منو
 کاربر Online
522 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  دوشنبه 05 بهمن 1388 [12:22 ]
  هیجان‌های منفی
 

به نظر یکی از صاحب‌نظران در خصوص هیجانات، دلایلی برای این سودمندی وجود دارد که با عقل سلیم نیز هم‌خوانی دارد و در زندگی روزمره با فواید هیجانات منفی مواجه
می‌شویم. کلور clore می‌گوید: احساس‌های ترس، غم، خشم و غیره بنا به دلایل ذیل سودمند هستند:

1-هیجان‌های منفی ما را بر می‌انگیزانند:

هر هیجان منفی، نقش مهمی را بازی می‌کند به طور مثال هیجان ترس و اضطراب،
بی‌اندازه مفید هستند و فرد را از خطر دور نگه می‌دارند و یا فرد را برای انجام اموری خاص یاری می‌دهند فرضاً اگر احساس گناه وجود نمی داشت، روحیه ی همکاری دیگر معنایی نداشت و استثمار و به بهره‌کشی از دیگران به راحتی انجام می‌شد. یا خشم، افراد را به جستجوی عدالت بر می‌انگیزاند به خصوص وقتی با ما منصفانه برخورد نشود یا عصبانیت در برابر حفظ اصول ارزشی و اعتقادی اهمیت زیادی دارد و غیره.

2-احساسات منفی به ما اطلاعات می‌دهند:

اطلاعاتی که احساسات منفی به ما می‌دهند بیشتر از احساسات مثبت است. هیجان‌های منفی اطلاعات خاصی را انتقال می‌دهند به طور مثال، غمگینی، نشانه‌ی فقدان یا نبود چیزهایی است یا ترس، نوعی تهدید است و خشم خبر از وجود عملکردی
می‌دهد که سزاوار سرزنش هستند ولی هیجانات مثبت، همگی متضمن این هستند که همه چیز روبراه است و مشکلی وجود ندارد.

3-هیجانات منفی به یادگیری کمک می‌رسانند:

ما پیوسته، موقعیت‌هایی را که در آن هستیم ارزیابی می‌کنیم. نظریه‌ی هیجان به مثابه اطلاعات بر آن است که نشان دهد که احساسات حاصل از این قبیل اطلاعات و پسخوراندها، موجب مقابله‌ی ما با آن ها می شوند. احساسات منفی نشانه‌ی این است که ما مشکل داریم و تغییر رویکردی را در رفتار و افکارمان نیاز داریم. وقتی که ما موفق نباشیم، احساس بدی پیدا می کنیم و لذا تلاش می کنیم که روش خود را تغییر بدهیم و به جای تکیه بر اطلاعات قدیمی که کاربردی نداشته اند ، بر اطلاعات جدید متمرکز می‌شویم. اصولاً هنگامی یادگیری رخ می دهد که شخص می‌فهمد که اشتباه کرده است.
آزمایش‌های متعدد نشان می‌دهد که مردم در حالت خلق و خوی شاد، بیشتر بر اساس آن‌چه که عملاً آن افراد انجام می‌دهند درباره‌ی آنان قضاوت می‌کنند لذا در رابطه‌ی با اعتماد آدمی به مفروضه‌های قبلی خود، احساسات مثبت، مانند عوامل تسهیل کننده و احساسات منفی مانند ترمز، عمل می کنند یعنی احساسات مثبت، مشوق پی‌گیری باورهای خود محور آدمی هستند اما احساسات منفی، آدمی را نسبت به مشکلات، هشیار می‌کنند و خطاها را نشان داده و یادگیری چیزهای تازه را راه‌اندازی می‌نمایند‌. برخی نیز معتقدند که به هیجانات مثبت توجه کمی شده‌است و هیجانات مثبت فراتر از این که فقط احساس خوشی ایجاد کنند، نتایج مفیدی در بر دارند مانند فردریکسن fredrickson که معتقد است هیجانات منفی انسان را تحت فشار می‌گذارند مثلاً هنگام خشم آدم باید بجنگد یا هنگام ترس باید بگریزد اما هیجان‌های مثبت، دایره‌ی تفکر و عمل انسان را وسعت می بخشند و به طور مثال شادی، ما را به سوی بازی کردن می‌راند یا علاقه مندی ما را به سوی کشف و... می کشاند و هیجانات مثبت موجب گسترش شیوه‌های عادی تفکر و زیستن می‌شوند و موجب آفرینندگی خواهد شد .وقتی‌که ما حال خوشی داریم ممکن است که از راه و روش‌های عادی و معمولی فکر کردن و عمل کردن خود فراتر رویم و در عین حال، منابع گسترده تری بنا کنیم که ما را مبدل به مردمانی پیچیده‌تر و انعطاف پذیرتر سازد.
به هر روی، هیجانات چه مثبت یا چه منفی باشند، اثرات گوناگون و متفاوتی بر زندگی آدمی می‌گذارند که هر یک در جای خود لازم و قابل بررسی هستند و موتور به حرکت در آورنده‌ی آدمی برای رویارویی با موقعیت‌های جدید و خلق و ابداعات بشری محسوب می‌شوند.

  امتیاز: 0.00