منو
 کاربر Online
519 کاربر online
تاریخچه ی: نفوذ ترکمانان سلجوق در ایران در عهد مسعود غزنوی

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:1


نفوذ ترکمانان سلجوقی در ایران در عهد مسعود غزنوی

«432 - 424 ق / 1040 - 1033 م»

نفوذ ترکمانان سلجوقی به داخل ایران و قلمرو غزنویان، از زمان سلطان محمود آغاز شد.

برخورد ترکمانان سلجوقی با محمود غزنوی

امیر غزنه حوالی سال «418 ق / 1027 م» به چهار هزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه سکونت در شهرهای
نسا،
باورد،
فراوه

را داد. اما دیری نپایید که آنها با مردم خراسان بنای بیداد و ستم را گذاشتند. به طوری که در اواخر سال 418 ق / اوایل 1028 م«، عده‏ای از اهالی خراسان از محمود برای جلوگیری از بیداد ترکان، دادخواهی کردند.

سلطان غزنه، طی نامه‏ای از سردار خود، ارسلان جاذب خواست تا ریشه فتنه ترکان را بخشکاند. ارسلان نیز پیرو دستور امیر غزنه چندین بار با ترکان به جنگ و گریز پرداخت و عده زیادی از آنان را به هلاکت رساند، اما نتوانست ریشه این تجاوزات را بخشکاند.
از این رو، طی درخواستی از سلطان، محمود خود از غزنین عازم خراسان شد »419 ق / 1028 م«.

در آغاز به بُست و سپس به طوس رفت که با پیوستن ارسلان جاذب به وی، در فراوه، در جنگی با سلاجقه، شکست سختی به آنها داد و به قولی چهار هزار سوار زبده ترکمن را به قتل رساند و عده زیادی را نیز به اسارت گرفت. ترکان پس از این شکست به بلخان و دهستان عقب نشینی کردند و تا پایان عهد محمود دیگر هیچ مزاحمت جدی ایجاد نکردند.

برخورد ترکمانان سلجوقی با مسعود غزنوی

در دوره امارت مسعود، به سبب خرابی اوضاع و پریشانی دربار، ترکمانان بار دیگر فرصت یافتند تا در نواحی خراسان، دست به اقدامهای ایذایی بزنند. بیماری وبا که از عراق و شام تا خراسان و هند همه جا شایع شده بود و قحطی ارزاق بر بدی اوضاع افزوده بود. از طرفی قتل و غارت ترکمانان در خراسان نیز، شرایط را وخیم تر کرده بود.

اما به رغم گرفتاریهایی که ترکان غز، در این ایام برای وی در تمام خراسان به وجود آورده بودند، با آن که علی تکین در ماوراء النهر و هارون پسر التونتاش در خوارزم بر علیه مسعود با ترکمانان هم پیمان شده بودند، و خراسان نیز به سبب سوء تدبیر و بیداد حاکم آن سوری بن معتز، عرصه جنگهای داخلی و آشوب طلبانه شده بود؛ مسعود به جای آن که دست سوری را از بیدادهایش کوتاه کند و با عزیمت به مرو و به تدبیر کار ترکمانان بپردازد، رو به سوی طبرستان آورد و با واپسین سپهسالار آل زیار، باکالیجار کوهی به جنگ پرداخت و او را گوشمالی داد.

با وجودی که ترکمانان از سالهای پیش از خراسان به راهزنی و فساد مشغول بودند، اما چون تعدی و تجاوز آنها به پای مظالم و فجایع مستمر حکام محلی نمی‏رسید، ناخرسندی از آنها در نزد مردم به مراتب کمتر از نفرت از امیران محلی بود.

بعد از جنگ و گریزهای پی در پی و مصالحه های بی نتیجه ، بالاخره در نبردی

در نزدیکی مرو، در حصار دندانقان، سپاه سلطان از تشنگی و بی برگی، دچار نوعی بی نظمی شد که در پی آن عده‏ای از غلامان مسعود به سلجوقیان پیوستند. در باقی لشکریان نیز اغتشاش روی داد به طوری که نظام سپاه از هم گسست.

بالاخره مسعود چاره خود و یاران را در فرار دید در هشتم رمضان 431 ق / بیست و سوم می 1040 م که با این فرار سلطان، غنیمت عمده‏ای به چنگ سلجوقیان افتاد.

طغرل هم همان جا به نام امیر خراسان، خود را وارث سلطنت مسعود یافت که اعیان ولایت هم به همین عنوان به سلام وی آمدند.

از طرفی سلطان غزنه در واپسین کوششهای خود برای مقابله با ترکمانان سلجوق، با شورش سپاهش مواجه شد که به دست امیران سپاه و بنا به قولی در پیکار با آنان کشته شد.


مطالب مرتبط:


همچنین ببینید:




نفوذ ترکمانان سلجوقی در ایران در عهد مسعود غزنوی

«432 - 424 ق / 1040 - 1033 م»

نفوذ ترکمانان سلجوق به داخل ایران و قلمرو غزنویان، از زمان سلطان محمود آغاز شد. امیر غزنه حوالی سال «418 ق / 1027 م» به چهار هزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه سکونت در شهرهای نسا، باورد، فراوه را داد. اما دیری نپایید که آنها با مردم خراسان بنای بیداد و ستم را گذاشتند. به طوری که در اواخر سال 418 ق / اوایل 1028 م«، عده‏ای از اهالی خراسان از محمود برای جلوگیری از بیداد ترکان، دادخواهی کردند. و سلطان غزنه، طی نامه‏ای از سردار خود، ارسلان جاذب خواست تا ریشه فتنه ترکان را بخشکاند. ارسلان نیز پیرو دستور امیر غزنه چندین بار با ترکان به جنگ و گریز پرداخت و عده زیادی از آنان را به هلاکت رساند، اما نتوانست ریشه این تجاوزات را بخشکاند. از این رو، طی درخواستی از سلطان، محمود خود از غزنین عازم خراسان شد »419 ق / 1028 م«. در آغاز به بُست و سپس به طوس رفت که با پیوستن ارسلان جاذب به وی، در فراو، در جنگی با سلاجقه، شکست سختی به آنها داد و به قولی چهار هزار سوار زبده ترکمن را به قتل رساند و عده زیادی را نیز به اسارت گرفت. ترکان پس از این شکست به بلخان و دهستان عقب نشینی کردند و تا پایان عهد محمود دیگر هیچ مزاحمت جدی ایجاد نکردند.

در دوره امارت مسعود، به سبب خرابی اوضاع و پریشانی دربار، ترکمانان بار دیگر فرصت یافتند تا در نواحی خراسان، دست به اقدامهای ایذایی بزنند. بیماری وبا که از عراق و شام تا خراسان دهند همه جا شایع شده بود و قحطی ارزاق بر بدی اوضاع افزوده بود. از طرفی قتل و غارت ترکمانان در خراسان نیز، شرایط را وخیم تر کرده بود.

هم پیمان شدن علی تکین و هارون

اما به رغم گرفتاریهایی که ترکان غز، در این ایام برای وی در تمام خراسان به وجود آورده بودند، با آن که علی تکین در ماوراء النهر و هارون پسر التونتاش در خوارزم بر علیه مسعود با ترکمانان هم پیمان شده بودند، و خراسان نیز به سبب سوء تدبیر و بیداد حاکم آن سوری بن معتز، عرصه جنگهای داخلی و آشوب طلبانه شده بود؛ مسعود به جای آن که دست سوری را از بیدادهایش کوتاه کند و با عزیمت به مرو و به تدبیر کار ترکمانان بپردازد، رو به سوی طبرستان آورد و با واپسین سپهسالار آل زیار، باکالیجار کوهی به جنگ پرداخت و او را گوشمالی داد.
با وجودی که ترکمانان از سالهای پیش از خراسان به راهزنی و فساد مشغول بودند، اما چون تعدی و تجاوز آنها به پای مظالم و فجایع مستمر حکام محلی نمی‏رسید، ناخرسندی از آنها در نزد مردم به مراتب کمتر از نفرت از امیران محلی بود.

شیوه نبرد سلاجقه

از دیگر عواملی که موجب می‏شد اغلب حکام محلی در برخورد با ترکمانان موفقیت چندانی به دست نیاوردند، شیوه نبرد سلاجقه بود. چون این قوم فرزند بیابان بودند و بیشتر به غارت، جنگ و گریز عادت داشتند، از این رو، هنگامی که برخی از سرداران غزنوی هم با آنها رو به رو شدند، به ندرت از عهده مقابله با آنها بر می‏آمدند. بکتکین حاجب، در نزدیکی ترمذ، عده‏ای از ترکمانان را مقتول و عده دیگری را به اسارت گرفت «محرم 426 ق / نوامبر - دسامبر 1034 م». در سرخس، نوشتکین خاصه، در زد و خورد با آنها، عده‏ای را کشته و عده زیادی را هم اسیر کرد «صفر 426 ق / ژانویه 1035 م». اما این اقدامات تنبیهی و جنگ و گریزهای مقطعی هم موجب آن نشد که به تدریج دامنه تعرضات سلاجقه گسترده‏تر شود و مرو، سرخس، باد غیس، باورد و نسا را نیز در بر گیرد.

نفرت عمیق شاه ملک از سلجوقیان

چیزی که عصیان و تمرد آنها را به خطر جدی تبدیل می‏کرد، آن بود که علی تکین در ماوراء النهر با آنها در ارتباط بود و دائماً آنها را بر ضد سلطان مسعود تحریک می‏کرد. در توطئه‏ای که هارون بن التونتاش در خوارزم بر ضد مسعود ترتیب داد، سعی کرد، تا شاه ملک، بزرگ امیر قراختاییان ایلک را در این پیمان وارد سازد. هر چند کینه و نفرت عمیق شاه ملک از سلجوقیان، امکان شکل گیری این پیمان سه جانبه را فراهم نساخت، اما از خطر این تهاجمات و عمیقتر شدن بحران نیز چیز زیادی نکاست. حتی اقدام شاه ملک در شبیخون سختی که به سپاه ترکمانان زد و تلفات زیاد به آنها وارد آورد «ذی الحجه 425 ق / اکتبر 1034 م»، تنها توانست وقوع قطعی انقراض سلطنت مسعود را برای مدتی به تعویق اندازد.

اقدام شاه ملک، اطراف جیحون را برای ترکمانان ناامن کرد و چون هارون بن التونتاش هم در خوارزم کشته شد، سرکردگان قوم سلجوق - طغری، چغری و بیغو- از انتقام سلطان به وحشت افتادند. از این رو در صدد برآمدند تا از مسعود زینهار در این امر کمک بخواهند «حدود رجب 426 ق / می 1035 م». به این ترتیب در نامه‏ای که به سوی، والی خراسان نوشتند و نسخه آن در تاریخ بیهقی هست، او را واسطه کردند تا سلطان نواحی نسا و فراوه را به آنها واگذارد و آنان نیز به نوبه خود، اطاعت سلطان را گردن نهند. مسعود با وجود توصیه و اصرار وزیرش، خواجه احود بن عبدالصمد، مع ذالک پیشنهاد سلاجقه را نپذیرفت و آن را وهن و ضعف قدرت خود به حساب آورد. خاصه آن که حدود ده هزار خانوار از سپاه قوم ترکمانان نیز از جیحون عبور کرده بودند و ظاهر امر نشان می‏داد که آنها در واقع به دنبال تحمیل شرایط خود هستند. با رد این پیشنهاد، سرانجام بین امیر غزنه و سلاجقه جنگی در گرفت. نخست سالار سلطان، حاجب بکتعذی، در حدود نسا، با ترکمانان رو به رو شد «شعبان 426 ق / ژوئن 1035 م»، اما از آنان شکست سختی خورد. سلطان مسعود که بعد از این شکست می‏بایست از آشفته رأیی و یا هر اقدامی که حاکی از ضعف و تزلزل باشد خودداری کند، بدون مشورت تصمیم به مصالحه و استمالت از سلاجقه برآمد که در واقع ناتوانی خود را برملا ساخت. قاضی بونصر صینی که از سوی سلطان و به عنوان فرستاده ویژه به نزد ترکمانان رفته بود، پس از بازگشت، مصالحه را به هیچ وجه پایدار و مقصود به ثواب نمی‏دید و خاطر نشان کرد که این قوم قصد همزیستی و اطاعت از سلطان را ندارند. اما مسعود که در این صلح نامه؛ نسا، مراوه و دهستان را به ترتیب به؛ طغرل، چغری و بیغو واگذار کرده بود، به همان اطاعت ظاهری آنها خرسند شد.

لشکرکشی به خراسان جهت تنبیه ترکمانان

هنوز مدت زیادی از این «صلح نامه» نگذشته بود که بار دیگر خراسان به سبب راهزنی و تجاوزهای پی در پی ترکمانان دچار آشوب شد «429 ق / 1038 م». سلطان ناچار از ماوراء النهر به قصد تنبیه قوم به خراسان لشکر کشید. اما بار دیگر سلاجقه در مرو اظهار انقیاد و پیشنهاد مصالحه دادند و با درخواست چراخور و مرتع در خراسان و قبول آن از سوی مسعود، مصالحه دیگری صورت گرفت که از رویارویی آنها جلوگیری کرد. از سوی دیگر، در تعدادی از شهرهای خراسان، که مردمشان از حکام محلی غزنویان کمتر از ترکمانان ستم و تجاوز نمی‏دیدند، گه گاه، فتنه ترکمانان را برای خود فرصتی می‏یافتند تا از زیر یوغ حکومت مسعود و عمال ستم پیشه‏اش، رهایی یابند. از این رو، پاره‏ای از شهرها همچون باورد و سرخس که مردم قادر به مقاومت در برابر ترکمانان نبودند، بدانان اجازه ورود به شهر دادند. بدین گونه خراسان از دو سو؛ یکی حاکمان محلی ستم پیشه و از سوی دیگر ترکمانان سلجوق در معرض چپاول و تعدی قرار گرفت. در ادامه این حوادث، بخشی از سپاه مسعود در نزدیکی هرات توسط یک دسته از سلاجقه غارت شد و بدین گونه باب هر گونه مذاکره‏ای برای یک صلح بی دوام دیگر بسته شد. به فرمان مسعود کار تعقیب ترکمانان با خشونت دنبال شد؛ تعداد زیادی از مهاجمان کشته شدند و سرهاشان به همراه اسرا به نزد سلطان فرستاده شد. مسعود نیز دستور داد تا سرها را «بر خران بار کردند و به نزدیک بیغو فرستادند و پیغام داد که هر که عهد بشکند جزای او چنین باشد. / زین الاخبار، ص 85». سلطان که از هرات عازم نیشابور بود، در نزدیک طوس با دسته‏هایی از ترکمانان برخورد که آشکارا با وی به جنگ برخاستند. هر چند سلطان در دفع آنها موفق شد، اما این جسارت برای مسعود مایه ناخرسندی و تعجب بود. این وضعیت نشان می‏داد که از این پس، تنها شمشیر و زبان تیغ بین این دو قوم معارض حکم خواهد راند و هر گونه مذاکره‏ای در این باب بی فایده خواهد بود. در جنگی که سباشی تکین، سپهسالار سلطان که از نیشابور به سرخس لشکر کشیده بود، شکست خورد «رمضان 429 ق / ژوئن 1038 م» که مال، سلاح و غنیمت بسیاری به چنگ ترکمانان افتاد. خبر این شکست، سوری بن معزی - والی خراسان - را چنان وحشت زده کرد که بدون دستور سلطان، نیشابور را تخلیه و با اموال و خزاین به قلعه میکایی واقع در حدود ترشیز، فرار کرد. چون نیشابور بی دفاع ماند، اهالی شهر که بهانه‏ای برای وفا داری نسبت به سلطان نداشتند، به ابراهیم نیال، سرکرده سپاه ترکمانان اجازه ورود به شهر دادند. ابراهیم نیز با ورود به شهر به نام طغرل که خود چند روز پس از فتح شهر به عنوان فاتح وارد نیشابور شده بود، خطبه خواند و بدین گونه نام طغرل در خراسان جای نام مسعود غزنوی را گرفت «شوال 429 ق / جولای 1038 م». مسعود نیز پس از چند جنگ و گریز کوتاه، عاقبت به سبب وخامت اوضاع، و بنا به صوابدید وزیر، با ترکمانان صلحی اجباری و مجامله آمیز منعقد کرد. بر اساس این پیمان، نسا، باورد، فراده و تمامی بیابانهای اطراف به ترکمانان واگذار شد. هر چند این مصالحه آرامشی موقت در احوال پدید آورد، اما نمی‏توانست پایدار بماند، چرا که ترکمانان سلجوق دیگر شبانان صحرا نبودند، بلکه اینک «نخوت پادشاهی و حل و عقد و امر و نهی و ولایت گرفت در سر ایشان شده بود. / تاریخ بیهقی، ص 777».

تقسیم شدن خراسان بین ترکمانان

به دنبال این مصالحه که خود وهنی در حق دولت غزنه بود، مسعود به هرات رفت «ذی القعده 430 ق / آگوست 1038 م» و ترکمانان هم، خراسان را که اکنون قسمت عمده آن در دست ایشان بود، بین خود تقسیم کردند: طغرل با کسانش، نیشابور را از آن خود کرد، داود چغری در نواحی سرخس امارت برافراشت و دسته‏های مربوط به بیغو در اطراف نسا و باورد. مسعود که به هرات هزیمت کرده بود، در صفر 431 ق / اواخر اکتبر و اوایل نوامبر 1039 م« با لشکری گران به قصد تنبیه ترکمانان از هرات بیرون آمد. مدتی در نسا و باورد منتظر ماند تا در فرصتی با ترکمانان مقابله کند. اما این فرصت پیش نیامد و مسعود به ناچار عازم نیشابور شد. در نیشابور نیز طغرل شهر را ترک و به دیگر ترکمانان پیوسته بود، از این رو، ورود مسعود به نیشابور هم حاصلی به بار نیاورد. گر چه قحطی، خستگی و بی انگیزگی سپاه، آن را مستهلک ساخته بود. در بیرون از نیشابور نیز، همه جا را قحطی و پریشانی فرا گرفته بود به طوری که بسیاری از ستوران سلطان از بی علفی تلف شدند. از طرفی لشکرکشی نیز به خاطر اجتناب ترکمانان از رویارویی، بی فایده به نظر می‏رسید. اما سلطان به جای آن که در ورود هرات و باد غیس، برگ و نوایی برای لشکر فراهم کند به تعقیب ترکمانان راه مرو را در پیش گرفت »رمضان 431 ق / می 1040 م«. بالاخره در نزدیکی مرو، در حصار دندانقان، سپاه سلطان از تشنگی و بی برگی، دچار نوعی بی نظمی شد که در پی آن عده‏ای از غلامان مسعود به سلجوقیان پیوستند. در باقی لشکریان نیز اغتشاش روی داد به طوری که نظام سپاه از هم گسست. بالاخره مسعود چاره خود و یاران را در فرار دید »هشتم رمضان 431 ق / بیست و سوم می 1040 م« که با این فرار سلطان، غنیمت عمده‏ای به چنگ سلجوقیان افتاد. طغرل هم همان جا به نام امیر خراسان، خود را وارث سلطنت مسعود یافت که اعیان ولایت هم به همین عنوان به سلام وی آمدند. از طرفی سلطان غزنه در واپسین کوششهای خود برای مقابله با ترکمانان سلجوق، با شورش سپاهش مواجه شد که به دست امیران سپاه و بنا به قولی در پیکار با آنان کشته شد.


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 یکشنبه 29 مرداد 1385 [11:40 ]   2   آآوا رسا      جاری 
 پنج شنبه 18 فروردین 1384 [06:56 ]   1   نغمه آذربویه      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..