منو
 کاربر Online
929 کاربر online
تاریخچه ی: نافع بن هلال و شهادت در کربلا

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:1
« نافع بن هلال جملی» اهل کوفه و مرد شریف و بزرگوار و شجاع و بزرگ قوم خویش بود. او که از قاریان قرآن، نویسندگان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شمار می رفت و در جنگهای صفین و جمل و نهروان در سپاه امام علی شمشیر می زد، وقتی امام حسین علیه السلام به سوی عراق آمد، به سوی او شتافت و در راه به کاروان حسینی پیوست.

او سفارش کرده بود اسبش را که کامل نام داشت از کوفه برایش بیاورند و عمرو بن خالد و دوستانش این کار را کردند. در روز عاشورا هنگامی که عمرو بن قرظة،‌ از یاران امام، به شهادت رسید و برادرش علی بن قرظة که در سپاه کوفه بود، به خونخواهی او به میدان آمد، نافع بن هلال بر او حمله کرد و او را مجروح ساخت. یارانش برای نجات او حمله کردند و نافع بن هلال با آنها درگیر شد. رجز می خواند و می گفت:« اگر مرا نمی‌شناسید خود را معرفی می‌کنم: من از قبیله جَمَلی هستم و آیین و دینم همان دین حسین بن علی است.»
مردی به نام « مزاحم بن حریث » بر او حمله کرد ولی ضربه نافع به او مهلت نداد و کشته شد.

« عمرو بن حجاح»، از فرماندهان سپاه کوفه، فریاد زد:« آیا می دانید با چه کسی می جنگید؟! کسی به تنهایی به میدان اصحاب حسین نرود!»
نافع بن هلال، نامش را بر روی تیرهای خود نوشته و آنها را مسموم کرده بود. او با تیرهای خود دوازده نفر از سپاه عمر بن سعد را کشت و بسیاری را مجروح ساخت.

هنگامی که تیرهایش تمام شد، شمشیر خود را برهنه کرد و حمله‌کنان فریاد زد:«من شیرمردی از قبیله جملی هستم. پیرو دین علی.»
لشگر دشمن چاره کار را در حمله دسته جمعی دیدند. از این رو اطراف نافع را گرفتند و او را هدف تیرها و سنگ های خود قرار دادند تا این که بازوانش را شکستند و او را به اسارت گرفتند.
شمر و گروهی از سپاه، او را نزد عمر بن سعد بردند.
عمر بن سعد به او گفت:«ای نافع! وای بر تو! چرا با خود چنین کردی؟!»
نافع گفت:« به خدا سوگند جز کسانی که مجروح ساخته ام، دوازده نفر از شما را نیز کشته ام و خود را ملامت نمی کنم. اگر بازوان من سالم بود نمی توانستید مرا اسیر کنید.»

شمر به عمر بن سعد گفت:« او را بکش!»
عمر بن سعد گفت:« تو او را آورده ای، اگر می خواهی خودت او را بکش!»
شمر شمشیر کشید و چون خواست نافع را بکشد، نافع به او گفت:« به خدا سوگند ملاقات خدا برای تو بسیار دشوار است و خون ما بر گردن تو سنگینی می‌کند. خدا را سپاس می گویم که مرگ ما را به دست بدترین خلق خودش قرار داد!»
در این هنگام شمر او را به شهادت رساند.

منابع:

  • ابصار العین، ص 86.

مراجعه شود به


« نافع بن هلال جملی» اهل کوفه و مرد شریف بزرگوار و شجاع و بزرگ قوم خویش بود، وی از قاریان قرآن و نویسندگان حدیث بود. از اصحاب و یاران امیر المؤمنین علی علیه السلام به شمار می رفت و در جنگهای صفین و جمل و نهروان در خدمت آن حضرت شمشیر می زد، چون امام حسین علیه السلام به سوی عراق آمد به سوی آن حضرت شتافت و در راه به امام علیه السلام پیوست و این قبل از شهادت حضرت مسلم بن عقیل بود .

او سفارش کرده بود اسبش را که کامل نام داشت از کوفه برایش بیاورند. و عمرو بن خالد و دوستانش این کار را کردند. هنگامی که « عمرو بن قرظة» ‌ از یاران امام، به شهادت رسید و برادرش « علی بن قرظة» که در سپاه کوفه بود به خونخواهی او به میدان آمد. نافع بن هلال بر او حمله کرد و او را مجروح ساخت. یارانش برای نجات او حمله کردند و نافع بن هلال با آنها در گیر شد و رجز می خواند و می گفت: « اگر مرا نمی شناسید خودم را معرفی کنم، من از قبیله جَمَلی هستم و آیین و دینم همان دین حسین بن علی است. »
مردی به نام« مزاحم بن حریث» گفت :من بر دین فلان هستم.

نافع گفت: تو بر دین شیطان هستی و بر او حمله کرد، مزاحم تلاش کرد که بر گردد ولی ضربه نافع به او مهلت نداد و کشته شد.

« عمرو بن حجاح» از فرماندهان سپاه کوفه، فریاد زد: آیا می دانید با چه کسی می جنگید ؟! کسی به تنهایی به میدان اصحاب حسین نرود. ! ابو مختف، یکی از تاریخ نگاران می گوید: نافع بن هلال، نامش را بر روی تیر های خود نوشته بود و آنها را مسموم کرده و پرتاب می کرد و از سپاه عمر بن سعد دوازده نفر را کشت و بسیاری را مجروح ساخت.

هنگامی که تیر های او تمام شد، شمشیر خود را برهنه کرد و حمله نمود و می گفت: « من شیر مردی از قبیله جملی هستم، من پیرو دین علی هستم. » لشگر دشمن چاره کار را در حمله دسته جمعی دید از این رو اطراف نافع را گرفتند و او را هدف تیرها و سنگهای خود قرار دادند تا این که بازوان او را شکسته و او را به اسارت گرفتند.
شمر و گروهی از سپاه، او را نزد عمر بن سعد آوردند.
عمر بن سعد به او گفت : ‌ ای نافع! وای بر تو! چرا با خود چنین کردی ؟!

نافع گفت: به خدا سوگند جز کسانی که مجروح ساخته ام، دوازده نفر از شما را نیز کشته ام و خود را ملامت نمی کنم، اگر بازوان من سالم بود نمی توانستید مرا اسیر کنید .

شمربه عمر بن سعد گفت: اورا بکش! عمربن سعد گفت: تو او را آورده ای، اگر می خواهی تو او را بکش!
شمر شمشیر کشید و چون خواست نافع را بکشد نافع به او گفت: به خدا سوگند اگر مسلمان بودی، با این وجود ملاقات خدا برای تو بسیار دشوار بود وخون ما برگردن تو سنگینی می کرد، خدارا سپاس می گویم که مرگ ما را به دست بدترین خلق خودش قرار داد! پس شمر اورا به شهادت رساند.
رضوان خدا بر او باد و لعنت خدا بر قاتلانش

منابع:

ابصار العین، ص 86.

مراجعه شود به

شمارشهدایی که در نبرد های تن به تن به شهادت رسیدند

اعلام حمایت اصحاب در کنار خیمه های اهل بیت علیهم السلام


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 02 مهر 1384 [12:23 ]   4   شکوفه رنجبری      جاری 
 چهارشنبه 31 فروردین 1384 [09:02 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 چهارشنبه 28 بهمن 1383 [09:41 ]   2   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 یکشنبه 04 مرداد 1383 [12:49 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..