منو
 کاربر Online
432 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   ناشناس   در :  سه شنبه 09 خرداد 1385 [04:30 ]
  شوخی !
 

تعجب نکنید !‌
هیچ می دونستید شمایی که اهل شوخی هستید ، اهل ادب به حساب می آیید. البته اونهایی که اصول شوخی و رو می دونن.

شوخی یکی از بخش های ادبیات است که به شکل های مختلف خودش رو نشون می ده . به قول اهل ادب `شوخ طبعی ` گونه های مختلفی دارد . ازجمله : هجو ،‌ هزل ،‌طنز، فکاهه و لطیفه .
گمان می کنم جوک هم دراین دسته ها قرار بگیره . البته هر کدوم از این ها در جاهای خاصی کارایی داره . اما در حال حاضر پیش نهاد می کنم سعی کنید جوک ها و شوخی هایی رو که ساخت خودتونه در جایی یاداشت کنید که فردا به درد می خوره . یادتون باشه که بیشتر آثار طنز به وسیله مردم عامی خلق می شه. خدارو چه د یدید شاید تونستیم توی انجمن خودمون هم سر شوخی رو باز کنیم !
البته یادتون نره که همون طور که هر کلامی شعر نیست ،‌هر حرفی هم شوخی نیست . در شوخی و جوک و دیگر بخش های شوخ طبعی باید اصول کار را دانست. از جمله: توهین نکردن به مقدسات و قوم ها رعایت بشه . مطلب انسان باید به شکلی باشه که اگر به زبان های دیگر هم ترجمه شددیگران هم اون رو درک کنند و لذت ببرند و ... .
برای شروع پیش نهاد می کنم با هفته نامه « گل آقا» شروع کنیم . در این نشریه انواع مطالب طنز با رعایت اصول حرفه ای منتشر شده .
فکر می کنم بتونیم طنز ها و لطیفه و ... که خوب باشه توی انجمن مطرح و بررسی کنیم.
راستی این رو هم بگم به عنوان نمونه `حافظ` که از جمله بزرگ ترین شاعرای دنیا محسوب می شه ، در گروه طنز پردازان هم قرار می گیره !
تا اینجای مطلب رو داشته باشید تا بعد!

نوشتن یادتون نره ؟

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline سپاس 1 ستاره ها ارسال ها: 19   در :  چهارشنبه 27 اردیبهشت 1385 [04:25 ]
  گذری برطنز حافظ
 

لبخند رند

آن دم که در شب قدر و خلوت سحر نشسته ای و بی گمان اندیشه تقدیر در ذهن پر آشوبت بستر خود را پهن

کرده است به یاد این بیت می افتی :

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند


دلت دیوان حافظ را جستجو می کند و یک غزل که ذهن پر تلاطمت را آرامش

بخشد،پاسخ می دهی ، چشمها را بسته ، نیت کرده آن را می گشایی، عجب!! لبخندی بر لبانت نقش می

بندد،اندیشه تقدیر از ذهنت پر می کشد و توهم اینگونه زمزمه می کنی :

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم


در این لحظه صائب هم بی نصیب نمی ماندو می آید:

سبحه بر لب ، توبه بر کف ، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

به هر حال خواجه حافظ است و زهد و عرفان و جا نماز آب کشیدن و ........

آبرو می رود ای ابر خطا پوش، ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم


اصلا حافظ کیست ؟چگونه موجودی است ؟به کدام سازش باید رقصید؟

آن سحر را قبول کنیم که از غصه نجاتش دادند یا آنکه در شب قدر صبوحی می زند و عذر بدتر از گناه که

سر خوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود.

اصلا بگذار به سراغ خودش برویم و از خودش بپرسیم :

حافظم در مجلسی دردی کشم، در محفلی

بنگر این شوخی که با خلق صنعت می کنم


عجب مهارتی دارد این طوطی شیرین گفتار . این رند ماهر کاملا خلق را بر سر کار گذاشته و با مهارت

کامل چهره واقعی خود را مخفی کرده است .قطعا نمی خواسته دستش رو شود !!اصلا رمز ناشناس بودن

و جاودانگی او نیز قطعا در پرده جادو بودن است و نا شناس ماندن.

رند هزار هنر شیرازی آن چنان غرق ایهام می شود که مستی و مستوری اش به چشم یکی است و در این

پوشش ، طنز ، عبای هفت رنگی است که برا ی رند هر لحظه صورتی تازه داشته باشد.

اگر آن روایت شوخی های حافظ با شاه اسحاق و اهل و عیالش درست باشد ، شاید بشود گفت که مقام شوخ _

زبانی در منزل شاه نیز پذیرفته می شده و شاه شوخ و شنگ شیرازکه عاقبت سرش را نثار این سر خوشی

مدام کرد ، بدش نمی آمد تا هدف خوش خیم طنزی شود و این از شاه تا مردم کوچه بازار که لابد مانند حافظ

.مرید طاعت دردی کشان خشنود بودند واز عبوس زهد گریزان.

اصلا نمی توان حافظ را پیش بینی کرد ، نه همه غزلیات حافظ طنز داردو نه در آن روح طنز دمیده همه غزل

به لبخند آکنده است.حافظ باید در کنار عبید طنّازی کند و آن چنان که لحن پر ایهام حافظانه بتواند گفتار بی

پرواتی عبید را جا بگذارد .غزل حافظ را می شنویم و یکباره به بیتی می رسیم که هیچ انتظارش را نداریم

این بازی با ذهن خواننده تنها از عهده حافظ بر می آید.

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند


میان سه شخصیت منفی ، حافظ چه می کند ؟خوشبختانه حافظ آنقدر به طنز حرف زده است و آن چنان جامعه

شیراز معاصرش را به ریا آلوده است که حتی اگر یک بار هم بخواهدصادقانه از خودش بگویدمی گذاریم به

حساب شوخی.شاید هم او آدم خونسردی بوده و اگر این خونسردی را در کنار خاصیت بر کنار بودنش از

ما جراها بگذاریم و اینکه خواجه کنار جوی نشسته و گذر عمر می بیند و در ورطه نمی افتد تا ما جراها

گریبانش را بگیرند ، یکباره در می یابیم که با لبخند یک رند مواجهیم که در کمال آرامش درونی و با

چنان جدیتی تیر طنز را در کمان می گذارد که یک بار هم به خطا نمی رود .

حافظ با آن همه علو طبع و خونسردی که دارد مانند خیلی از کسانی که به خاک ذلت معشوق افتاده اند ،

اهل بده بستان است و معشوق او نیز که مطمئنا اهالی شهر شیراز است و از صاحب نظران نکته دان

اهل طرب و مطایبه . گفت و گوهای حافظ با معشوق از دل انگیز ترین غزلیات خواجه است ،هم او

حاضر جواب است و هم معشوق.و نتیجه ، طنز لطیفی است که هر دو خوب به رموزش واقفند :

دلم ز نازکی خود شکست در غم یار

و گرنه از تو نیاید که دلشکن باشی


و خلاصه اینکه ، طنز حافظ ، مفهومی است ، مصداقش را می توان پیدا کرد ، هر جا و هر زمان و خنده ای رندانه زد.

  امتیاز: 0.00