منو
 کاربر Online
1018 کاربر online
 : ادبی
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline میثم میرزنده دل 1 ستاره ها ارسال ها: 7   در :  شنبه 19 فروردین 1385 [10:12 ]
  کیمیاگر...
 

نیروهائی هستند که به نظر شر می آیند ولی در واقع به تو می آموزند که چگونه "افسانه شخصی" ات را متحقق کنی . آن ها هستند که ذهن و اراده تو را آماده می کنند ، چون یک حقیقت بزرگ در این جهان وجود دارد : تو هر که باشی و هر چه بکنی ، وقتی واقعا چیزی را بخواهی ، این خواست در " روح جهان " متولد می شود . و این مأموریت تو در روی زمین است .

- حتا اگر این آرزو فقط سفر کردن باشد ؟ یا ازدواج با دختر یک تاجر پارچه ؟

- یا جست و جوی یک گنج . " روح جهان " از سعادت آدمیان تغذیه می شود ، یا از بدبختی ، حسرت و حسادت آن ها . تحقق " افسانه شخصی " تنها وظیفه انسان است . همه چیز در خدمت یک چیز است .

- و وقتی تو چیزی را می خواهی ، همه جهان دست به یکی می کنند تا تو آرزویت را متحقق کنی .


از کتاب کیمیاگر اثر "پائولو کوئیلو"

  امتیاز: 0.00     
برای پاسخ دادن به این ارسال باید از صفحه قبلی اقدام کنید.   کاربر offline لیلا مهرمحمدی 3 ستاره ها ارسال ها: 411   در :  یکشنبه 20 فروردین 1385 [05:40 ]
  شام آخر...
 

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد، می بایست "نیکی" را به شکل

عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر

می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا کند.

روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش

دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛

اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها

جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا

کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به

کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی

که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش

رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید:

کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز

می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسی بشوم!

"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار

بگیرند."



پائولو کوئیلو

  امتیاز: 0.00