منو
 کاربر Online
1001 کاربر online
 : باشگاه دانش آموزی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline مجید2002 1 ستاره ها ارسال ها: 20   در :  دوشنبه 03 مهر 1385 [12:03 ]
  تفسیر سوره فلق
 

  • بسم الله الرحمن الرحیم*


قل اعوذ برب الفلق (1)


من شر ما خلق (2)


و من شر غاسق اذا وقب (3)


و من شر النفاثات فی العقد (4)


و من شر حاسد اذا حسد (5)


*بنام خداوند بخشایشگر مهربان*


بگو پناه میبرم به پروردگار صحبدم (1)


از شر هر چه که او خلق کرده و دارای شر است (2)


و از شر شب وقتی که با ظلمتش فرا میرسد (3)


و از شر زنان جادوگر که به گره ها می دمند و افسون میکنند (4)


و از شر حسودیکه بخواهد زهر حسد خود را بریزد و علیه من دست بکار توطئه شود (5)


سوره مدنی است اگر چه بعضی آنرا مکی میدانند.


سوره شریفه با امر خداوند رحمن و رحیم و با بیان کلمه ` قل ` یعنی ` بگوی ` به
پیامبرش میباشد. امر خدای تبارک و تعالی برسول گرامیش، در صرف گفتار یک یا چند
جمله؛ قطعا نیست. اینکه میفرماید ` بگو ` یعنی ( از یک جهت ) : ` اینگونه عمل
کن ` ! زیرا بلافاصله بعد از امر به گفتن با کلمه ` قل `؛ میفرماید : ` پناه
میبرم ` ؛ ` اعوذ ` . پس پناه بردن فی الواقع یک فعل است نه صرف یک قول تنها ؛
یک عمل است .


در بادی امر، بذهن اینگونه متبادر میشود که ؛ این امر، که با کلمه قل شروع
میشود چند وجه بشرح زیر داشته باشد:


1 – آنکه خداوند تبارک و تعالی در یک مکالمه دو طرفه میخواهد برسولش دستوری
داده باشد که تا منفعتی برای پیامبرش حاصل شود؛ یعنی بیان یک تاکتیک و طرح یک
استراتژی در موفقیت. بدینمعنی که در حال آموزش نبی خویش باینکه؛ حرف بزن و عمل
کن.یعنی اینگونه حرف بزن ؛ زیرا حرف مقدمه عمل است.


از جهت روانشناسی این یک گونه تلقین به نفس نیز میباشد که یک وقتی یک کسی از
آدمی میخواهد که جمله ای را تکرار کنیم با این هدف که تکرار این جمله یا بیان
آن باعث ثبات روانی میشود ودر اینجا صرفا منظور آموزشی و تربیتی در کار است.


2 – وجه دیگر آن این است که خداوند برسولش میفرماید که چنین بگوی ؛ در برابر
کسانی که دارند با تو گفتگو میکنند؛ یعنی فرد یا افرادی مخاطب رسولش هستند و
خداوند که مربی رسول است میخواهد باو بیاموزد که بدیگران و در پاسخ دیگران چنین
بگوی . این مطلب نیز میتواند یک زیروجه آموزشی داشته باشد بدین معنی که خدای
تبارک و تعالی غیرمستقیم از طریق رسولش میخواهد به بندگانش بیاموزد که باید باو
پناه برد.


اما آنچه که این حقیر از سبک و سیاق آیات شریفه میفهمم ؛ خلاصه اش این است که
درست مثل سوره ` ناس ` امری آموزشی از سوی خداوند برسول گرامیش است که از
آنطریق نیز قصد هدایت ناس، براه راست در نظر است.


*قل اعوذ برب الفلق*


  • *


بگو پناه میبرم ( حفظ میکنم خویش را ؛ می پرهیزم از شر ) به پروردگار صبحدم.


فلق ؛ بنا بر قول مشهور و متواتر، یعنی شکافتن و جدا کردن و لذا لحظه ای که
نور صبح ؛ تاریکی را میشکافد ؛ فلق ایجاد میشود.


گویا نور را باید با شکاف تاریکی و ظلمت بوجود آورد. یک معنی استعاره ای هم
میتوان در این رابطه بیان کرد و آن اینکه اگر در تشبیه ؛ شب را ( در مثل ) شر
بگوئیم یا حداقل پوشاننده و ساتر خیر ؛ شکاف شب و آغاز نور و روشنائی را میتوان
شروع و آغاز خیر تشبیه کرد.


پس باید بکسی پناه برد که ستر و پوشش و لایه ای را که بر روی خیر کشیده شده بود
؛ با فلق برداشته و می شکافد تا نور و روز و روشنائی و خیر پدیدار گردد.


تعابیر دیگری را هم میتوان از فلق، منظور داشت که از سوی مفسرین بیان نیز شده
است ؛ باینکه فلق ناظر به خلقت و وجود نیز میباشد یعنی هر چیزیکه از عدم به
خلقت می آید ؛ فلق است. یعنی بایستی عدم، شکافته شود تا وجود ؛ موجود شود. پس
بقول مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان ` رب فلق ` یعنی ` رب مخلوق ` .


همیشه اینطور فکر میکنم که بیان یک صفت، برای حضرت احدیت در طول آیه یا آیات
بعدی و حتی در کل سوره ؛ باید جستجوی معنوی کرد؛ یعنی بایستی یک رابطه ای بین
صفتی که پس وند ` رب ` یا اسامی مشابه آن هست، مثل ` رب الفلق ` ؛ ` رب الناس `
؛ ` رب ... ` با معانی ائی که بعدا می آید؛ یک ارتباط معنائی وجود داشته باشد.


اینکه میفرماید : ` خدای صبحدم ` بایست با دیده بصیرت ؛ تامل و تعمق کرد که بعد
از امر به پناه بردن به خدای صبحدم ؛ چه مطلبی آمده و چه چیزی امر یا تاکید شده
است؟! احتمالا نبایستی بی ارتباط با ماقبل خود باشد. بیان صفت قطعا متناسب با
موضوع و متن میباشد. درآیه بعدی میفرماید:


* من شر ما خلق*


از شر هر چه که او خلق کرده و دارای شر است.


در اینجا شاید بتوان این معنی تفسیری فلق را نزدیکتر به واقع دانست که فلق
یعنی خلقت و ایجاد ؛ چون بعدش میفرماید که؛ شر آنچه خلق شده است. والله اعلم


میتوان نتیجه گرفت که مخلوقات خداوند اعم از جن و انس و حیوان و... میتوانند
منشاء شر یا شرورات باشند. لذا مصدر شرورات را خداوند به مخلوقات نسبت میدهد ؛
اگر شری هست ؛ این شر ؛ العیاذ بالله از سوی حضرت حق نخواهد بود، بلکه از سوی
مخلوقات است . حالا منظوردر اینجا قطعا، مطلق مخلوقات نیست که فی نفسه منشاء
شرورات هستند؛ بلکه موجوداتی که دارای شرند ؛ یا موجوداتی که در بعضی مواقع از
آنها شر صادر میشود، در عین اینکه در غالب مواقع خیر از آنها صادر میشود.


اینطور نیست که مخلوقات حضرت خالق، دائما دارای شر یا دائما دارای خیر باشند.
فرشتگانی هستند که مخلوق خدایند و خیر مطلق اند و بالعکس ؛ اما مخلوقاتی هستند
که مثل جن وانس میتوانند خیر و یا شر داشته باشند ؛ یا در بعضی مواقع ( بویژه
در زمان غفلت از پروردگار ) شروراتی از آنها صادر میشود. بویژه از ناحیه انسان
که مختارهم آفریده شده است. بواسطه همین اختیار، میتواند شروراتی را صادر نماید
و بالقوه امکان ایجاد شر را دارد.


اما آیا خداوند مخلوقاتی خلق کرده است که بطور مطلق مصدر هیچ کاری ، جز شر
نباشند؟! قطعا باید گفت: خیر !


اگردر این موضع ، شیطان را بذهن آوردید ؛ بایستی گفت که، گرچه شیطان منشاء
شرورات و فی الواقع عدو مبین بنی آدم است ، اما این حالت برای شیطان از سر
عملکرد خود اوست . شیطان بواسطه نافرمانی از فرمان حق و از سر تکبر و غرور و
خودخواهی براهی افتاد که منشاء تمامی شرورات بخصوص برای آدمیزاده میباشد.


همین الآن یک موضوع ادبی و هنری در کلام قرآن بذهنم متبادر شده است . شما توجه
بفرمائید ؛ جدای از معنی و متن قضیه ؛ وقتی که خداوند در سوره ` ناس ` میفرماید
: `* قل اعوذ برب الناس* ` در آیات بعدی میفرماید؛ *... من شرالوسواس* !


شما وزن کلمات ` ناس ` و ` وسواس ` را در نظر بگیرید . در همین سوره فلق
میفرماید : ` *قل اعوذ برب الفلق ..... من شر ما خلق* ` . و هموزنی کلمات فلق و
خلق را در نظر آورید؛ صنعت موزون کلام خداوندی را در عین ارتباط معنوی توجه
نمائید!


* و من شر غاسق اذا وقب*


و از شر شب وقتی که با ظلمتش فرا میرسد.


قطعا شب فی نفسه منشاء شرورات نیست و منظور خداوند رحمن نیز چنین نبوده است .
شب در جای خویش در آیات خداوندی به نیکوئی بیان شده است. فرش آرامش و بستر
استراحت بشری است ؛ زمانی است که خستگی پرطلاطم روز را در سکون و آرامش آن
مرتفع می کنیم. و زمانی است که رابطه خاص و ویژه ای را با معبود و محبوب میتوان
برقرار کرد.


از جهت لغوی ` غاسق ` از ریشه ` غسق ` یعنی زمانی که اولین مرحله از تاریکی و
ظلمت فرا میرسد. یعنی وقتی که آن اندک سوسوی شفق در غروب ناپدید میشود؛ ظلمتی
فرا میرسد که ` غسق ` است. معنی ` وقب ` نیز یعنی داخل شدن.


پس معنی ظاهری آیه شریفه این است که ، از شر شب وقتی که ظلمانی میشود. یا از
شر لحظه ای که روشنائی بطور مطلق رفته و ظلمت داخل میشود. صاحب تفسیر المیزان
در تفسیر این آیه ؛ علت اینکه شر را به شب نسبت داده است مینویسد که ( نقل
بمضمون ) بدو واسطه این نسبت داده شده است :


  • اول آنکه *؛ اغلب شرورات در شب واقع میشود ؛ زیرا تاریکی شب ؛ فرد شرور را در
شرارت یاری میکند.


  • دوم آنکه* ؛ آدمی در زمان مواجه شدن با شرورات در شب توانائی کمتری دارد تا در
روز.


اگر در کلام بشری قرار بود تشبیهی در بیان لحظات خیر و شر صورت پذیرد ؛ قطعا
بالاتفاق شب ( بویژه در ظلمت مطلق شب ) به شر و روز به خیر تشبیه میشد. اما
اینکه آیا در کلام الهی صرفا منظور این تشبیه بوده یا خیر ؟ بر ما معلوم نیست.
در آیه قبل شر آنچه خلق کرده است را بطور مطلق و عام بیان فرموده است و در این
آیه خصوص شر را که ظلمت شب باشد ، به اشاره فرمود.


شب نیز از مخلوقات الهی است و در حالت ` غسق ` دارای شر است! و یا اینکه در این
زمان امکان ایجاد یا صدور شر از سوی شریر یا شریران بسهولت بیشتری فراهم میشود.


اگر ما بعنوان خواننده تفسیر کبیر المیزان، ادله مرحوم طباطبائی در اینکه چرا
شب را به شر تشبیه کرده اند، بویژه در توجیه ناتوانی بشر در شب ؛ بهمین صورت
ظاهر که بیان شد ادراک نمائیم در آنصورت، خیلی نمیتوان این ادله را نزدیک به
معنی اصلی آن دریافت کرد. چرا که بشر در روز نیزحتی برای دفع شر، ناتوان است؛
بویژه آنکه آیه با فرمان خداوندی ، امر به پناه بردن به حضرت حق را میدهد ؛ شری
که بشر قدرت دفع آنرا داشته باشد؛ در روز یا اینکه امکان دفع آن در روز بیشتر
باشد ( و در شب امکانش کم است ) با این دستور اکید که باید به خدا پناه برد
چندان تطابق معنوی ندارد.


لابد شر از نوع شری است بزرگ که برای دفع آن می بایستی به قدرت مطلقه خداوندی
پناه برد ؛ منظورما این است که : تصور میشود ( منطقا ) استمداد و پناه جوئی از
رب فلق برای دفع شر ؛ باید ( منطقا ) شری باشد که دفع آن فوق طاقت بشری ( است )
باشد.


و خلاصه منظور نهائی این است که ، جمع آوری عده و عده برای دفع شر بایستی
منطقا متناسب با تعداد و میزان ؛ عمق تهدید، خطر یا شر باشد . یعنی برای دفع شر
یک گروه مثلا ده (10 ) نفره تروریست ؛ یک لشگر را با تجهیزات کامل نباید اعزام
کرد؛ یا به استمداد گرفت!


اگر فرض مقابل را بگیریم ؛ آنوقت باید گفت که در روز که امکان دفع شر از سوی
آدمی بیشتر است ؛ خیلی نمیتواند ارتباط داشته باشد که بگوئیم ؛ پناه میبرم به
خداوند ... !


اما از اینجهت که تصور میشود که در آیه نیامده است که ` پناه میبرم به خداوند
صبحدم از شر روز ` ( یا از شر زمانی از روز که شیاطین از همهمه و سرگرمی خلق
الله در بازار سوء استفاده کرده و فراهم آوردن شر را موجب میشوند) میتوان توجیه
ناتوانی بشر در شب در مقایسه با روز برای دفع شر را پذیرفت *(1)*


عقلا فرموده اند که ذکر خاص بعد از عام ؛ بقصد اهتمام بیشتر به خاص میباشد؛
لذا در این سوره شریف ، وقتی در آیه اول مطلق شر را ذکر و در آیه دوم شر غاسق
را بطور خاص می آورد ؛ لابد به قصد اهتمام بیشتر به شر خاص میباشد. اما در سوره
بعد از ذکر عام به سه (3) ذکر خاص که همان سه (3) شر خاص میباشد تصریح دارد:


1- شر شب وقتی که با ظلمتش داخل میشود.


2- شر افسونگران و دمندگان در گره ها بویژه از طایفه نسوان.


3- شر حسودان.


از بحث چگونگی ارتباط معنائی ( معنوی ) مستقیم این شرورات خاص با آن شر عام
میگذریم.


مرحوم علامه طباطبائی بعد از دسته بندی این شرورات خاص میفرماید:


` ..... و اهتمام بیشتر به این سه نوع شر بخاطر اینستکه انسان از این سه شر
غافل است ؛ یعنی این سه نوع شر در حال غفلت آدمی حمله می آورند ...... ` تفسیر
المیزان ج 20 ص 898


در بیان شرورات خاص سه گانه ؛ قسمت اول را توضیح دادیم در ذیل آیه :* و من شر
غاسق اذا وقب *. و اینک :


*و من شرالنفاثات فی العقد *


و از شر زنان جادوگر که به گره ها دمیده و افسون میکنند.


آیا مردان جادوگری نمیکنند ؟! شاید بدلیل آنکه این عمل دربین زنان رواج بیشتری
داشته ( وشاید دارد) چنین آمده است.


آیا سحر و جادو واقعیت دارد؟! بحسب تصریح این آیه و آیات دیگر مصحف شریف ؛ سحر
و جادوگری وجود داشته و واقع شده و میشود. فی المثل در روایت حضرت موسی علیه‌السلام و
فرعون این بحث در قرآن کریم مفصلا آمده است.


راستی آیا طبیعت و جوهره خلقت زن برای اعمال جادوگری و سحر مناسبتر از مردان
است؟ آیا منظور این نیست که زنان با استفاده از طبیعت زنانه خویش و اداء و
اطوارهای خاص خویش ( که معمولا مردان را افسون میکنند و دامنه این افسونگری
باعث شیفتگی مردان و لذا نفوذ تصمیمات و آراء زنان در مردان شده و میشود) مردان
را افسون میکنند؟


اگر افسونگری را از طایفه نسوان براحتی بتوان پذیرفت و آن وجه شیفتگی مردان در
برابر آنها را نیز ، یعنی افسونگری آنها که معمولا با ناز و اداء و کرشمه و
استفاده از جذبات زنانه ، مردان را فریفته خویش مینمایند؛ پس معنی دمیدن در گره
ها یعنی چه؟ آیا این تعبیر ناظر به انجام عملیاتی خاص و تخصصی که همان سحر و
جادوگری است، نیست؟!


  • ****


  • ضمائم این بحث*


* * *اسامی سوره:


1- *فلق *، مینامند بدلیل آنکه در اولین آیه سوره بکار رفته است.


2- *معوذه* ؛ این کلمه از ریشه ` عوذ ` بمعنی پناه بردن است. ازنظرچون آدمی
بوسیله این سوره خویشتن را در برابر شرورات تعویذ میکند و در پناه خدا قرار
میدهد، لذا معوذه نامیده میشود.


· سوره فلق دارای پنج (5) آیه و 23 کلمه و 73 حرف میباشد.


· قول مشهور بر مکی بودن سوره بوده که بطور مجموع و یکجا نازل شده است، نه
پراکنده و تدریجی!


· بترتیب جمع آوری ( و شماره سوره در قرآن ) یکصد و سیزدهمین سوره قرآن و به
ترتیب نزول بیستمین سوره بوده که قبل از ` ناس ` و بعد از ` فیل ` نازل شد.


· سومین سوره از سوره های پنجگانه ` مقولات ` است که با ` قل ` آغاز میشود.


***


  • توجه شود* که این قسمت تنها ضمیمه شخصی میباشد و بحساب توضیحات مربوط به سوره
مبارکه فلق منظور نفرمایید بلکه تنها دلمشغولی صاحب این قلم بوده است.


تعداد آیات ...................... 5 = 3 + 2==== 23


تعداد آیات......... 5=5=(3+2)10=(3+7) و 73 تعداد حروف سوره است.


تعداد روزهای سال 365 = 5 ( آیه ) ضربدر 73 ( تعداد حروف)


1679 = 23 ( تعداد کلمات ) ضربدر 73 ( تعداد حروف )


23 ( تعداد کلمات ) = 9+7+6+1 ( مجموع ضرب تعداد کلمات در تعداد حروف )


میانگین تعداد حروف هر کلمه === 17391304347/3 = 23 برتقسیم 73


میانگین حروف هر آیه === 6/14 = 5 ( تعداد آیه ) بر تقسیم 73(تعداد حروف )


میانگین کلمات هر آیه === 6/4 = 5 ( تعداد آیات ) بر تقسیم 23 ( تعداد کلمات
سوره )


بیستمین سوره بترتیب نزول میباشد . 20 = 3 + 7 ( بمعنی 73 تعداد حروف )+3+2 (23
بمعنی تعداد کلمات سوره ) + 5 ( بمعنی تعداد آیات ) ... بطور خلاصه
20=3+7+3+2+5


تعداد 45 نقطه بدون محاسبه تعداد نقطه های بسم الله الرحمن الرحیم و با محاسبه
بسم الله الرحمن الرحیم تعداد 49 نقطه دارد.


بیستمین سوره بترتیب نزول ==== 20 = 5(تعداد آیات ) ضربدر 4 ==== 4 ضربدر5 از
جمع دو عدد 4 و 5 ( یعنی 45 ) تعداد نقاط استفاده شده است.


365 = 5 ضربدر 73 ( 365 مرکب از 3 و 6 و 5 میباشد که 3 و 6 را 36 انگاشته که از
ضرب 4 در عدد 9 حاصل کردیم و 5 را تعداد آیات سوره ).


...........................................................................­....................................


· *(1)* تمام آنچه که از قرآن دارم فرا میگیرم از برکت وجود تفسیر شریف مرحوم
علامه است ؛ روح آنمرحوم عالیقدر و فقید سعید والامرتبه همواره قرین قرآن باد.
و دعای خیر ما هماره نصیب روح شریف و بلندش باد. به صاحب کتاب شریف سوگند که
قصد این قطره ( در توضیح و ایراد به آنچه نوشته شد ) صرفا توجه به جنبه های
دیگر موضوع است. چون روحم گواهی میدهد که روح آنمرحوم نیز نمی پذیرد که خواننده
؛ هیچ تلاشی را برای اصلاح ننماید. حتی اگر اشتباه باشد؛ این تلاش موافق طبع و
روح آن بزرگوار است ( ولی گناه جسارت این قطره را حضرت حق ببخشاید... ).


· یک توضیح کوتاه : ماه مبارک رمضان آمد و در فرهنگ دینی ما این ماه به بهار
قرآن کریم هم نامیده شده است. خداوند رحمن و رحیم را شاکریم که رخصتی عنایت
فرمود تا این بندگان عاصی نیز از روزنه ای هر چند باریک و تنگ به تماشای گوشه
هائی ازمناظر تماشائی این بهار مبارک و فرخنده به نظاره و تماشا بایستد.


لازم بتوضیح است که بر حسب تصمیم جمعی خانوادگی کوچکمان در هر ماه رمضان؛ بعد
ازتحقیق و مطالعاتی چند پیرامون آیات مصحف شریف ؛ نتایج مطالعه ، در همان جمع
کوچک خانوادگی بیان و تشریح گردد. لذا در متن مقال گاها ملاحظه میفرمائید که
شیوه تدوین مطالب ، تا حدود زیادی بسبک گفتاری میباشد که ناشی از همین امر
میباشد. با وجود اینکه بعد از پیاده سازی و ویرایش مطالب تا حدود زیادی سعی
برآن است که متن مورد نظر از حالت گفتاری ، بصورت نوشتاری تنظیم گردد، اما این
نقیصه همچنان باقیست که بزرگان بر ما می بخشند.


لازم میدانم براساس قاعده شریف من لم یشکرالمخلوق ولم یشکرالخالق بدینوسیله از
پسرم آقا سروش بخاطر پیاده سازی واز همسر محترمم نیز بخاطر تنظیم مطالب و از
دخترم فاطمه خانم نیز بخاطرزحمت تایپ این مباحث ؛ تقدیر نموده که آنها بویژه بقصد
اهداء ثواب این متون بروح ابوی گرامی مرحوم احمد زارع با علاقمندی بیشتری هم در
پیگیری این اقدام ، ساعی اند.

  امتیاز: 0.00