دلائل امامت از هشت امام


حبابه والبیه می گوید: « من امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در شُرطه الخمیس دیدم که یک چوب دستی در دست داشتند و به ماهی فروشان هشدار می دادند که « جری » و « مارماهی » و « زمیر » و « طافی » (انواع ماهیهای حرام) نفروشند که این ها بنی اسرائیل و لشگریان بنی مروانٍ مسخ شده اند.
در این هنگام فرات بن احنف پرسید: « لشگریان بنی مروان کیانند؟» حضرت فرمود: « آنها اقوامی بوده اند که ریش خود را می تراشیدند و سبیلها را تاب می دادند.»

حبابه می گوید: « دنبال امیرالمؤمنین رفتم، تا حضرت به مسجد رفتند و در صحن نشستند. پیش رفتم و پرسیدم: « یا امیرالمؤمنین نشانه امامت چیست؟ » حضرت با دست به یک سنگ ریزه که روی زمین افتاده بود اشاره کردند و فرمودند: « آن سنگ ریزه را بده!» من آن سنگ ریزه را دادم. ایشان آن را فشار دادند و آن سنگریزه به قدرت خداوندی و اعجاز علوی، نقش مهر آن حضرت را به خود گرفت و سپس فرمود: « ای حبابه! هر کس ادعای امامت کرد و قدرت داشت که این سنگریزه را این گونه که دیدی، مُهر کند، بدان او امام و واجب الاطاعه است. چون امام هر چه بخواهد انجام می دهد.»

حبابه می گوید: « بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) خدمت امام حسن مجتبی رسیدم و آن حضرت در همان جا (صحن مسجد) نشسته بودند و مردم از آن حضرت مسائل خود را می پرسیدند. من که وارد شدم بدون این که سخنی بگویم امام مجتبی (علیه السلام) مرا صدا زدند و فرمودند: « آنچه همراه داری بده!» من آن سنگ ریزه را به حضرتش دادم و آن حضرت هم روی آن مهر کردند.

سپس در مسجد رسول خدا خدمت امام حسین علیه السلام رسیدم. حضرت فرمود: « آیا نشانه امامت را می خواهی؟ » گفتم: « بله » فرمود: « آنچه همراه داری را به من ده! » من آن سنگ ریزه را به حضرتش دادم و آن حضرت هم روی آن را مُهر کردند.
پس از شهادت امام حسین خدمت امام سجاد رسیدم. دیگر پیر شده بودم و اندامم از ضعف می لرزید، چون در آن موقع 113 سال داشتم.

امام سجاد (علیه السلام) دعا کردند و من جوان شدم و سپس همان جریان مهر کردن سنگ ریزه با آن حضرت تکرار شد و پس از آن حضرت خدمت امام باقر و سپس خدمت امام صادق و سپس خدمت امام کاظم و بالاخره خدمت حضرت رضا علیه السلام یکی پس از دیگری رسیدم و همه آن ذوات مقدّسه سنگ ریزه مرا مهر کردند.

عبدالله بن همام می گوید: « حبابه پس از آن نه ماه، زنده بود و حدوداً در سن دویست سالگی از دنیا رفت.

منابع:
بحارالانوار، ج 25، ص 175، ح 1 و 2.


تعداد بازدید ها: 8762