منو
 کاربر Online
299 کاربر online
 : خلاقیت
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline دبیر گروه خلاقيت ارسال ها: 224   در :  دوشنبه 14 دی 1388 [07:02 ]
  نظریه‌ی گشتالت
 

در این نظریه عنوان شده‌است که آدمی به دنبال تکمیل کردن ادراکات خود است . به این معنا که انسان، هنگامی که چیزی را ادراک می‌کند مثلاً زمانی که به یک درخت یا به یک ماشین یا چیزهای دیگر می‌نگرد، ابتدا، کل یا مجموعه‌ی درخت یا ماشین و غیره را ادراک می کند، سپس متوجه اجزای تشکیل دهنده‌ی آن مانند ساقه و برگ و ... یا درب ماشین و چرخ ها و سایر اجزای آن می‌شود. از این رو،میل و گرایش طبیعی ذهن آدمی ،گرایش به دیدن کل یک پدیده است و اگر نتواند کل آن را ادراک کند، ذهن او،خود به خود،به این عمل دست می زند.به طور مثال ذهن آدمی با دیدن این خطوط مبهم h تمایل دارد که آن را یک صندلی ببیند (برای اطلاعات بیشتر به انجمن روانشناسی مراجعه شود.) گشتالتی ها می خواهند بدانند که انسان ها ، چگونه اطلاعات را،حتی زمانی که تحریف شده اند و آشکار نیستند، درک می کنند و الگوهای کامل را چگونه در می یابند؟ در این نظریه ، خلاقیت ، به فکر کردن پیرامون حل مساله گفته شده‌است. آن‌ها از یادگیری آدمی همراه با بینش یا بصیرت سخن می‌گویند و معتقدند که این نوع یادگیری با سایر یادگیری ها متفاوت است و معتقدند که موجود زنده ، بدون آن که یک موضوع را آزمایش کند و سپس خطا کند و به همین ترتیب از خطاهای خود،آگاهی یافته و آنقدر تعداد خطاها را کم کند تا به رفتار مورد نظر یا خواسته اش برسد و مساله اش را حل کند، به یک درک ناگهانی می رسد که مستقل از آزمایش و خطاست که به آن بینش و بصیرت می گویند .راه رسیدن به تفکر خلاق در این نظریه به طور خلاصه به این صورت می‌باشد.

1- آنان معتقدند که ابتدا ذهن آدمی یک سازمان بندی و ساختار بندی جدیدی از کل به کل های کوچکتر انجام می دهد تا در ارتباط با هم ، مساله را درک کند و انتقال از مرحله ی قبل از حل مساله به مرحله ی حل مساله ، ناگهانی و کامل است .

2- فرایند حل مساله د راین مرحله با تلاش برای رسیدن به روابط درونی شروع می شود و فرد تلاش می کند تا ماهیت متضاد درونی مساله را کشف کند.
3- در تفکر خلاق و حل مساله ،وظایف و ویژگی های اجزاء و بخش های متعدد، معنایی تازه پیدا می کنند و به صورت یک کل
جدید و نو، درک می شوند.
به نظر آن‌ها تفکر خلاق، شامل الگوهایی است که ساختار آن‌ها ناقص است یا تحریف شده‌است و یک وضعیتی که مساله دار است، آغاز می‌شود که از جهتی ناتمام است و فرد آن را به عنوان یک کل در نظر می‌آورد و سپس، ماهیت و اساس خود مساله و نیروها و تنش های درون مساله ،خطوط فشار مشابهی در ذهن ایجاد می‌کنند و فرد با دنبال کردن این خطوط فشار، راه حل را در می‌یابد تا هماهنگی کل را که قبلاً تحریف شده است یا ناقص است ، به آن بازگرداند.فرد ازطریق این فرایند ، یک نوع میل و اشتیاق ذاتی برای به دست گرفتن الگوهای کلی و برگرداندن نظم به آن حس می کند . ماکس ورتهایمر maxwertheimer یکی از بنیانگذاران این مکتب است و می گوید: خلاقیت،توانایی نگاه جدید و متفاوت به یک موضوع و به عبارتی فرایند شکستن و دوباره ساختن دانش خود درباره یک موضوع و به دست آوردن بینش جدید نسبت به ماهیت آن است.

  امتیاز: 0.00