انواع رویکردهای جامعه شناختی


نگاه اجمالی

تقریبا همه متفکران اجتماعی از زمان افلاطون و ارسطو ، آموزش و پرورش را دربطن نظریه اجتماعی خود مورد توجه قرار داده‌اند و در آثار آنان ، نکات ظریفی درباره آموزش و پرورش یافت می‌شود. اطلاعات قابل توجهی راجع به تربیت و چگونگی آن در نزد اقوام و ملل ، در آثار مورخان دیده می‌شود.

تاریخچه جامعه شناختی آموزش و پرورش

کوشش برای مطالعه آموزش و پرورش به عنوان یک پدیده اجتماعی ، همزمان با گسترش و رواج تفکر علمی و پیدایی جامعه شناسی ، در قرن نوزدهم آغاز شد و با برخورداری از اهمیت روز افزون ادامه یافت. بنابر اصول جامعه شناسی ، علی رغم تفاوت موجود میان فرهنگها ، موجودیت و بقای آنها به واسطه تعاون و همیاری اجتماعی سازمان یافته ، حفظ می‌شود که نشانگر پاره‌ای شباهتهای کلی میان فرهنگهاست.

سیرتحولی و رشد

جامعه شناسان ، عموما ، معتقدند که نخستین بار ، امیل دورکیم ، جامعه شناس فرانسوی ، در اواخر قرن نوزدهم ، ضرورت رویکرد جامعه شناختی در مطالعه آموزش و پرورش را مطرح ساخت. وی تدریس آموزش و پرورش در دانشگاه سوربن (Sorbonne) را با این مضمون آغاز کرد که آموزش و پرورش را از دیدگاه یک جامعه شناس مورد توجه قرار می‌دهد، زیرا آموزش و پرورش از لحاظ ماهیت ، منشأ و کارکرد، کاملا امری اجتماعی (Social Fact ) است. در نتیجه ، نظریه آموزش و پرورش بیش از هر علمی ، به جامعه شناسی مربوط می‌شود.

دیدگاه پیشگامان جامعه شناسی درباره آموزش و پرورش

عقیده اگوست کنت (August Conte) درباره آموزش و پرورش

اگوست کنت ، واضع واژه جامعه شناسی ، آموزش و پرورش را به منزله تهذیب و تزکیه آدمی دانسته و بر آن بود که :


ترقی انسانیت بیش از همه مرهون و مدیون تعلیم و تربیت است. چه به مدد آن ذهن آدمی از مراحل مذهبی و فلسفی به مرحله علمی یا اثباتی انتقال می‌پذیرد و از برکت این تحول فکری ، تکامل اخلاقی و اجتماعی روی می‌دهد. تعلیم و تربیت باید عام باشد و نه فقط عقل و اندیشه را بپرورد، بلکه از آن جهت که نهادی اجتماعی و ابزار کار جامعه است تفاهم و همدلی با دیگر انبای نوع را توسعه و تقویت کند.

عقیده هربرت اسپنسر درباره آموزش و پرورش

او غایت آموزش و پرورش را تدارک و تامین زندگی بهتر برای فرد در جامعه دانسته و نظریه تربیتی فرد گرایانه‌ای ساخته و پرداخته بود. این نظریه ، بر نظریه او درباره تکامل اجتماعی و آلی و تشابه جامعه با موجود زنده ، استوار است. به زعم اسپنسر ، کارکردهای نظام آموزشی باید بسیار اندک و محدود بود، بطوری که نباید در پرورش فرد زیاد مداخله کند. او ضمن تاکید بر اهمیت فرد ، آموزش و پرورش را به عنوان یک جریان یادگیری و تجربه فردی تلقی می کرد.

اسپنسر معتقد بود که طبیعت ، حس درک و تشخیص خوب و بد را درنهاد انسان به ودیعه گذاشته تا راهنمای اعمال او واقع شود. لذا ، هر کودک ، با توجه به پیامدهای رفتار و کردار خوب به یادگیری پرداخته ، از این راه طبیعی آموزش و یادگیری ، به تفاوتهای میان خوب و بد یا صواب و خطا پی خواهد برد.

عقیده لستر وارد (Lester Ward) درباره آموزش و پرورش

جامعه شناس آمریکایی ، در سال 1883 با انتشار کتاب جامعه شناسی پویا (Dynamic Sociology) ، رویکرد تازه‌ای نسبت به آموزش و پرورش و اثرات فردی و اجتماعی آن مطرح ساخت. به اعتباری ، از همان زمان ، جامعه شناسی آموزش و پرورش سرآغاز تاریخی نسبتا مشخصی پیدا کرد.

وارد ، آموزش و پرورش را وسیله تغییر و پیشرفت جامعه ، و حاصل آن را بهزیستی و سعادت فردی می‌دانست. به زعم او ، تغییر و تحول اجتماعی ، بر اثر مساعی آگاهانه فردی به ظهور می‌رسد. از این رو ، آموزش و پرورش می‌تواند در امر هدف جویی و ایجاد تغییرات اجتماعی مطلوب ، کوشش آگاهانه و وسیله سودمندی به شمار آید.

مباحث مرتبط با عنوان



تعداد بازدید ها: 19488