منو
 کاربر Online
792 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  چهارشنبه 08 اردیبهشت 1389 [10:11 ]
  نقد رابطه خلاقیت با سادگی و معصومیت
 

این که گفته می شود کودکان خلاق هستند و افکار نو د رآنان رایج تر است از جهتی درست و از سوی دیگر تصوری غلط است .کودکان به واسطه ی صداقت و سادگی درونی شان ارتباط مستقیم تری با جهان هستی بر قرار می کنند .به طور مثال حس زیبایی شناسی و درک آن با افکار پیچیده ی افراد بالغ تفاوت چشمگیری دارد و به همین سبب است که آن ها با محیط پیرامون خود صمیمی ترند و واسطه های گوناگون در ارتباط های آن ها جایی ندارد و طبعاً با صداقت و با تمام وجود با یک گیاه یا حیوان و یا اسباب بازی شان ارتاط برقرار می کنند و هنگامی که بزرگتر می شوند تحت تاثیر محیط اجتماعی و جز آن ، این نوع ارتباط ها کم رنگ تر شده و ملاحظات اجتماعی پا به عرصه می گذارد . در این چنین وضعیتی است که کودکان در می یابند که بجزلذت ها و شور و شوق شخصی خود، با واقعیات محیط اجتماعی خویش مواجه شده و به تبع آن ، تمرکز و توجه از درون به بیرون منتقل می گردد . منافع شخصی ، نگرانی از آینده ، دسترسی به شیوه های گوناگون به اهداف و غیره کودکان را دچار تغییرات اساسی در طرز فکر کردن و یا رفتار و عقاید و نگرش هایشان می سازد . در چنین شرایطی است که کودک دیگر نمی تواند آزادانه یا بدون در نظر گرفتن وقت و امکانات و سایر امور به درون خود توجه نماید. در همان ابتدا از او می خواهند تا مقررات مدرسه اش را لحاظ کند و بدین طریق او پا به عرصه ی اجتماعی می گذارد و از سادگی و شفافیت صرف و مطلق ، دور می گردد . هنگامی که او کودک است ، طبعاً با ساده ترین راه می خواهد تا به خواسته هایش برسدو به واقع ، خلاقیت در همین ساده نگری و دور بودن از ملاحظات خشک قوانین زندگی ریشه دارد . از این جهت است که که این احتمال وجود دارد که خلاقیت در آنان بیشتر دیده شود اما موضوع مهم این است که خلاقیت همواره با ساده نگریستن به موضوع پدید نمی آید .آدمی محصول آموزش های گوناگون است اگر این آموزش ها اعمال نشوند ، ممکن است که زندگی جالب و هیجان انگیز و به دور از مشکلات حاصل از پیچیدگی های اجتماعی و غیره باشد ولی زندگی به شکل ساده آن گونه که در جوامع ابتدایی تر دیده می شود، نیاز به خلاقیت را کاهش می دهد چرا که نیازهای روزمره بشر ، او را وا می دارد تا به گونه ای دیگر بیندیشد و چالش یا تضاداساسی در همین مفهوم نهفته است به این معنا که آدمی از یک سو برای خلاق بودن به آرامش ، صمیمیت در رفتار ، سادگی ، وقت و ده ها و ده ها شرایط دیگر نیازمند است و در آن سو، او با زندگی در جوامع پیچیده ی امروز ، نمی تواند صفات مذکور را حفظ کرده و یا به اتکا آن ها زندگی کند . اگراوآموزشهای گوناگون را نبیند،طبیعی است که نمی تواند به رفع نیازهای گوناگون خود بپردازد و آموزش های متعدد، ذهن او را خشک و محتاط و یک سویه تربیت می کند . این نوع تضاد ، باعث گشته است تا نظریه پردازان به یک وجه دیگری توجه نمایند که احتمال بروز خلاقیت را به گونه ای که در کودکان ممکن است روی دهدپرداخته و آن بحث سلامت روانی است . بسیاری از صفات افراد سالم به گونه ای با صفات شخصیتی کودکان ، همبستگی دارد .آنان صمیمی اند و صداقت دارند ، به دنبال اهداف خاص خود هستند و... که در مبحث سلامت روانی به آن پرداخته ایم . آنان با محیط به طور واقعی و با تمام وجود خود ارتباط برقرار می کنند و به واسطه ی این صفات است که نظریه پردازانی چون آبراهام مزلو و دیگران دریافتند که افراد با شخصیت سالم، احتمالاً ممکن است خلاق تر از سایرین باشند . این نظر دوبونو که از تضاد آموزش ها و قوانین با خلاقیت ارائه شده است نباید ما را به اشتباه بیاندازد که تخصص ، الزاماً مانعی در راه خلاقیت و به گونه ای دیگر فکر کردن خواهد شد . ما نمی توانیم به بهای دستیابی به خلاقیت و نوآوری ، نقش دانش ، تخصص و اطلاعات همه جانبه پیرامون موضوع یا موضوعاتی را نادیده انگاریم . همواره آمار و ارقام مربوط به خلاقیت در بین افراد متخصص و آگاه و... بیش از افرادی است که مطالعه ی اندک یا کمی در یک موضوع دارند . لذا باید واقع بین تر از این نظر نگاه کرد.گرچه این احتمال وجود دارد که گاهی ایده ها و نظراتی از جانب افراد غیر کارشناس در خصوص موضوعی جالب باشد اما عملیاتی کردن یا اجرایی کردن آن ایده ها، همواره به تخصص و دانش نیاز دارد والبته افراد خلاق می توانند با گوش دادن به نظریات افراد مختلف ، از آنان بخواهند که اگر ایده ای به ذهنشان خطور می کند را بیان داشته و آن ایده ها بررسی شوند .لازم به ذکر است از آن جایی که فعالیت های خلاقانه بسیار گوناگون اند، طبعاً در برخی از آن ها ، نداشتن تجربه ، دانش و یا تخصص ممکن است چندان ضروری نباشد به طور مثال در بسیاری از امور تجاری و غیره ، فعالیت خلاقانه با فرضاً خلاقیت هایی که به تولید دانش و علم و جز آن می پردازند، تفاوت بنیادی داشته و در مورد دوم ، نداشتن تخصص ، با احتمال بسیار بالا ، ره به جایی نخواهد برد . به هر روی ، آن چه که مسلم است این است که افراد خلاق اگر از سلامت روانی ، وجود صفات انسانی در خور توجه و جز آن برخوردار باشند ، طبعاًدر مقایسه با افرادی که در ذهن خود دارای روان رنجوری ها و نگرانی هاهستند واز خصومت در روابط با دیگران و غیره رنج می برند، احتمال موفقیت بیشتری خواهند داشت چرا که انرژی روانی افراد با صفات بیمار گونه، صرف حل و فصل و یا درگیری های ذهنی شان شده و کمتر ممکن است تا آن را در جهت مثبت به کار ببرند .

  امتیاز: 0.00