منو
 کاربر Online
950 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  یکشنبه 20 دی 1388 [06:13 ]
  سایر نظریات و رویکردها
 

افراد یا مکاتب گوناگونی در تبیین خلاقیت و ریشه های آن نظرات بسیاری عنوان کرده اندکه برخی از آن‌ها به صورت اختصاصی‌تر و برخی به شکل کلی‌تر به این مقوله پرداخته‌اند. به طور مثال نظریه‌ی زیست‌شناسی و اعصاب که در بخش 2 مبحث نیمکره‌های مغز به آن اشاره شد، تاکید بر نیمکره‌های مغز و نقش آن‌ها در خلاقیت دارند و فرض را بر این می‌دانند که بخش‌های خاصی از مغز مسوول تفکر سطح بالا هستند مانند بخش یالب پیشانی یا تاکید بر موادی از سیستم عصبی دارند که به آن‌ها انتقال دهنده‌های عصبی یا نور و ترنسمیتر می‌گویند مانند نقش نورا پی‌نفرین. بعضی از نظریه‌ها به نقش معنا دار بودن زندگی و تاثیر آن بر خلاقیت و بارور بودن در حیات آدمی اشاره می‌کنند مانند مکتب معنا درمانی ویکتور فرانکل که معتقد است خلاقیت اثری ملموس و عینی یا اندیشه‌ای نا ملموس و یا خدمتی است که یک فرد به دیگران ارائه می‌دهد و از این طریق به زندگی خود هدف و معنا می‌بخشد. برخی نظریه‌پردازان نیز اساساً معتقدند که آدمی به محض تولد، قدرت بالقوه و استعداد درونی خلاق شدن را دارد و از کودک خلاق درون آدمی سخن می‌گویند مانند اریک اریکسون یا اریک برن. عده‌ای نیز مانند گلاسر و دیگران معتقدند اگر جامعه و عوامل تربیتی و بیرونی به خوبی عمل کنند،همه ی افراد خلاقیت خود را حفظ خواهند کرد و در غیر این صورت،خلاقیت ایشان رو به خاموشی می‌گذارد. برخی از نظرپردازان تاکید بر استعدادهای ذاتی وارثی دارند و معتقدند که خلاقیت با محیط مناسب بروز می‌کند و رشد می‌یابد اما داشتن استعداد فطری مهمتر از عوامل محیطی است مانند گیلفورد که می گوید: خلاقیت استعدادی طبیعی است و در محیط مساعد بروز می نماید اما میزان این استعداد، بستگی به ویژگی های ژنتیکی افراد دارد . از این رو در این بخش به برخی از نظریات پرداخته می‌شود و در بخش نقد وبررسی، به کلیت نظرات مطرح شده پرداخته خواهد شد.

نظریه ی گروهی مورنو( سایکودرام)

مورنو، روانپزشک رومانیایی و اهل بخارست بود که یکی از کارهای برجسته ی او تئاتر درمانی است افراد با ایفای نقش، مشکلات خود را عملاً به اجرا می‌گذارند و رفتار می کنند و عقاید خود را بیان می‌دارند تا از طریق گروهی که آن ها هم به این ایفای نقش می پردازند، بتوانند راه‌های غلبه بر مشکلات را بیابند. به نظر او انسان در دوران مختلف زندگی، آفرینندگی و خلاقیت دارد و نقش‌های به خصوصی را ایفاء می‌کند که هر نقش، نسبت به نقش قبلی بهتر است و چند اصل را مطرح
می کند.
1- اصل حرکت ارتجالی یا خودبه‌خودی: حرکت ارتجالی، نیرویی خلاق است که بی‌درنگ از فرد سر می‌زند و اساس تمام تحولات بشری است . حرکت ارتجالی، پاسخی است تازه و نوبه رویدادها و وضعیت تازه که این پاسخ در افراد سالم و بهنجار معمولاً مناسب است و با پیش آمد یا وضعیت جدید، هم خوانی دارد اما در افراد نابهنجار و بیمار این طور نیست ، ممکن است پاسخ آن ها نو باشد اما مناسب با موقعیت نباشد. پاسخ مناسب پاسخی است که تازگی داشته‌باشد و سبب خلاقیت شود و در نتیجه، یک اثر هنری یا فنی و غیره به وجود آید. به نظر او در جوامعی که آزادی بیان و عقیده یعنی دمکراسی وجود دارد،این پاسخ ها زیاد دیده می‌شود. حرکت ارتجالی از کودکی تا پیری رخ می‌دهد و باعث می شود آدمی نقش های مختلف و متنوعی را در زندگی بازی کند که اوج آن در کودکی و نوجوانی است ولی در سنین بالاتر چون افراد باید با محیط سازگاز شوند، بیشتر پاسخ ها تکراری می‌شوند و فرد پاسخ‌های گذشته را به طور یکنواخت به کار می‌گیرد. به نظر او مقدمه‌ی حرکت ارتجالی، مفهومی به نام حاضر آمادگی است warming-up یعنی انسان در هر عملی که انجام می‌دهد، قبلاً خود را برای حرکت بعدی آماده می‌کند و بعد از این آمادگی است که حرکت ارتجالی شروع شده و آفرینندگی رخ می‌دهد.

2-اصل آفرینندگی و خلاقیت: با حرکت ارتجالی، افکار مختلف ، دور هم جمع می‌شوند و یک عمل ابتکاری فوری ایجاد می‌شود و اگر حرکت ارتجالی درباره یک موضوع ادامه یابد، یک ابتکار غیر فوری ایجاد می‌شود لذا آفرینندگی و خلاقیت با حرکت ارتجالی فرق دارد. آفرینندگی یعنی به وجود آوردن چیزی تازه، یک رفتار یا یک حرکت یا یک اثر هنری و صنعتی و... از این رو، این آفرینندگی، از قبل طر احی شده و اجزاء این موضوع وجود داشته‌اند و اگر تازگی هست به خاطر ابتکار در چگونگی ترکیب اجزا است. به نظر او آفرینندگی هم موجب سازگاری فرد با وضعیت موجود است و هم سبب می‌شود که وضعیت‌های تازه ایجاد شوند. به نظر مورنو، اگر انسان عادت کند که فعالیت کند و خودش مشکلاتش را حل کند، همیشه موفق خواهد شد.

نظریه‌ی نیازمندی و آرمانی اریک فروم

فروم معتقد است که انسان خود را تنها احساس می‌کند زیرا او برای به دست آورن آزادی، از طبیعت دور شده و با سایر انسان‌ها قطع رابطه کرده‌است و احساس تنهایی را از دوران کودکی درک می‌کند، زمانی که کودک برای آزاد شدن از دوره‌ی کودکی یعنی هنگامی که خود را زیر فرمان و حمایت مادر می‌بیند و سعی دارد از فرمان و حمایت خارج شود، تنهایی را حس می‌کند و از آن به بعد دائماً تلاش برای کسب آزادی دارد و از سویی این آزادی برای او ناراحت کننده می‌شود و تلاش می‌کند از طرفی از آزادی نیز فرار کند .آدمی نیاز به محبت دارد و در عین حال می خواهد خودش هم باشد و به همین جهت، مهر وکین در رفتار آدمی دیده می‌شود. هر فرد در عین این که می خواهد خودش باشد و یکتا و ممتاز باشد همزمان نیاز به روابط اجتماعی دارد. انسان‌ها دارای مجموعه‌ای از تضادها هستند مثلاً صلح را دوست دارند اما به جنگ می‌پردازند، دلشان می‌خواهد عاقلانه رفتار کنند اما نابخردانه عمل می‌کنند، می‌خواهند تنها و آزاد باشند اما تمایلات اجتماعی دارند و لذا برای فرار از این تضادها به راه‌حل‌هایی می‌پردازند مانند: 1- خود آزاری 2- خرابکاری و ویرانگری و پرخاشگری 3- تسلیم شدن و پذیرفتن تضادها. او معتقد است که انسان‌ها، اسیر فرهنگ خود هستند و فرهنگ هر چه باشد، افراد جامعه نیز همان خواهد بود و شخصیت سالم و خلاق و بارور از فرهنگ سالم بیرون می‌آید و شخصیت ویرانگر و ناسالم نیز این گونه است .به نظر فروم، افراد سالم، نیازهای روانی خود را از راه‌های ‌خلاق و بارور برطرف می‌کنند و آدمی اگر در روابط اجتماعی با دیگران شکست بخورد دست به رفتار نامعقول می‌زند که برخی از این راه‌ها ناسالم و ویران‌گرند و برخی سازنده اند و خلاق. فروم معتقد است که انسان میل به رشد و اعتلا دارد تا از حالت فعل پذیری و بی تحرکی به حالت فعال و خلاق دست یابد. این عمل خلاق می تواند یک اندیشه باشد یا تولید یک کالا و غیره تا از این طریق به احساس آزادی و داشتن هدف دست یابد. به نظر او خلاقیت، استعداد ذاتی بشری است و بهترین راه برای مبارزه با بی تحرکی و دستیابی به سلامت روانی و اجتماعی است و میل به پرخاشگری و ویرانگری، مخرب‌ترین شیوه برای رهایی از انفعال است که باعث رنج و ناراحتی و.... می شود. راه سالم پیوند با جهان راه عشق ورزیدن، مسئولیت و احترام و علاقه است. به نظر او، لازمه‌ی تمام کشفیات و بینش های عظیم بشری ،تفکر سازنده است و انگیزه ی متفکران را توجه، احترام و علاقه به موضوع یا مساله می داند و خوشبختی را نتیجه یاین نوع زندگی در نظر می گیرد که همراه با فعالیت های خلاقانه است .

نظریه ی روانشناسی فردی آدلر

او انسان را موجودی منحصر به فرد و بی همتا می داند که ضمن این که یکتاست ، مسئول است و انتخاب گر و خلاق و هدف مدار که رو به آینده دارد و به واسطه ی احساس حقارت ذاتی اش، همواره سعی داردتا بر این احساس ناخوشایند چیره شود و لذا میل به برتری جویی، موفقیت و جبران ضعف هایش دارد .اصل برتری جویی که به خاطر احساس حقارت است، کوششی است برای بهتر شدن و کامل تر شدن و رشد و توسعه ی استعداد های بالقوه درونی اش که از بدو تولد تا آخر زندگی، عامل حرکت آدمی است و باعث می شود که جنبه اجتماعی آدمی تقویت شود و به همین خاطر، هر کسی روشی خاص برای رسیدن به این اهداف را دنبال می کند که به این روش، شیوه ی زندگی می گوید که یکی برای جبران حقارت به ورزشی می‌پردازد یکی دیگر به تحصیل و غیره .آدلر از خود خلاق در درون انسان صحبت می‌کند که تقریباً شباهت‌هایی به شیوه‌ی زندگی دارد. خود خلاق بین محرک‌های محیطی و پاسخ هایی که باید به آن‌ها داده شود دخالت دارد و ابتکار به خرج می‌دهد. انسان برای رفع تمایلات برتری جویی خود،عوامل جسمانی و زیستی و محیطی و غیره خود را درتجارب تازه و فعالیت های ابتکاری مورد استفاده قرار می دهد. انسان در نظر او موجودی سازنده و حاکم بر سرنوشت خود است. به نظر آدلر، آدمی برای خلاق شدن باید با تمایلات خود به نحو سازگارانه ای برخورد نماید و شیوه‌ی زندگی سالمی را دنبال کند.

کارن هورنای، نیازهای نابهنجار

او یکی از معروفترین نو روان تحلیل‌گران است که به نقش عوامل محیطی و فرهنگی اعتقاد بسیاری دارد و روی مفهوم امنیت روانی تاکید می‌کند. به نظر او چیزی که امنیت کودک را در ارتباط با پدر و مادر به هم می زند و اگر او احساس عدم امنیت و تنهایی و رهاشدگی کند، موجب ایجاد اضطراب کودک می شود و کودک می ترسد که او را تنها بگذارند و یا بی محبتی رخ دهد و به خاطر همین احساسات و برای کاهش اضطراب، کودک راهی در پیش می‌گیرد که شامل 3 روش است و در به کار گرفتن این 3 روش دچار تضاد و سرگردانی هم می شود.

1.گرایش به دیگران یعنی تمایل به جلب محبت دیگران و شخصیت مهر طلب و مطیع و فرمانبر تا بتواند محبت از دست رفته را به هر طریقی به دست آورد .

2.گرایش به مخالفت با دیگران یعنی تمایل به کینه ورزی و دشمنی، چرا که فکر می کند او را آزار داده و تنها گذاشته اند .

3.گرایش به دوری از دیگران به این معنا که او کناره گیری می کند تا با دیگران از لحاظ عاطفی برخوردی نداشته باشد و یک حالت ایده آل و تخیلی در ذهن خود از خودش می سازد که با آن چیزی که هست متفاوت است و واقعی نیست. مثلاً خودش را یک شخصیت علمی برتر می داند که در واقعیت به خاطر این که اینطور نیست دچار مشکلاتی می شود و کناره گیری اش شدیدتر می شود و این گونه رویه ها ، جزیی از شخصیت او می شود .به نظر هورنای، افراد سالم و بهنجار،برحسب شرایط و موقعیت سنجی، 3 روش را به طور متعادل به کار می‌گیرند و اگر از این روش ها به خوبی و به جا استفاده کنند می توانند از سایرین ممتاز باشند و در رفتار خود ابتکار به خرج داده و بر سرنوشت و آینده یخود حاکم شوند . به نظر او ، انسان ها کما بیش به استعدادهای خود و به درون خود ، آگاهی دارند و می توانند با روش سالم و بهنجار، بسیاری از مشکلات را برطرف کنند اما اگر به خود ایده آل زیاد اهمیت بدهند و به خود واقعی‌شان توجه نکنند و در تشخیص استعدادهای خویش راه اشتباه را بپیمایند ، با شکست مواجه می شوند. در واقع به نظر او اگر آدمی د رارتباط با دیگران دچار مشکل شود و این مشکل ادامه یابد، استعدادهای او به تباهی می روند و رشد و کمال فردی صورت نمی‌پذیرد. داشتن شخصیت سالم برای رشد و ابتکار اهمیت دارد و خلاقیت، برآیندی از سلامت روانی در تعامل و رابطه‌ی با دیگران است.

  امتیاز: 0.00