منو
 کاربر Online
370 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  دوشنبه 21 دی 1388 [12:31 ]
  نقد و بررسی نظریه‌های رایج در تبیین خلاقیت
 

نظریه‌هایی که در مورد خلاقیت ارائه شده‌اند بسیار فراوانند ولی می‌توان کلیت آن‌ها را طبقه‌بندی کرد:

1-نظریه‌هایی که به درون آدمی توجه دارند و منشاء خلاقیت را از درون انسان می‌دانند مانند نظریه ی روان تحلیل گری و تاکید آن بر ناهشیاری

2-نظریاتی که بر درون آدمی متمرکز هستند اما به عوامل زیستی و جسمانی و ژنتیکی توجه می کنند مانند نظریه‌ی زیست‌شناختی و نظریه‌ی گیلفورد

3-نظریاتی که به درون آدمی به صورت هشیار می نگرند و عملکردهای ذهنی آگاه را مد نظر دارند مانند نظریه‌ی شناخت شناسی و تئوری پردازانی چون پیاژه ، الیس، آرنولد گزل و دیگران

4-نظریاتی که به درون انسان و به ویژه ادراکات او و تمایل ذاتی انسان برای سازماندهی محیط بیرونی تکیه می‌کنند مانند نظریه ی گشتالت .

5-نظریاتی که به درون آدمی به شکل انحصاری و یکتایی می‌نگرند و معتقد به تکرار نشدن تجربیات ذهنی هستند و نقش سلامت روانی در بروز خلاقیت را اساسی می‌پندارند مانند انسان‌گرایی از قبیل آبراهام مزلو ،راجرز، فرانکل و دیگران

6-نظریاتی که به بیرون تمایل دارند و نقش عوامل محیطی را انکار ناپذیر می‌دانند مانند نظریه‌ی رفتارگرایی که آدمی را تحت سلطه‌ی محرک‌های بیرونی می‌پندارد.

7-نظریاتی که به محیط بیرونی نگاهی جدی دارند و ضمن اهمیت قایل شدن برای فرد، محیط اجتماعی و خانوادگی و روابط بین فردی را نیز مد نظر دارند مانند اریک فروم، اریک اریکسون و سایرین.

طبیعی است که با یک نگاه به کلیت نظرات می‌توان دریافت که خلاقیت پدیده‌ای چند وجهی است و بسته به این که از چه زاویه‌ای به آن نگریسته شود، تعاریف و نقطه نظرات گوناگونی در تبیین آن وجود دارد. تاکید نظریه ی روان تحلیل گری بر ناهشیاری وجه زیبایی از زوایای پنهان روان آدمی را نمایان می‌سازد که با تمام زیبایی در ارائه نطریه، واقعیت چیز دیگری است. عملکرد بخش ناهشیار ذهن کاملاً بر کسی روشن نیست و بی‌نظمی د رفضای ناهشیاری ما را متقاعد می سازد که خلاقیت نمی‌تواند بر حسب تصادف و ترکیب اجزاء ناهشیار رخ دهد و از سوی دیگر خود فروید هم نتوانست مدل یا الگویی ارائه دهد که ناهشیاری چگونه می تواند منجر به بروز خلاقیت شود ؟ اگر کسی به ناگاه به آگاهی بزرگ یا کوچکی دست می یابد‌، قطعاً با فرمول و روش خاصی از طریق بکارگیری ناهشیاری به آن دست نیافته‌است و انتقاد نوروان تحلیل گران در این خصوص صحیح است اما طبق نظر نو روان تحلیل گران که نیمه هشیار نقش مستقیمی در خلاقیت دارد نیز واضح و روشن نیست. آن‌ها تاکید بر این دارند که اگر ذهن متوجه اموری شود، از بی‌نظمی‌های ناهشیار که اطلاعات فراوانی در آنجا وجود دارد می‌توان به یک نظم و کشف جدیدی دست یافت اما فرایند یا مسیر این کشف بر کسی هویدا نیست. ما به امور فراوانی توجه می‌کنیم اما به صرف توجه، خلاق نمی‌شویم و از سوی دیگر اگر می دانستیم که دقیقاً به چه چیزهایی باید توجه کرد تا ذهن ، اطلاعات فراوان ناهشیار را به هشیار فرا بخواند در آن صورت ،بشر به کشف بزرگی نایل می آمد و از اسرار جهان هستی پرده بر می داشت !مساله این است که ما از چگونگی چنین فرایندی اطلاعی ینداریم . در سایر نظریات نیز با چنین پیچیذگی ها و مشکلاتی مواجه می شویم مثلاً در نظریه یا مکتب رفتا رگرایی که انسان تحت سلطه ی محرک ها و پاداش ها و غیره است، آدمی باید دریابد که چه ارتباطی بین محرک ها و پاسخ ها وجود دارند و می باید یک ارتباط ذهنی تا جایی ادامه پیدا کند که فرد به ترکیب جدیدی دست یابد در صورتی که در زندگی واقعی، برخلاف روش های آزمایشگاهی که رفتارگراها برای فهم رفتار به کار می برند،تعداد محرک ها و پیچیدگی آن ها در روابط انسانی و اجتماعی و فرهنگی و غیره مانع از آن می شوند که ترکیب صحیح آن ها با یکدیگر به خوبی درک شوند. هم چنین خود مفهوم یا عبارت ترکیب صحیح، نامفهوم است زیرا خلاقیت در تعریف خود به معنای درک چنین ترکیب‌هایی است که پاداش و تقویت مناسب و به موقع نمی‌تواند پیچیدگی روابط پدیده‌ها را به سادگی بر فرد معلوم و روشن سازد. زندگی واقعی آدمی مجال و فرصت درکی را که رفتارگراها برای ظهور خلاقیت عنوان می‌کنند را نمی‌دهد تا فرد از طریق رفتارهای گوناگون بتواند به مدل یا الگوی شناختی مورد نظر دست‌یابد. مدل‌های آزمایشگاهی، کنترل شده و ساده‌تر از مدل‌های واقعی زندگی هستند و شبیه‌سازی آن‌ها تقریباً غیر ممکن است. در سایر نظریات با ضعف‌های مشابهی مواجه هستیم که در خصوص خلاقیت، طرح‌های عملی و یا قابل اجرایی ارائه نمی‌کنند به طور مثال در نطریه‌ی پیاژه، امکان این که بتوان شرایط مورد نظر تربیتی وی را در مدارس اجرایی نمود به ابزار و امکانات مادی و فضای آموزشی و در یک کلام با مفهومی به نام رفاه و توسعه اقتصادی سر و کار داریم چرا که رشد خلاقیت به واقع به امکانات متعدد اقتصادی و فرهنگی و مربیان هوشمند و بسیار توانا وابسته است. در نظریه‌ی گشتالت که عنوان می شود که خلاقیت یک نوع بینش و درک ناگهانی از پدیده‌هاست و فرد الگوهایی را که ساختار ناقص یا تحریف شده‌ای است را در می یابد و آن را کامل می‌کنند در این نظریه از چگونگی ادراک و تکمیل آن‌ها سخنی نمی‌گوید. این که آدمی چگونه باید دریابد که الگویی ناقص است و به این آگاهی برسد که آن الگو ناقص است و نیاز به تکمیل شدن دارد فقط به صرف این که یک نیاز یا یک تنش عامل اساسی آن بوده‌است، مساله را تبیین نمی‌کند. در واقع موضوع این است که در بسیاری از مواقع ، انسان‌ها نمی‌دانند که کدام طرح کامل و گشتالت است و کدام طرح ناقص و تحریف شده تا آن را کامل کنند!؟ از سوی دیگر فرایند حل مساله نیز در این نظریه خالی از اشکال نیست زیرا آن‌ها به نقش اطلاعات و داده‌های قبل از رویداد بصیرت یا بینش توجهی ندارند. این که اجزا چگونه معنایی تازه پیدا می‌کنند و به صورت یک کل جدید و تازه درک می‌شوند صرفاً با درک ناگهانی قابل تفسیر و پذیرش نیست و تصادفی بودن خلاقیت را به ذهن تلقین می‌کند. نظریات انسان گراها کاملاً ابعاد درونی و شخصی دارد و خلاقیت الزاماً به معنی تولید یا خلق نیست بلکه حتی می تواند یک تجربه‌ی اوج و یا خود شکوفایی باشد به این معنا که رضامندی از زندگی و سالم زندگی کردن مقدمه‌ای بر بروز خلاقیت به شمار می‌آید که البته صحیح است اما فرایند و چگونگی خلاق‌شدن را بیان نمی‌کند. لذا نقد هر یک از نظریه‌ها به طول می‌انجامد و بهتر است بدانیم که موضوع خلاقیت از چنان پیچیدگی برخوردار است و موضوع جدیدی است که بحث پیرامون آن هم‌چنان ادامه خواهد یافت.

  امتیاز: 0.00