منو
 کاربر Online
755 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  یکشنبه 20 دی 1388 [06:04 ]
  نظریه ی انسان گرایی
 

در نظریه‌ی انسان‌گرایی به وجود بی‌همتای انسان، تجربیات خاص هر فرد از یک موضوع و در یک کلام به دنیای روحی-روانی، ادراکی و شناختی خاص هر فرد که با فرد دیگر متفاوت است پرداخته
می شود. تاکید بر آن است که آدم‌ها از لحاظ دنیای درون منحصر به فرد هستند و در جهان، دو انسان در این زمینه شبیه هم نیستند. آن‌ها معتقدند که همه می‌توانند خلاق باشند. خلاقیت فقط یک چیز تولید شده بیرونی نیست بلکه هر فردی در درونش خلاق است و احساسات نویی را تجربه می کند که از این حیث یعنی از نظر افکار و احساسات و عقاید خلاق است. آن‌ها معتقدند که برای رشد خلاقیت باید شرایط بیرونی مناسبی را فراهم آورد تا افراد به رشد دست یابند مثلاً احساس آزادی و امنیت کنند و بتوانند استعدادهای خود را بدون وجود موانع بیرونی بروز دهند. آن‌ها بر این باورند که آدمی، ذاتاً میل به رشد، آشکارسازی استعدادهای درونی خود و به فعالیت انداختن خویشتن دارد. انسان‌گراها برای بروز خلاقیت، باز بودن راه تجربه را ضروری می‌دانند. تجربه کردن دنیای درون، بدون ترس یا احساس حقارت و گناه از افکاری که ممکن است درون آدمی بیاید یا وجود داشته‌باشد و مواجه شدن سالم و بدون اضطراب با این احساس‌ها برای پذیرش خود واقعی فرد، یعنی آن چیزی که هست، الزامی است. راجرز یکی از مطرح‌ترین نظریه پردازان این حوزه است. او می‌گوید خلاقیت نوعی خود شکوفایی است و هدف آن تعالی بخشیدن و به کمال رساندن خود یا درون آدمی است. خودشکوفایی یعنی تمایل برای رشد مانند حرکت از وابستگی به استقلال، از تغییر ناپذیری و تعصب به سمت تغییر و آزادی در بیان احساسات و...به نظر راجرز وقتی که موجود زنده بین خویشتن یا خود درونش، با تجربه واقعی زندگی، تفاوت را می‌بیند، این اختلاف و تفاوت را تجربه
می‌کند مثلاً اگر در درون خود بداند که نفرت ندارد و کینه توز نیست ولی نفرت را تجربه کند، دراین صورت یک ناهماهنگی درونی در او بوجود می آید که موجب تنش و فشار روانی می‌شود. حال اگرفرد از آن نفرت آگاه نباشد، اضطراب به صورت بالقوه در درونش بوجود می‌آید. اضطراب به خاطر تفاوت بین تجربه (که در عمل مثلاً نفرت و کینه را به خاطر رفتار دیگران یا دلایل دیگر تجربه می کند) و ادارک از خود یا خویشتن است. چون انسان در بیشتر مواقع از تجارب خودش آگاه است لذا اگر این تجارب یا احساس را بیرون از هشیاری و آگاهی خود نگه دارد احساس اضطراب نخواهد کرد یعنی آن رابه بخش یا ضمیر نیمه‌آگاه ببرد ولی گاهی فرد، چیزی را تجربه می‌کند و از آن آگاه می‌شود و در این صورت ممکن است بخاطر حفظ تعادل درونی‌اش، آن موضوع را انکار کند یا تحریف کند.
انکار موجب می شود که او از آن موضوع آگاه نشود و تحریف، آگاهی از تجربه را به صورتی که با فرد همسان باشد می‌خواهد مثلاً اگر مفهوم خویشتن یک دانش‌آموز این باشد که من دانش آموز ضعیفی هستم ، تجربه ی به دست آوردن یک نمره‌ی بالا، تحریف می شود تا با خویشتن، هم خوانی داشته باشد و این طور تعبیر می شود که – معلم من اشتباه کرده‌است، این نمره خوب کاملاً تصادفی است. گرفتن نمره بالا که می‌توانست تجربه مثبتی باشد اکنون منبع اضطراب و محرکی برای وارد عمل‌شدن فرایندهای دفاعی شده‌است. بنابراین،انسان‌گراها می‌گویند که این ما هستیم که به هر تجربه ای معنا می دهیم، معنای خوب یا بد ،به نظر آن ها فرد برای بروز خلاقیت باید پذیرا باشد و نسبت به تجربه ها و توانایی های خود واقع بینانه طبق آن چیزی که گفته شد برخورد نماید. به نظر راجرز و کلی، خلاقیت پدیده‌ای است که هنگامی رخ می‌دهد که فرد افکار خود را در جهت فهم متفاوت و بهتر از یک موضوع یا موقعیت، سازمان‌دهی کند. آبراهام مزلو یکی دیگر از برجسته‌ترین انسان‌گراها در مورد خلاقیت می گوید: خلاقیت، بیشتر یک گرایش یا بیان سلامت روان و مربوط به شیوه یا ادارک و طرز واکنش نسبت به جهان است تا یک آفریده‌ی هنری، لذا هر کسی در هر شغلی که باشد می‌تواند از خود خلاقیت نشان می‌دهد.

  امتیاز: 0.00