دور تازه مخاصمات بین ایران و عثمانی





دور جدید مخاصمات بین ایران و عثمانى

«1026 - 1027 ق / 1617 - 1618 م»

چنانکه پیش ازاین اشاره شد، سلطان احمد خان، خلیل پاشا را به جاى محمد پاشا به وزارت اعظم برگزید و او را فرمانده سپاه براى تهاجم به ایران نمود. خلیل پاشا نیز در دیار بکر سپاه عظیمى‏آماده و خود را براى تهاجم جدید آماده ساخت. اما سلطان احمد خان در 22 ذى القعده 1026 ق / 22 نوامبر 1617 م درگذشت، و سران عثمانى برادرش مصطفى خان را به سلطنت برداشتند. سلطان تازه مصمم شد تا با ایران از در صلح درآید، پس قاسم بیگ، سپهسالار مازندران را، که دو سال پیش از آن شاه عباس همراه انجیلو چاوش سفیر ترک، به استانبول فرستاده و سلطان احمد از پذیرش او خود دارى و به زندانش افکنده بود، آزاد و به حضور پذیرفت و با نوید صلح و آشتى روانه دیار بکر کرد تا با خلیل پاشا وزیر اعظم و سردار سپاه ترک مشاوره کند. قاسم بیگ به دیار بکر رفت، اما سردار ترک او را چون محبوسى در آن شهر نگه داشت.

آمادگی سپاه ایران در دفع تهاجم عثمانی

شاه عباس که از آمادگى تازه سپاه ترک مطلع شد، به هنگام اقامتش در تبریز، قرچقاى بیگ، امیر توپخانه و سردار تفنگچیان خود را، که مردى دلیر و فداکار بود، به لقب خانى و منصب سپهسالارى ایران سرافراز کرد و به او دستور داد که براى دفاع از آذربایجان و جلوگیرى از پیشرفت قواى عثمانى با جمعى از سپاهیان بر قلعه هاى ارزروم و وان که در مسیر عبور دشمن بود، یورش برده، ولایات اطراف این قلعه را چنان ویران کند که در سال بعد به جهت فقدان آذوقه، عبور لشکر دشمن دشوار شود. سپهسالار ایران نیز این مأموریت را با کمال دقت به انجام رساند.

دیرى نگذشت که سران دولت عثمانى، سلطان مصطفى خان را از سلطنت برداشتند و پسر بزرگ سلطان احمد خان اول را به نام سلطان عثمان خان، که دوازده سال بیشتر نداشت، به جاى وى نشاندند«ربیع الاول 1027 ق / مارس 1618 م». سلطان جدید که به سلطان عثمان خان ثانى مشهور است، سفیرى به نام حسن آقاى چاوش، با نامه‏اى دوستانه نزد شاه عباس فرستاد. این فرستاده در جمادى الثانى 1027 ق / ژوئیه 1618 م که شاه ایران در قزوین بود به خدمت رسید. شاه، سفیر عثمانى را با سردى پذیرفت و حتى نامه سلطان عثمانى را هم از وى قبول نکرد؛ تنها به ذکر این نکته اکتفا نمود که اگر حسن نیت در کار باشد و عثمانیها به مناطق سرحدى خود عقب نشینند و آنچه به ایران است به رسمیت شناسند، حاضر به گفتگوى صلح است، در غیر این صورت براى حفظ مناطق ایران خود در رأس سپاه نبرد خواهد کرد. با بازگشت سفیر عثمانى، روشن بود که ترکان هنوز آماده صلح شرافتمندانه و به رسمیت شناختن حدود مرزى ایران نیستند و امیدوارند که در نبردى دیگر، تکلیف این مناطق را به نفع خود رقم زنند.

حرکت سپاه عثمانی به سوی آذربایجان

در سلطانیه به شاه عباس خبر رسید که خلیل پاشا سردار ترک به همراه جانى گراى خان، امیر تاتار از قبیله قراقرم به سوى آذربایجان حرکت کرده است. شاه بى‏درنگ بخش بزرگى از سپاه ایران را به جانب تبریز روانه ساخت تا به لشکریان قرچقاى خان بپیوندند. قرچقاى خان سپهسالار ایران، همینکه در تبریز از آمدن خلیل پاشا و سپاهیان ترک و تاتار آگاه شد، به دستور شاه عباس از مقاومت و جنگ خوددارى کرد و به مردم تبریز و آبادیهاى اطراف آن فرمان داد که از اموال آنچه مى‏توانند بردارند و به شهرهاى مرکزى ایران روند. جالب اینکه، سپهسالار ایران از شاه اجازه خواست تا با لشکریان ترک که تنها سه روز فاصله داشت به نبرد برخیزد، اما شاه در پیامى‏به وى نوشت: .... اگر با ترکان بجنگ برخیزد یا به اردوى ترک نزدیک شود، او را دشمن خود خواهد شناخت و نان و نمکش مانند زهرى کشنده بلاى جان وى خواهد شد / سفرنامه پى یترو دلاواله، ج 4 / صص 145 - 146«. ظاهرا" شاه در نظر داشت تا سپاه عثمانى را به عمق خاک ایران بکشاند تا با فرا رسیدن فصل زمستان و اتمام آذوقه، آنها را در مضیقه انداخته، مانع پیشرفت و حمله آنها شود.

تخلیه شهر تبریز_ سیاست زمین سوخته شاه عباس

سپاه ایران پس از تخلیه شهر تبریز، آب رودخانه آجى را بر آبادیهاى اطراف شهر بست و آنچه از غلات در راه سپاهیان ترک بود نابود ساخت و از تبریز عقب نشست. سپاه عثمانى بر تبریز دست یافت، اما چون شهر را از آذوقه و مایحتاج سپاه خالى دید، پس از پنج روز از آن شهر سه فرسنگ جلوتر آمد. از سوى دیگر، تهمورس خان، امیر کاختى نیز با ترکان همدست شد و با چند هزار سپاه تاتار و گرجى از جانب گرجستان به سوى اردبیل پیش تاخت و سوگند خورد که اگر بر اردبیل دست یابد، آرامگاه شیخ صفى را به انتقام کلیساهایى که شاه عباس در گرجستان به آتش کشیده ویران سازد. به همین جهت شاه عباس دستور داد تا دهکده‏هاى میان راه تبریز و اردبیل را نیز از مردم خالى کنند و بسوزانند، و چون دشمن به اردبیل نزدیک شود آن شهر را هم به آتش کشند.


شروط عثمانی برای صلح با ایران

خلیل پاشا، بار دیگر فرستاده‏اى نزد شاه عباس فرستاد و او را به ترک مخاصمه و صلح فرا خواند. دولت عثمانى سه شرط براى صلح گذاشته بود؛ نخست آنکه شاه عباس همه ساله مقدارى ابریشم، از دویست تا سیصد بار به عنوان خراج به دولت عثمانى بپردازد. دیگر آنکه تمام ولایات و قلعه‏ها و شهرهایى را که از دولت عثمانى باز گرفته؛ یعنى قسمت غربى آذربایجان و ولایات ارمنستان، شکى، شروان، گرجستان و قراباغ را به آن دولت باز دهد؛ سوم، یکى از پسران خود را به رسم گروگان به دربار عثمانى فرستد.

مقاومت ایران و تخلیه اردبیل

نظر به ضعف سپاه ایران و کثرت سپاه عثمانى، برخى از سرداران قزلباش و ملایان حاضر در جلسه، تحت عنوان اینکه خونریزى بین دو ملت مسلمان حرام است و شرایط صلح به صواب است، شاه را در مخمصه گذاشتند. پادشاه به ناگاه خود را خشمگین نشان داد و با توهین به آنها و تهدید به قتل ملایان، آنان را از دخالت در مذاکره و نشان دادن ضعف در برابر فرستاده دشمن بر حذر داشت. شاه که نبرد با عثمانى را اجتناب ناپذیر مى‏دید، دستور داد اردبیل را تخلیه و هر کس توان بر گرفتن سلاح دارد، براى دفاع آماده شود. از سوى دیگر، برخى از راهزنان نامى‏ایران را که شخصا" مى‏شناخت، به اردوى خود خواست و دستور داد که شب هنگام بر قواى عثمانى بتازند و از کشتار و غارت دریغ نکنند. به فرمان او، آنچه را راهزنان از اردوى خصم به غنیمت مى‏بردند، از آن ایشان بود، اما مکلف بودند که پس از هر حمله، تعدادى سر سرباز ترک به اردو بفرستند.


تعداد بازدید ها: 7685