تفاوت قیام مهدی با قیام های مادی


img/daneshnameh_up/5/51/mahdi10.jpg

هر دو می جنگند اما...


در منطق مارکسیسم جنگ و مبارزه همیشه بین نو و کهنه در می گیرد و همیشه این نو است که در برابر کهنه قیام می کند و آن را بر می اندازد و سپس خود کهنه می شود تا نویی دیگر آن را بر اندازد.

نو و کهنه در منطق دیالکتیک، مفهوم نسلی ندارد، مقصود از صف آرایی نو و کهنه در برابر یکدیگر صف آرایی نسل جوان در برابر نسل قبل از خود نیست که نسل جوان الزاماً در جبهه انقلابی و نسل کهنه در جبهه محافظه کار قرار گیرد.

همچنانکه مفهوم فرهنگی ندارد، یعنی مقصود طبقه تحصیل کرده و با سواد در مقابل طبقه بی سواد و درس نخوانده نیست، بلکه صرفاً مفهوم اقتصادی و طبقاتی دارد.

طبقه کهنه یعنی طبقه وابسته به وضع موجود و منتفع از آنچه هست و طبقه نو یعنی طبقه ناراضی از وضع موجود و الهام گیر از ابزار تولیدی جدید که وضع موجود را به زیان خویش می بیند و طرفدار دگرگونی روبنای اجتماع است.

به تعبیر دیگر: نو و کهنه یعنی، روشنفکر و تاریک اندیش. روشنفکری و تاریک اندیشی مقوله ای غیر از مقوله دانش و بی دانشی است و روشنفکر کسی است که از آگاهی ویژه ای در جهت تکامل اجتماعی برخوردار است.

خودآگاهی اجتماعی از مختصات طبقه محروم و ناراضی و طرفدار دگرگونی وضع موجود است، یعنی روشنفکری و تاریک اندیشی ریشه طبقاتی دارد، طبقه مرفه و برخوردار الزاماً تاریک اندیش و گذشته گرا و سنت گرا و دارای تفکر محافظه کارانه است و طبقه رنجبر و زحمت کش جبراً روشنفکر و دارای تفکر انقلابی و آینده گراست.

پایگاه خاص طبقاتی است که الهام بخش روشنفکری است نه درس و کلاس و معلم و کتاب و لابراتوار.

انسان بینش و وجدان اجتماعی خویش را از شرایط محیط اجتماعی و موفقیت طبقاتی خود الهام طبقه مرفه و منتفع از وضع موجود قهراً و جبراً جامعه الفکر می گردد و طبقه استثمار شده جبراً محرک اندیشه پیدا می کند و این امری جدا از فرهنگ و سواد داشتن و نداشتن است.

حرکات تکامل اجتماع غالباً از ناحیه گروهها و طبقاتی است که از سواد و معلومات کافی بی بهره اند ولی به حکم وضع طبقاتی روشنفکرند.

پس ملاک حق و باطل در منطق دیالکتیک فقط نارضایتی از وضع موجود است اما در اسلام و شیعه یک ایده آل به نام و یک منطق و یک میزان راهبر انقلاب است.

منبع:قیام و انقلاب مهدی؛مرتضی مطهری


تعداد بازدید ها: 7572