایی ا ز زندگی مرتبط اند که به موارد جزیی مربوط می شوند و به تعبیر دیگر ، با خلاقیت های کوچک در ارتباط هستند .این نوع نگرش به خلاقیت که مثال های بسیاری از آن ها را در توضیح تمرکز و سایر تکنیک های خلاقیت آوردیم ، همه و همه به نوعی متاثر از یک نوع نظام فکری خاصی هستند که در یک کلام به نظام سرمایه داری مشهور هستند . در این نظام ، هدف عمده ، تولید و مصرف است .سودآوری در این فرایند از ارکان و پایه های اصلی است .افراد گوناگون سعی بر آن دارند تا به هر تقدیر با به کارگیری تفکر و مهارت های خود ، به افکار یا روش های نوینی دست یابند تا از آن طریق به سود یا منفعت های گوناگون مادی برسند .این گونه خلاقیت ها از لحاظ نظری و از این نظر که زیبایی فکر و توان آن را به رخ می کشانند جالب هستند ولی سودمندی آن ها به طور قطع جای تردید دارد . در تعریف سودمندی این افکار و اعمال و ایده ها و نتایج این خلاقیت ها ، اشتراک نظر بین جوامع مختلف وجود ندارد به طور مثال در فرهنگ شرقی و به خصوص در فرهنگ هایی که بر پایه اصول اعتقادی شکل گرفته اند به کسب درآمد نامشروع و نا حق بودن آن و موارد بسیار دیگری تاکید شده است . در مبادلات اقتصادی نیز این اصول ترویج می شوند اما در فرهنگ غربی که بر پایه تولید و مصرف استوار است ، هدف اصلی آن گرد آوری سود با روش های گوناگون است که البته جزیی از آن فرهنگ است و طبعاً سودمندی این روش ها برای فرهنگ غربی قابل تعریف است به طور مثال اگر عنوان می شود که فرضاً ما لیوان هایی بسازیم که ته آن گرد باشند تا مشتری مجبور شود و نوشیدنی خود را بخورد و تا آن را نخورده است نمی تواند آن را زمین بگذارند ، تا از این طریق ، زمانی را که د رکافه ها به سر می برد و می خواهد ساعت ها د رآن جا باشد مجبور است که خود به خود ، چندین بار نوشیدنی خود را سفارش دهد، این عمل از نظر اخلاقی که د رفرهنگ شرق موجود می باشد پسندیده نیست اما در فرهنگ مبتنی بر سود آوری در سرمایه داری این موضوع کاملاً طبیعی است .ساز و کار آن هم خیلی پیچیده نیست و با یک سری اصول علمی می توان به این مهارت های فکری دست یافت .این اصول از جهاتی تازگی ندارند زیرا در فرهنگ سرمایه داری اجناس بسیار زیادی طراحی می شوند که سود آور باشند مثلاً یک کالایی مانند لامپ که فرضاً بعد از ده هزار بار روشن و خاموش شدن، از کار بیفتد و یا موارد بسیار زیاد دیگری که هر یک از آن ها برای مدت عمر مشخصی طراحی شده اند یا به گونه ای طراحی شده اند که امکان تعمیر آن ها نباشد و غیره .بنابر این روش هایی که این اشخاص ارائه می دهند اگر چه ممکن است در سطح تفکر یا زیبایی شناختی فکر جالب باشند اما طبعاً روش هایی هستند که غالب آن ها با این گونه ایده ها طراحی شده اند .بیشتر این طرح ها ،جنبه های اقتصادی دارند و با خلاقیت های خرد و کم اهمیت تری پیوند می یابند .اکثریت این طرح ها و ایده ها برای جلب نظر مشتریان و رفع نیازهایی است که حتی گاهی احساس نمی شوند اما آن ها رادرفرد ایجاد می کنند در حالی که بسیاری از جوامع نه امکانات رفاهی و نه توان تهیه نیازهایی اینچنین را دارند و نه این که چنین نیازهایی را د رخود حس می کنند . در فرهنگ شرقی تکیه بر اسراف نکردن و غیره، خود به خود باعث می شود که ساز و کار مصرف به گونه ی دیگر ی باشد که در مباحث آینده به تفاوت نظام های فکر ی غرب و شرق اشاره مفصل تری خواهیم داشت .البته لازم به یادآوری است که ما در صدد نیستیم که تمامی آن چه را که این متخصصان عنوان می کنند زیر سوال ببریم بلکه آگاهی از تفاوت ماهوی و ذاتی بین تفکرات د رجوامع ونظام های گوناگون فکری اهداف این افراد درجوامع گوناگون را مشخص تر می کند و باعث نمی شود که کورکورانه دنبال همان الگوها بروند. به طور مثال اگر مساله ای د رجوامعی مانند ایران وجود دارد می تواند این باشد که چگونه می توان به مکانیزمی دست یافت که درآمد سرانه ی کارگران را بالاتر ببریم یا فرضاً با روش هایی مناسب، خانه هایی طراحی شوند که هم کم هزینه باشند هم در برابر زلزله مقاوم باشند و هم نیازی به تکنیک های پیچیده ی ساختمان سازی مانند ساختمان های ژاپن نداشته باشند تا این که در این دغدغه باشیم که چه کنیم تا در یک هتل ، میزان مراجعان بیشتر شود یا قاشق و چنگالی بسازیم که در داخل کشور فروش بیشتری داشته باشد... زیرا هدف در ایران طبعاً نمی تواند در مسیر تجملات و یا مصرف گرایی و غیره متمرکز باشد زیرا محدود بودن سرمایه ها، به طور اساسی جامعه ی ایران را با جامعه ی غربی متمایز می سازد .اگر در غرب ، به خلاقیت های کوچک بهای زیادی می دهند به این سبب است که امکانات فناوری و اقتصادی آنها چنین مجالی را برای این افراد فراهم می آورد و دغدغه ی آنان، دیگر صنایع مادر و تکنولوژی و پایه نیست زیرا آنها سالیان سال است که به چنین رشد و توسعه ای دست یافته اند و هر لحظه در جهت رشد آن به خلاقیت های کوچکتر ،امکان بروز و ظهور می دهند . رشد اقتصاد آنان نیز وابسته به مصرف هر چه بیشتر تمام اجناس و کالاها و ساخته های آنان است از این روست که رقابت در تولید و فروش و بازاریابی و سایر عوامل ،شتابی روز افزون دارد .لذا قبل از این که به طور کلیشه ای تحت افکار و ایده ها و روش های آنان باشیم بهتر است که اهداف خلاقیت را برای جامعه ی خود طراحی کنیم و سپس از تکنیک هایی که عنوان می شون د در حد توان و مقدورات خود استفاده نماییم .سودمندی خلاقیت با امور اجتماعی یک جامعه سنجیده می شود نه صرفاًبه واسطه ی نو بودن یا جذاب بودن یک ایده .اگر در جامعه ای ترافیک شهری مانند تهران در حد سر سام آور است ، تلاش و تمرکز برای تولید اتومبیل های بیشتر و بیشتر، فاقد سودمندی است چرا که مساله اصلی کنجایش واقعی شهر است .گاه نیز تاکیدبر ساخت اتومبیل های کوچکتری می شود که جای پارک کمتری را اشغال می کنند که این امر به تردد در شهر کمک موثری نمی کندزیرا بیشتر به پارک کردن آن ها بر می گردد و تولید خودرو ها، معضلی است که ماهیت آن در چنین شهری با شهرهای دیگر تفاوت دارد . از این رو تمرکز بر نوع مشکلات یا امور خاص یا حتی غیر لازم که نیازی در حال حاضر به آن حس نمی شود ،می باید در مسیر واقعی یک جامعه ،شرایط آن و امکانات و تعالی جامعه حرکت کند .در جوامع ساده ای مانند مغولستان نیاز به خلاقیت هایی از این دست آن گونه که در فرهنگ سرمایه داری موجود است حس نمی شود و رضامندی مردم آن جا نیز بسیار بالاست .رقابت در پایین ترین شکل و رضایت از شیوه ی زندگی که خود انتخاب کرده اند به گونه ای توجیه پذیر می باشد، زیرا یک ملت ، تصمیم جدی برای دوری از رقابت را برگزیده است .
غفلت از مکان یا کانون واقعی تمرکز، حتی تابدانجا پیش رفته است که متاسفانه در بین کارشناسان جامعه ی خود نیز شاهد هستیم به مصدایق ذکر شده بسنده می کنند و به طور مثال در یک برنامه تلوزیونی ، لیوانی رادر یک رستوران نشان می دهند که شکل بینی بر روی آن ترسیم شده و هنگامی که فرد در حال نوشیدن است ، شکل بینی وی با شکل بینی لیوان تکمیل می شود و این پدیده را به عنوان خلاقیت مطرح می کنند .نوبودن چنین ایده هایی ذاتاً زیباست اما ناکارآمد و غیر سودمند است چرا که نیاز جامعه ی فعلی را مد نظر قرار نمی دهد .بنابراین تشخیص نیازهای واقعی یک جامعه ، خودش خلاقیت محسوب می شود که به این موضوع کمتر پرداخته می شود و فقط به تکرار سخنان و الگوهایی که تعلقی به جامعه ی فعلی ندارند اکتفا می شود که امید این است که تمرکز بر چنین مواردی صورت گیرد .باید دید که هدف ما از فکرکردن چیست؟ در پی چه هستیم و عاقبت کار چه خواهد بود ؟ به طور مثال : مردم توان خرید خانه های بزرگ را ندارند این عبارت باعث شد تا عده ای به فکر بیفتند که خانه های کوچکتری بسازند اما آیا هدف از این خلاقیت ، سودجویی بوده است یا پیدا کردن راهی برای معضل مردم ؟سازندگان در جامعه کنونی دست به کار شدند و خانه هایی ساختند که هیچ یک از استاندارهای جهانی هم خوانی ندارد مگر در سودجویی! اگر تعریف سودمندی در خلاقیت ، منافع یک جامعه را در بر نداشته باشد، فقط به سودجویی تبدیل خواهد شد نه سودمندی .

  امتیاز: 0.00