منو
 کاربر Online
1119 کاربر online
Lines: 1-51Lines: 1-51
-1) ه یک بانوی تربیت شده در خانه فاطمه علیها سلام ات ا ختر ادشاه ((کر هن|هند)) بود لی به خدمتگزاری در خاندان نبوت افتخار میکرد، یکروز وارد خانه فاطمه (علیها سلام) شد و دید جز یک شمشیر و یک زره و یک آسیاب دستی چیز دیگری که قیمتی دشته باشد در منزل نیت- از شدت علاقه ای که به بانویش فاطمه داشت قطعه ای از اکسیر کیمیا نزد او بود، آنرا به تکه ای از مس زد و آن را طلا کرد.

((امیرالمؤمنین|امیرالمومنین)) (علیه سلام) وارد خانه شد، فضه آن طلا را که بصورت قالب ریزی شده بود جلوی ضر گذارد، امیرالمومنین فرمود احسنت ای فضه اما اگر آن مس راآب میکردی، رنگ این طلا بهتر و قیمتش بیشتر میشد، فضه، با کمال تعجب، گفت ای آقای من مگر شما علم کیمیا را میدانید؟!.

حضرت فرمود بله میدانم و بلکه این کودک- حسن (علیه لسلام) -هم میداند پس آن کودک جلو آمد و همانگونه که امیرالمومنین فرموده بود، فضه را راهنمائی کرد ،سپس امیرالمومنین فرمود بلکه ما بالاتر از این را میدانیم و با دست اشاره ای کرد، فضه دید ردیفی از طلا و گنجهای زمین در حال سیر و حرکت اند مانند نهری از طلا و جواهرات بعد حضرت فرمود حالا طلایت را بیانداز تا با طلاهای دیگر باشد، فضه آن طلا را انداخت و با طلاهای دیگر رفت.

2) نمونه معروف دیگری از بزرگواری فضه قضیه ای است که ابوالقاسم قشیری نقل میکند که راوی میگوید:

در بیابان میرفتم، از قافله عقب مانده بودم، دیدم زنی تنها در بیابان است پیش رفتم گفتم تو کیستی؟

آن خانم فرمود: « و قل سلام فسوف تعلمون» فهمیدم باید اول سلام کنم، سلام کردم گفتم اینجا چه میکنید؟
+1) دختر دشاه ((کشور هند|هند)) بانویی تربیت شده در خانه‌ی((حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلاماه ام الله یه)) بود ک به خدمتگزاری در خاندان نبوت افتخار مکرد. یک روز وارد خانه‌ی فاطمه (علیهاالسلام) شد و جز شمشیر و زره و آسیاب دستی چیز قیمتی یی در منزل ندی. از شدت علاقه ای که به بانویش فاطمه داشت قطعه ای از اکسیر کیمیا را به تکه ای از مس زد و آن را طلا کرد.
((حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام|امیرالمومنین)) (علیه السلام) وارد خانه شد. فضه آن قطعه طلا را که به صورت قالبریزیشده بود جلوی مم گذارد. امیرالمومنین فرمود: احسنت فضه! اما اگر مس را آب می کردی، رنگ این طلا بهتر و قیمتش بیشتر مشد. فضه با کمال تعجب گفت: ای آقای من، مگر شما ((علم کیمیا)) مدانید؟!
حضرتش فرمود: بله می دانم؛ بلکه این کودک حسن (علیه السلام) هم میداند پس آن کودک جلو آمد و همانگونه که امیرالمؤمنین فرموده بود، فضه را راهنمائی کرد، سپس امیرالمومنین فرمود بلکه ما بالاتر از این را میدانیم و با دست اشاره ای کرد، فضه دید ردیفی از طلا و گنجهای زمین در حال سیر و حرکت اند مانند نهری از طلا و جواهرات بعد حضرت فرمود حالا طلایت را بیانداز تا با طلاهای دیگر باشد، فضه آن طلا را انداخت و با طلاهای دیگر رفت.
 
 
 
 
  
-{picture file=img/daneshnameh_up/8/80//Fezze.JPG} +{picture=Fezze.JPG}
  
 
 
 
 
-<BR>فرمود: من یهدی الله فلا مضل له فهمیدم که راه را گم کرده است .
>>گفتم آیا از جن هستی یا از انس؟
>>فرمود: « یا بنی آدم خذوا زینتکم» فهمیدم انسان است.
>>گفتم: از کجا میآئی؟ فرمود: « ینادون من مکان بعید -از راه دور-»
>>گفتم: به کجا میروید؟
>>فرمود: « ولله علی الناس حج البیت ». فهمیدم به حج میرود.
>>گفتم: چند روز است؟
>>فرمود: « و لقد خلقناالسموات والارض فی سته ایام» - 6 روز -
>>گفتم: آیا طعام میل دارید؟
>>فرمود: « و ما جعلنا هم جسدا لا یاکلون الطعام» فهمیدم گرسنه است به او طعام دادم
>>گفتم: آیا بر روی مرکب من سوار میشوی؟
>>فرمود: « لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا» فهمیدم که در پشت من سوار نمیشود لذا پیاده شدم و آن بانو را سوار کردم،
>>فرمود: « سبحان الذی سخرلناهذا» خدا را شکر کرد، رفتیم تا به قافله رسیدیم.
>>گفتم: آیا در قافله کسی را دارید؟
>>فرمود: « یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض - و ما محمد الارسول- یا یحیی خذالکتاب- یا موسی انی انا الله»
+2) نمونه معروف دیگری از بزرگواری فضه قضیه ای است که ابوالقاسم قشیری نقل میکند که راوی میگوید: <br />در بیابان میرفتم، از قافله عقب مانده بودم، دیدم زنی تنها در بیابان است پیش رفتم گفتم تو کیستی؟
آن خانم
فرمود: « __و قل سلام فسوف تعلمون__» فهمیدم باید اول سلام کنم، سلام کردم گفتم اینجا چه میکنید؟
فرمود: __
من یهدی الله فلا مضل له__ فهمیدم که راه را گم کرده است .
گفتم آیا از جن هستی یا از انس؟
فرمود: « __یا بنی آدم خذوا زینتکم__» فهمیدم انسان است.
گفتم: از کجا میآئی؟ فرمود: « __ینادون من مکان بعید__ - از راه دور
گفتم: به کجا میروید؟
فرمود: « ولله علی الناس حج البیت ». فهمیدم به حج میرود.
گفتم: چند روز است؟
فرمود: « __و لقد خلقناالسموات والارض فی سته ایام__» - 6 روز -
گفتم: آیا طعام میل دارید؟
فرمود: « __و ما جعلناهم جسدا لا یاکلون الطعام__» فهمیدم گرسنه است به او طعام دادم
گفتم: آیا بر روی مرکب من سوار میشوی؟
فرمود: « __لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا__» فهمیدم که در پشت من سوار نمیشود لذا پیاده شدم و آن بانو را سوار کردم،
فرمود: « __سبحان الذی سخرلناهذا__» خدا را شکر کرد، رفتیم تا به قافله رسیدیم.
گفتم: آیا در قافله کسی را دارید؟
فرمود: « __یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض - و ما محمد الارسول- یا یحیی خذالکتاب- یا موسی انی انا الله__»
 فهمیدم که افرادی به نام داود و محمد و یحیی و موسی را میشناسد آنها را صدا زدم، چهار جوان آمدند، گفتم اینها کیانند؟  فهمیدم که افرادی به نام داود و محمد و یحیی و موسی را میشناسد آنها را صدا زدم، چهار جوان آمدند، گفتم اینها کیانند؟
-
فرمود: « المال و البنون زینه الحیوه الدنیا» فهمیدم آنها پسران او هستند به آنها فرمود: « یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین» فهمیدم به پسرانش میگوید پاداش مرا بدهند آنها پاداش مرا دادند،
>>فرمود: « والله یضاعف لمن یشاء» یعنی بیشتر بدهید آنها بیشتر دادند. پس پرسیدم: این بانوی محترم کیست؟ گفتند او مادر ما فضه، خادمه ((حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام|فاطمه زهرا «سلام الله علیه ))) است که بیست سال است جز به قرآن سخن نمیگوید.
+فرمود: « __المال و البنون زینة الحیوه الدنیا__» فهمیدم آنها پسران او هستند به آنها فرمود: « __یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین__» فهمیدم به پسرانش میگوید پاداش مرا بدهند آنها پاداش مرا دادند،
فرمود: « __والله یضاعف لمن یشاء__» یعنی بیشتر بدهید آنها بیشتر دادند. پس پرسیدم: این بانوی محترم کیست؟ گفتند او مادر ما فضه، خادمه ((حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام|فاطمه زهرا سلام الله علیها)) است که بیست سال است جز به قرآن سخن نمیگوید.
-3) شاید بزرگترین افتخار فضه این باشد که در جریان نزول سوره هل اتی، که همگی اهل خانه ولایت، از جمله فضه در سه شب متوالی، غذای خود را ایثار کردند خداوند فضه را در ردیف فاطمه (علیهاسلام) و امیرالمومنین و حسنین (علیهم السلام) تمجید و تکریم میکند و نعمتهای بهشت را برای آن بانوی مکرمه تضمین میفرماید و به تاج افتخار« وجزاهم بما صبروا جنه و حریرا» مفتخر می گرداند. +3) شاید بزرگترین افتخار فضه این باشد که در جریان نزول سوره هل اتی، که همگی اهل خانه ((ولایت))، از جمله فضه در سه شب متوالی، غذای خود را ایثار کردند خداوند فضه را در ردیف فاطمه (علیهاسلام) و امیرالمومنین و حسنین (علیهم السلام) تمجید و تکریم میکند و نعمتهای بهشت را برای آن بانوی مکرمه تضمین میفرماید و به تاج افتخار « __وجزاهم بما صبروا جنة و حریرا__» مفتخر می گرداند.
-4) آری فضه جزء خاندان امیرالمومنین محسوب میشد و هرگز به او به چشم خدمتکار نگاه نمیکردند لذا فاطمه (علیهاسلام) وقتیکه به امیرالمومنین وصیت میفرماید که در تجهیز من کسی را خبر نکن، میفرماید از زنها جز ام سلمه و ام ایمن و فضه کسی نباشد، امیرالمومنین (علیه السلام) هم وقتی فاطمه اش را غسل داد صدا زد ای ام کلثوم ای زینب. . . ای فضه. . بیائید و از مادرتان توشه برگیرید. . . +4) آری فضه جزء خاندان امیرالمومنین محسوب میشد و هرگز به او به چشم خدمتکار نگاه نمیکردند لذا فاطمه (علیهاسلام) وقتیکه به امیرالمومنین وصیت میفرماید که در تجهیز من کسی را خبر نکن، میفرماید از زنها جز ام سلمه و ام ایمن و فضه* کسی نباشد، امیرالمومنین (علیه السلام) هم وقتی فاطمه اش را غسل داد صدا زد ای ام کلثوم ای زینب. . . ای فضه. . بیائید و از مادرتان توشه برگیرید. . .
 5) فضه (علیهاسلام) را دختری است بنام مسکه که او دختری دارد بنام شهره که مالک بن دینار قضیه ای از او نقل میکند.  5) فضه (علیهاسلام) را دختری است بنام مسکه که او دختری دارد بنام شهره که مالک بن دینار قضیه ای از او نقل میکند.
-
او میگوید موسم حج بود یک زن ضعیفی بر مرکب لاغری سوار بود و قصد حج داشت مردم به آن زن گفتند برگرد- و با این مرکب ناتوان سفر نکن وقتی که به وسط بیابان رسیدیم، مرکب آن زن از راه ماند و عاجز شد،
+او میگوید موسم حج بود یک زن ضعیفی بر مرکب لاغری سوار بود و قصد حج داشت مردم به آن زن گفتند برگرد و با این مرکب ناتوان سفر نکن وقتی که به وسط بیابان رسیدیم، مرکب آن زن از راه ماند و عاجز شد،
-آن زن سرخود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت خدایا نه مرا در خانه ام رها کردی و نه به خانه ات رساندی! به عزت و جلالت قسم اگر غیر از تو کسی با من چنین کرده بود شکایت او را به غیر تو نمیکردم، یکمرتبه شخصی از میانه بیابان پیدا شد و ناقه ای در دست داشت، به آن خانم گفت سوار ناقه شو، سوار شد و ناقه مانند برق حرکت کرد و رفت.
>>دیگر آن زن را ندیدم وقتی که به مکه رسیدیم آن بانو را در حال طواف دیدم، او را قسم دادم که شما کیستید؟
>>گفت من شهره دختر مسکه دختر فضه خادمه زهرای اطهر هستم.
+آن زن سر خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت خدایا نه مرا در خانه ام رها کردی و نه به خانه ات رساندی! به عزت و جلالت قسم اگر غیر از تو کسی با من چنین کرده بود شکایت او را به غیر تو نمیکردم، یکمرتبه شخصی از میانه بیابان پیدا شد و ناقه ای در دست داشت، به آن خانم گفت سوار ناقه شو، سوار شد و ناقه مانند برق حرکت کرد و رفت.
دیگر آن زن را ندیدم وقتی که به مکه رسیدیم آن بانو را در حال طواف دیدم، او را قسم دادم که شما کیستید؟
گفت من شهره دختر مسکه دختر فضه خادمه زهرای اطهر هستم.
-منابع: بحار الانوار، ج 41، ص 273، ح 29.

منابع:
بحار الانوار، ج 43، ص 86- 208 - 46.
+* یکی دیگر از زنانی که در مراسم تجهیز پیامبر شرکت داشت و در غسل فاطمه علیهاسلام علی علیه السلام را یاری میداد ((اسماء بنت عمیس)) بوده است.

منابع:
بحار الانوار، ج 41، ص 273، ح 29.
بحار الانوار، ج 43، ص 86- 208 - 46.

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 14 آبان 1384 [15:14 ]   7   امیرحسین محمدیان      جاری 
 دوشنبه 19 بهمن 1383 [13:11 ]   6   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 19 بهمن 1383 [13:10 ]   5   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 19 بهمن 1383 [13:05 ]   4   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 19 بهمن 1383 [12:33 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 یکشنبه 08 آذر 1383 [09:48 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 20 مرداد 1383 [09:52 ]   1   عبدالله حقیقت      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..