منو
 کاربر Online
1149 کاربر online
تاریخچه ی: امام رضا علیه السلام و حفظ آبروی شیعه خراسانی

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2
یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام می‌گوید:« نزد امام نشسته بودم و عدّه زیادی برای سوالات دینی به حضورش می‌آمدند.
در این میان مردی بلند قامت و گندمگون وارد شد و به امام عرض کرد:« من از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از مناسک حج می‌آیم. زاد و توشه‌ام گم شده. کمکی بفرمایید تا من به شهرم در خراسان برسم. در آنجا آن را از جانب شما صدقه می‌دهم، چون احتیاجی به صدقه ندارم.»

امام فرمود:« فعلا بنشین.» سپس رو به مردم کرد و به سخن خود ادامه داد.
پس از پایان مجلس، مردم متفرّق شدند و تنها آن مرد و من و سلیمان جعفری و خیثمه باقی ماندیم.
امام برخاست و داخل منزل رفت. بعد از لحظاتی پشت در آمد، مرد خراسانی را صدا زد، دست مبارک خود را از لای در خارج کرد و فرمود:« این دویست دینار را بگیر، کار خود را انجام بده و از برکتش استفاده کن. در ضمن نیازی نیست از طرف من صدقه دهی. اکنون برو تا من تو را نبینم و تو مرا نبینی.»
مرد پول را گرفت و تشکر کرد و رفت.

سلیمان گفت:« فدایت شوم؛ شما که پول فراوانی به این مرد هدیه دادید. چرا روی خود را از او پوشاندید؟»
امام فرمود:« تا مبادا ذلت التماس و خواهش را در چهره اش ببینم. مگر نشنیده ای که رسول خدا فرمود:« هر کس کار نیکوی خود را پوشیده بدارد، به ثوابی معادل با هفتاد حج دست می‌یابد و هر کس کار زشت خود را آشکار کند، خوار می‌شود، و هر کس زشتی خود را بپوشاند و عمل خلافش را در نهان انجام دهد، بخشیده خواهد شد.»
(یعنی قابلیت بیشتری برای بخشوده‌شدن دارد.)

منابع:

  • بحارالانوار، ج 49، ص 101، ح 19. از کافی/4/ 23 و 24.

مراجعه شود به:


یکی از اصحاب آن حضرت میگوید: «من در مجلسی با حضرت رضا علیه السلام مشغول صحبت بودم و عدّه زیادی هم برای پرسش از مسائل حلال و حرام جمع شده بودند.

مردی بلند قامت و گندمگون وارد شد و سلام کرد و عرضه داشت: « من دوستی از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از حج می آیم. زاد و توشه ام گم شده. اگر ممکن است کمکی بفرمایید که من به شهرم برسم و در آنجا، آن را از جانب شما صدقه میدهم. چون من احتیاجی به صدقه ندارم.» حضرت فرمود: « بنشین! خدا ترا رحمت کند.» حضرت رو کردند به مردم و با آنها سخن گفتند.

پس از اینکه صحبت های ایشان به پایان رسید، مردم متفرّق شدند و تنها آن مرد و من و سلیمان جعفری و خیثمه باقی ماندیم. حضرت برخاستند و داخل منزل رفتند و بعد از لحظاتی آمدند پشت در و مرد خراسانی را صدا زدند و دست مبارک خود را از بالای در خارج کردند و فرمودند: « این دویست دینار را بگیر و کار خود را انجام بده و به آن متبرّک شو و از طرف من هم لازم نیست صدقه دهی، بیرون برو که من تو را نبینم و تو مرا نبینی.» آن مرد پول را گرفت و تشکر کرد و رفت.

وقتی حضرت آمدند، سلیمان گفت: «فدایت شوم شما که عطای وافر و زیادی به این مرد فرمودید. چرا روی نازنین خود را از او پوشاندید؟» حضرت فرمود: « تا مبادا ذلّت سؤال را در چهره اش ببینم. مگر نشنیده ای که رسول خدا «صلی الله علیه و اله و سلم» فرمود: هرکس حسنه و کار نیک خود را مستور بدارد، برابر است با هفتاد حج و هر کس سیّئه و کار زشت خود را آشکار کند، خوار میشود و هر کس زشتی خود را بپوشاند و عمل خلافش را در پنهان انجام دهد، بخشیده خواهد شد؟!»
(یعنی اقتضای بیشتری برای بخشش دارد.)

منابع: بحار الانوار، ج 49، ص 101، ح 19. از کافی/4/ 23 و 24.

مراجعه شود به:
مکارم اخلاق حضرت رضا علیه السلام


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 دوشنبه 02 آبان 1384 [05:39 ]   5   شکوفه رنجبری      جاری 
 یکشنبه 18 اردیبهشت 1384 [12:02 ]   4   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 شنبه 20 فروردین 1384 [14:50 ]   3   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 یکشنبه 22 آذر 1383 [08:29 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 14 مهر 1383 [06:18 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..