ارزش واقعی انسان




چرا باید انسان کامل را بشناسیم؟

انسان کامل یعنی انسان نمونه ، انسان اعلی یا انسان والا . انسان مانند بسیاری از چیزهای دیگر ، کامل و غیرکامل د ارد و بلکه معیوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم‏ است :
انسان سالم کامل و انسان سالم غیر کامل .

شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام ، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که‏ حکم مدل و الگو و حکم سرمشق را دارد ، یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل‏ باشیم چون اسلام می‏خواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم‏اسلامی به کمال انسانی خود برسیم ، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است‏ .

چهره انسان کامل ،چهره روحی و معنوی‏اش چگونه چهره‏ای است‏ ؟
سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمائی است و مشخصات انسان کامل چگونه‏ مشخصاتی است ؟
اگر ما " انسان کامل " اسلام را نشناسیم ، قطعا نمی‏توانیم یک مسلمان تمام و یا کامل باشیم و به تعبیر دیگر، یک انسان ولو کامل نسبی از نظر اسلام باشیم.

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام


شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد :

راه اول این است که‏ ببینیم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم انسان کامل را اگر چه در قرآن و سنت تعبیر " انسان کامل " نیست و تعبیر " مسلمان کامل " و " مؤمن کامل " است چگونه توصیف کرده‏اند ، ولی به هر حال معلوم است‏ که ( مسلمان کامل ) ، یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است ، و " مؤمن کامل " یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است .
باید ببینیم قرآن یا سنت ، انسان کامل را با چه مشخصاتی بیان کرده‏اند و چه‏ خطوطی برای سیمای انسان کامل کشیده‏اند . از قضا در این زمینه ، چه درقرآن و چه در سنت بیانات زیادی آمده است .

راه دوم شناخت انسان کامل ، از راه بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است ، بلکه از این راه است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می‏خواهد ، ساخته‏ شده‏اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند ، چون انسان کامل اسلامی‏ فقط یک انسان ایده‏آلی و خیالی و ذهنی نیست که هیچوقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد ، انسان کامل ، هم در حد اعلا و هم در درجات پائینتر ، در خارج وجود پیدا کرده است .
خود پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نمونه انسان کامل اسلام است . علی علیه‌السلام نمونه‏ دیگری از انسان کامل اسلام است . شناخت علی ، شناخت انسان کامل اسلام‏ است ، اما ( شناخت علی ) ، نه شناخت شناسنامه‏ای علی .

گاهی انسان ، علی را شناسنامه‏ای می‏شناسد ، نامش علی ، پسر ابوطالب ، ابوطالب پسر عبدالمطلب ، مادرش فاطمه دختر اسدبن عبدالعزی ، شوهر فاطمه ، پدر حسن و حسین ، در آن سال متولد شد ، فلان سال از دنیا رفت ، چنان جنگهائی کرد ، اینها شناختهای شناسنامه‏ای است ، یعنی اگر بخواهیم برای علی علیه‌السلام یک‏ شناسنامه صادر کنیم و به شناسنامه او آگاه باشیم ، شناسنامه‏اش اینهاست‏ ، اما شناخت شناسنامه‏ای علی ، شناخت علی نیست ، شناخت انسان کامل‏ نیست ، شناخت علی ، یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. به عبارت دیگر اوصاف علی نمونه انسان کامل است .

در هر حدی که‏ شخصیت جامع علی علیه‌السلام را بشناسیم ، انسان کامل اسلام را شناخته‏ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملا نه اسما و لفظا امام و پیشوای خود قرار دهیم‏ ، راه او را برویم ، تابع و پیرو او باشیم و کوشش کنیم که خود را بر طبق‏ این نمونه بسازیم ، در همان حد شیعه این انسان کامل هستیم ، چون " الشیعة من شایع علیا " ( متن لمعه ، کتاب الوقف . ) شهید اول در لمعه به مناسبتی‏ این حرف را می‏گوید و دیگران هم این را گفته‏اند :

شیعه یعنی کسی که علی‏ را مشایعت کند ، یعنی انسان با " لفظ " شیعه نمی‏شود ، با " حرف " شیعه نمی‏شود ، با " حب و علاقه فقط " شیعه نمی‏شود ، پس با چه چیز شیعه‏ می‏شود؟ با مشایعت ، مشایعت یعنی همراهی .

وقتی کسی می‏رود ، شما پشت‏ سر و همراه او می‏روید ، این را " مشایعت " می‏گویند ، شیعه علی یعنی‏ مشایعت کننده عملی علی .

پس دو راه شناخت انسان کامل و همچنین فایده بحث از آن را دانستیم بنابراین ، مسئله انسان کامل یک بحث فلسفی و علمی محض نیست که فقط اثر علمی داشته باشد .

اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن و سنت و از راه شناخت پرورده‏های کامل قرآن نشناسیم ، نمی‏توانیم راهی‏ را که اسلام معین کرده ، برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین‏ جامعه ما نمی‏تواند یک جامعه اسلامی باشد . پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم .

اینجا یک سؤال مطرح است که اصلا معنی ( کامل ) چیست ؟

تمام و کمال


در زبان عربی دو کلمه نزدیک به یکدیگر( نه عین یکدیگر )داریم و ضد این دو کلمه یک کلمه است ، یعنی آن کلمه گاهی در ضد این به کار می‏رود وگاهی در ضد آن . در فارسی حتی خود آن دو کلمه را هم نداریم ، یعنی به جای‏ آن دو کلمه ، فقط یک کلمه داریم ، آن دو کلمه عربی یکی ( کمال ) است ودیگری ( تمام ) .

گاهی در عربی " کامل " گفته می‏شود و گاهی ( تام ) و در مقابل هر دو ( ناقص ) گفته می‏شود ، چنانکه در فارسی اینچنین‏ می‏گوئیم : این کامل است و آن ناقص ، این تام است ، تمام است و آن‏ دیگری ناقص .

در یک آیه از قرآن هر دو کلمه آمده است :

" « الیوم اکملت لکم‏ دینکم و اتممت علیکم نعمتی »" (سوره مائده ، آیه . 3 )

یعنی امروز دین شما را برایتان‏ کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم .
نفرمود : اتممت علیکم دینکم " ، و همچنین نفرمود : ( اکملت لکم نعمتی ) ، می‏گویند اگر چنین‏ گفته بود از نظر دستور زبان عربی درست نبود . حال فرق این دو کلمه چیست‏ ؟

ما اگر فرق این دو را نگوئیم ، نمی‏توانیم بحثمان را شروع کنیم ، یعنی‏ شروع بحث ما ، از دانستن معنی این دو کلمه است .

" تمام " برای یک شی‏ء در جائی گفته می‏شود که همه آنچه برای اصل وجود آن لازم است ، به وجود آمده باشد ، یعنی اگر بعضی از آن چیزها به وجود نیامده باشد ، این شی‏ء در ماهیت خودش ناقص است ، به طوری که می‏توان گفت که وجودش کسر برمی‏دارد نصفش موجود است ، ثلثش موجود است ، دو ثلثش موجود است ، و از این‏ قبیل .

مثلا ساختمان یک مسجد که براساس یک نقشه ساخته می‏شود احتیاج به‏ یک تالار دارد ، تالار هم احتیاج به دیوار و سقف و درب و شیشه و ملزومات دیگر دارد . وقتی همه آن چیزهایی که این ساختمان احتیاج دارد که اگر آنها نباشد ، نمی‏توان از ساختمان استفاده کرد فراهم شد ، می‏گویند : ساختمان تمام شد . برای نقطه مقابل این کلمه ، کلمه ناقص را بکار می‏بریم .

اما کمال در جائی است که یک شی‏ء بعد از آنکه " تمام " هست‏ ، باز درجه بالاتری هم می‏تواند داشته باشد و از آن درجه بالاتر ، درجه‏ بالاتر دیگری هم می‏تواند داشته باشد . اگر این کمال برای شی‏ء نباشد باز خود شی‏ء هست ، ولی با داشتن این کمال ، یک پله بالاتر رفته است .

کمال را در جهت عمودی بیان می‏کنند و تمام را در جهت افقی . وقتی شی‏ء در جهت افقی به نهایت وحد آخر خود برسد ، می‏گویند تمام شد ، و زمانی که‏ شی‏ء در جهت عمودی بالا رود ، می‏گویند کمال یافت . اگر می‏گویند : " عقل فلان کس کامل شده است " یعنی قبلا هم عقل داشته ، اما عقلش یک‏ درجه بالاتر آمده است ، " علم فلان کس کامل شده است " یعنی قبلا هم علم‏ داشت و از آن استفاده می‏کرد ولی اکنون علمش یک درجه کمالی را پیموده است .

پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است ، یعنی اصلا نیمه انسان است ، کسر انسان است ، مثلا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هر حال ، انسان تمام نیست ، و انسان‏ دیگری هم داریم که انسان تمام هست ولی کنوزالحقایق ، متاوی ، باب دال انسان تمام ، می‏تواند کامل باشد ، کاملتر باشد و از آن هم کاملتر باشد ،تا به آن حد نهائی نهائی که انسانی از آن بالاتر وجود ندارد برسد که‏ او را " انسان کامل کامل " که حد اعلای انسان است می‏نامیم .

تعبیر انسان کامل


تعبیر " انسان کامل " در ادبیات اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته‏است . امروز در اروپا هم این تعبیر خیلی زیاد مطرح است ولی برای اولین‏ بار در دنیای اسلام این تعبیر در مورد انسان به کار برده شده است .

اولین‏ کسی که در مورد انسان ، تعبیر " انسان کامل " را مطرح کرد ، عارف‏ معروف ، محی‏الدین عربی اندلسی طائی است . محی الدین عربی پدر عرفان‏ اسلامی است ، یعنی تمام عرفائی که شما از قرن هفتم به بعد در میان تمام‏ ملل اسلامی سراغ دارید و از جمله عرفای ایرانی فارسی زبان ، از شاگردان‏ مکتب محی‏الدین هستند . مولوی یکی از شاگردان مکتب محی‏الدین است . او با این همه عظمت ، در مقابل محی‏الدین از نظر عرفانی چیزی نیست .

محی‏الدین ، مردی عربی نژاد از اولاد حاتم طائی ، و اهل اندلس بود . همه مسافرتهای او در کشورهای اسلامی بود و در شام از دنیا رفت . قبر محی‏الدین اندلسی شامی که به اعتبار مدفنش به او " شامی " می‏گویند در دمشق است . او شاگردی به نام صدرالدین قونوی دارد که بعد از محی‏الدین، بزرگترین عارف شمرده می‏شود.

اینکه عرفان‏ اسلامی به صورت علمی ، آنهم علم بسیار بسیار غامض درآمده است . محصول‏ کار محی‏الدین و شروح صدرالدین قونوی است . صدرالدین قونوی که اهل قونیه‏ در ترکیه است ، پسر زن محی‏الدین بود، یعنی محی‏الدین هم استادش بود و هم‏ شوهر مادرش . مولوی معاصر صدرالدین قونوی است . صدرالدین در مسجدی امام‏ جماعت بود و مولوی می‏رفت و به او اقتدا می‏کرد . افکار محی‏الدین به‏وسیله‏ صدرالدین قونوی به مولوی انتقال پیدا کرده است .

یکی از مسائلی که این مرد طرح کرد ، مسئله انسان کامل بود ، ولی البته‏ او از دیدگاه عرفان آن را طرح کرده است . مخصوصا یکی از سؤالاتی که‏ از محمود شبستری معروف ، صاحب منظومه بسیار بسیار عالی و نفیس ادبی و کم‏نظیر " گلشن راز " شده است در مورد انسان کامل است که او هم با دید عرفانی جواب داده است . پس اولین کسی که با لفظ " انسان کامل " این‏ مسئله را طرح کرد و با دید خاص عرفانی ، این مطلب را بیان کرد ، اوست‏ . دیگران هم انسان کامل را هر کسی از دید خود به شکلی بیان کرده‏اند .

تعریف انسان کامل






آیا دوست دارید داستانهایی درباره معیار انسانیت بخوانید:





مطالب مرتبط





تعداد بازدید ها: 46881