منو
 صفحه های تصادفی
امپراتوری اسکندر
مدار زنگ الکترونیکی با شمارنده
دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی
فلسفه حرمت و راه درمان ریا
توطئه درباریان علیه امیرکبیر
داستان حجم های منتظم
سخنی در باب سخاوت امام زمان
یحیی مازنی و شهادت در کربلا
عقبة بن ابی معیط
سرطان پوست
 کاربر Online
1013 کاربر online
تاریخچه ی: کلیات خمس

تفاوت با نگارش: 1

Lines: 1-46Lines: 1-47
 V{maketoc} V{maketoc}
 از جمله مباحث مقدماتی که ((منطق دانان)) ذکر می کنند، مبحث __کلیات خمس__ است.
این مبحث را یکی از ((فلاسفه اسکندرانی|فلاسفه معروف اسکندرایی)) به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ((ارسطو)) تالیف کرد و آن را مقدمه باب ((مقولات)) (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در ((یونان|یونانی)) به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد.
 از جمله مباحث مقدماتی که ((منطق دانان)) ذکر می کنند، مبحث __کلیات خمس__ است.
این مبحث را یکی از ((فلاسفه اسکندرانی|فلاسفه معروف اسکندرایی)) به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ((ارسطو)) تالیف کرد و آن را مقدمه باب ((مقولات)) (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در ((یونان|یونانی)) به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد.
-بحث کلیات خمس در واقع، بحثی ((فلسفه|فلسفی)) و مربوط به فلسفه است، نه ((منطق)) و اولا ((فلاسفه)) هستند که در مباحث ((ماهیت)) به تفصیل در این مورد بحث می کنند.
اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد.
+بحث کلیات خمس در واقع، بحثی ((فلسفه|فلسفی)) و مربوط به فلسفه است، نه ((منطق)) و اولا ((فیلسوف|فلاسفه)) هستند که در مباحث ((ماهیت)) به تفصیل در این مورد بحث می کنند.
اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد.
 __کلیات خمس__
 __کلیات خمس__
 هر مفهوم ((کلی و جزئی|کلی)) افراد و مصادیقی دارد. بنابراین، می توان آن را در رابطه با مصادیقش در نظر گرفت.
بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست:
 هر مفهوم ((کلی و جزئی|کلی)) افراد و مصادیقی دارد. بنابراین، می توان آن را در رابطه با مصادیقش در نظر گرفت.
بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست:
 *((نوع)) *((نوع))
 *((جنس))  *((جنس))
 *((فصل)) *((فصل))
 *((عرض عام)) *((عرض عام))
 *((عرض خاص)) *((عرض خاص))
 ! نوع  ! نوع
 گاهی مفهوم کلی __عین__ ((ذات)) و __تمام__ ((ماهیت)) افراد خود می باشد و در نظر آوردن آن، مساوی است با در نظر آوردن تمام ذات افرادش. به این مفهوم کلی، نوع می گوییم.
مانند مفهوم کلی __انسان__ که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد.
همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است.
 گاهی مفهوم کلی __عین__ ((ذات)) و __تمام__ ((ماهیت)) افراد خود می باشد و در نظر آوردن آن، مساوی است با در نظر آوردن تمام ذات افرادش. به این مفهوم کلی، نوع می گوییم.
مانند مفهوم کلی __انسان__ که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد.
همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است.
 ! جنس و فصل  ! جنس و فصل
 گاهی مفهوم کلی تنها بر __جزئی__ از ذات افراد خود دلالت می کند؛ یعنی هنگامی که این مفهوم را در نظر می گیریم، تنها جزئی و به عبارت دیگر تنها __یک جنبه__ از ذات افراد آن به ذهن متبادر می گردد.
مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و ((اسب)) و ((گوسفند)) و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها).
به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را __حیوان__ تشکیل می دهد __به علاوه یک چیز دیگر__.
 گاهی مفهوم کلی تنها بر __جزئی__ از ذات افراد خود دلالت می کند؛ یعنی هنگامی که این مفهوم را در نظر می گیریم، تنها جزئی و به عبارت دیگر تنها __یک جنبه__ از ذات افراد آن به ذهن متبادر می گردد.
مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و ((اسب)) و ((گوسفند)) و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها).
به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را __حیوان__ تشکیل می دهد __به علاوه یک چیز دیگر__.
 ما از مفهوم حیوان به خودی خود نمی توانیم فقط مفهوم انسان یا مفهوم اسب را استنباط کنیم، زیرا حیوانات دیگری هم در مفهوم حیوان شریکند. ما از مفهوم حیوان به خودی خود نمی توانیم فقط مفهوم انسان یا مفهوم اسب را استنباط کنیم، زیرا حیوانات دیگری هم در مفهوم حیوان شریکند.
 اما از سوی دیگر، آن جنبه دیگر (مانند مفهوم ناطق بودن برای انسان) نیز تنها بر جزئی از ذات انسان دلالت می کند. البته ممکن است گفته شود که ناطق بودن فقط به نوع انسان اختصاص دارد؛ اما همان طور که گفته شد، ذات کامل و تمام انسان در __تعریف__ عبارت است از:
حیوانیت + ناطق بودن.
هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند.
 اما از سوی دیگر، آن جنبه دیگر (مانند مفهوم ناطق بودن برای انسان) نیز تنها بر جزئی از ذات انسان دلالت می کند. البته ممکن است گفته شود که ناطق بودن فقط به نوع انسان اختصاص دارد؛ اما همان طور که گفته شد، ذات کامل و تمام انسان در __تعریف__ عبارت است از:
حیوانیت + ناطق بودن.
هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند.
 برهمین اساس، __مفهوم کلیی که بر جزء ذات افراد خود دلالت نماید__ بر دو قسم می شود:
1- __مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است__؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، __جنس__ می گوییم.
2- __مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد__ و به آن __فصل__ می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است.
در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد.
 برهمین اساس، __مفهوم کلیی که بر جزء ذات افراد خود دلالت نماید__ بر دو قسم می شود:
1- __مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است__؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، __جنس__ می گوییم.
2- __مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد__ و به آن __فصل__ می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است.
در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد.
 ! عرض عام و عرض خاص  ! عرض عام و عرض خاص
 گاهی مفهوم کلی، __خارج از ذات افراد خودش__ است؛ یعنی این مفهوم، ((ذاتی)) افراد خود نیست.
مانند مفهوم کلی __راه رونده__ که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر ((عرضی)) در آنها وجود دارد.
 گاهی مفهوم کلی، __خارج از ذات افراد خودش__ است؛ یعنی این مفهوم، ((ذاتی)) افراد خود نیست.
مانند مفهوم کلی __راه رونده__ که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر ((عرضی)) در آنها وجود دارد.
 حال، این مفهوم کلی که خارج از ذات افراد خود است، بر دو قسم است: حال، این مفهوم کلی که خارج از ذات افراد خود است، بر دو قسم است:
 1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ یعنی اختصاص به افراد یک نوع ندارد، بلکه در انواع مختلفی وجود دارد و بر هر فردی که صدق کند، از ذات و ماهیت آن فرد بیرون و __اعم__ است.
مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند.
 1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ یعنی اختصاص به افراد یک نوع ندارد، بلکه در انواع مختلفی وجود دارد و بر هر فردی که صدق کند، از ذات و ماهیت آن فرد بیرون و __اعم__ است.
مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند.
 به این گونه مفهوم، __عرض عام__ (مفهومی کلی که به طور عام بر بسیاری از موجودات صدق می کند و نیز عرضی آنهاست.) گفته می شود. به این گونه مفهوم، __عرض عام__ (مفهومی کلی که به طور عام بر بسیاری از موجودات صدق می کند و نیز عرضی آنهاست.) گفته می شود.
 2) مفهوم کلیی که خارج از ذات افراد و مصادیق خود است و در عین حال، فقط اختصاص به یک نوع و یک ذات دارد و به همین دلیل مساوی با آن است.
مانند مفهوم کلی ((شاعر)) که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان.
 2) مفهوم کلیی که خارج از ذات افراد و مصادیق خود است و در عین حال، فقط اختصاص به یک نوع و یک ذات دارد و به همین دلیل مساوی با آن است.
مانند مفهوم کلی ((شاعر)) که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان.
 تصور شاعر مساوی است با تصور انسان؛ با این حال، شاعر بودن ذاتی انسان نیست، زیرا بسیاری از انسانها هستند که شاعر نیستند.
به این مفهوم کلی، __عرض خاص__ یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.)
 تصور شاعر مساوی است با تصور انسان؛ با این حال، شاعر بودن ذاتی انسان نیست، زیرا بسیاری از انسانها هستند که شاعر نیستند.
به این مفهوم کلی، __عرض خاص__ یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.)
 ! منابع  ! منابع
 *منطق مظفر، صفحه 120 *منطق مظفر، صفحه 120
 *آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، صفحه 37 *آشنایی با علوم اسلامی، جلد 1، صفحه 37
 *کلیات منطق صوری، صفحه 106 *کلیات منطق صوری، صفحه 106

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 12 دی 1383 [13:35 ]   2   نفیسه ناجی      جاری 
 شنبه 14 شهریور 1383 [08:48 ]   1   محمدحسین حقیقت      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..