منو
 کاربر Online
459 کاربر online
تاریخچه ی: مهد علیا

تفاوت با نگارش: 6

Lines: 1-22Lines: 1-6
-V{maketoc}
!مهد علیا />«985 - 987 ق / 1577 - 1579 م»
/>((مهد لیا))، همس شا محمد - خدابنده - فوى باوى یو قدرت طلب، تنو، لجوج و کینه وز بود. سست أى پادشا، باعث شد که اداره امو مملکت به دست مه علیا افتد و این بانو فانرواى مق گردد. مهد علیا، بر امیران و سرداران قلباش و ارکان دولت صفوى به چشم حقارت مى‏نگریست و بى مشاوره و صوابدید ایشان، ب زل و نصب حکام و تغییر مناصب لشکرى و کشورى و فرمانهاى حکومى مى‏پرداخت. به همین علت سران قزلباش از و ناخرسند بدند و حکام مأمورانى را هم که وى عزل کرده بود به اعتراض به پایتخت آمده وبدند. ضعف نفس و درویش ((خوی))ى و ناتوانى شاه محمد، و روش تسلیم و احترام و طاعتى که نبت به زن خود داشت، بیشتر بر استبداد خود رأیى ملکه و ناخرسندى و چیرگى سرداران قزلباش مى‏افزود. />
مم شدن سران قزلبا به قتل مهد علیا
یک س
ا س از پادشاهى خدابنده، واقعه‏اى پیش آمد که سران قزلباش را در قتل مهد علیا مصصم و همداستان کرد. میر عبدالله خان، پدر مهد علیا، در عهد شاه طهماسب اول در ((مازنرا)) حکمروی داشت؛ ولى چون از اطاعت شاه سر پیچید، طهماسب پسر عموى وى، میر سلان مراد میر شاى را که معى حکومت مازدران بود، تقویت کرد، تا آنجا که میر سلطان مرا، با کشتن میر عبدالله ان و با موافق شا طهماب به حکومت قسمتى از مازندرن رسید. س ز مر میر لطان مراد، پسرش سلطان ممود، روف ه میزا خان، جانشین وى شد. در این هنگام، مهد علیا، فرصت را باى رفتن نتقا از پسر سلطان مرا ک در واعه قتل پدرش دخالتى هم نداشت، مناسب یافت. میرزا خان که از انتقاموى مهد لیا مطلع شد، امارت را وذاشت و ب یکى از قله ها مازندران پناه برد. مهد علیا س ار کوید تا قلعه ا تصرف د و به میزا خان دست یابد، اما توفیقى به دست نیرد. عاقبت پیر محمد خان استاجلو، قورخمس خان شاملو و شاهرخ خان والقدر که مهردا سلطنتى بود، با اندرز و نصیحت و دادن تأمین اى، میرزا خا را ز قلعه پایی آوردند و با سرداران قزلباش راهى قزوین شد. اما مهد علیا که مایل بود به زور قلعه را تصرف و به همین بهانه میرزا خ را ب قتل آورد، ا تمیم را قاش برآشفت. از این رو هنگامى‏که یک فرسنگى قزوین رسید، قورچیان را ب ردى ایشان فرستاد تا میرزا خن را بگیرند و شب هنگام ى لاع سرداران بکشد. /> />رداران زباش، نخست به تسلیم میرزا خان ضات نمى‏دادند ولى چون مموان ملکه در ااى حکم اصرار کردند، و مخالفت با فرمان شاهى جایز نبود، و گمان کشته شدن میرزا خان ا هم نمى‏دادند، ناچر او را تسلیم کردن. قرچیان یز ان ب حسب دستو ملکه میرزا ان ر کشتند و این امر آتش کینه سران قزلباش را نسبت به مهد علیا تندتر کرد. />
!م علیا هبانوی متبد />بد رفتارى و استبداد ملکه اراى زر را به توئه‏اى بر او برانگیخت. اتفاقا" در همان اوقات مم کاشان هم از ستمکارى محمد خا ترکمان حکمران آن ولایت شکایت به دربار برد بوند و مهد علیا او را از حومت معزول کر. محمد خان هم که از سرداران صاحب نفو ((مقتدر)) د، ه مخالفان پیوست. کم کم قلى بیگ افشار قورچى باشى و گروهى دیگر از بزرگان لباش که جملگى از ستمگریهاى ملکه به تنگ آمده ند، در جرگه همدستان ین توطئه شدند. سران قزلباش به زودى در عمارت ((چهل ستون)) قزوین گرد دند و به شاه پیغام فستادن که رفتار خشونت آمیز ملکه ا سران قزلباش قبل تحمل نیست و ار و را از مداخله در ور باز ندارد کر به شورش و خونریزى کشیده خواد شد. /> />ولى مه لیا ک ن تندو و عصب و لجوج بود، ی یام را هم با سخنان تهدی آمیز پاسخ گفت. امیران قزلباش از تهدیدات لکه برآشفتد و به کشتن او مصمم شدند. روز یر در ((باغ)) سعادت باد زوی گرد آدد و به شاه پیم تندى فتاه، تهدید کرد. ا محمد چون در برابر این تهدید صریح چره‏اى جز تسلیم نمى‏دید، حاضر شد که دست مهد علیا را از امور سلطنت کوا کند و او را به صوابدید سرداران به قم یا ((رات)) یا ازنران بفرستد؛ حتى به قتضاى درویش خویى احت طبى به امیران قزلباش پیام اد که اضر ست خود نیز از سطنت کاره یر و به همرا نواده اش ب یاز باز گردد، تا یشان هر ک را که صلاح بدانند شاهى اختیار کنند، مشروط بر این که از کشتن ملکه چم پوشند. /><br /لى مه علیا باز جوابهاى درشت داد و به امیران پیغام فستاد که: «تا زنده باشم به خاطر هیچکس غییر روش نخواهم داد و اگر هم سران قلاش کار ادبى و ناجوانمد را ب جایى رساند که ه کشتن من برخزند باز باکى نارم. زیرا مادر چهر شاهزاده و یین دار که ایشان انقام ون من واهند گرفت». /><br />!تل مهدعلیا
سر
داران قزلباش چون مقاومت ملکه را دیدند، و را متهم ساختند که ا عاد گراى خان تاتار سر و سر عاشقانه دارد؛ بدلیسى در ((شرفنامه)) مى‏نوسید: «..... امراى قلباش از تحکم آن خاتو متوهم گشته در دفع آن رأیها کردند. آخر قرار دادند که و را به معشوقى عادل گراى خان تاتار نسبت داده هر دو را به قتل ورند......». پس بدین بهانه، تنى چند از رؤساى ه طایه ا به کشت وى مو کدند ک گهى ز رداان قاش، که چن ک از آن از بستگان شاه بودد، در میان آن عده مشاهده مى‏شد؛ از آن جمله، صدرادین خان صفو ز طایفه یاوند و اما قلى میزا مولو. ظهر روز یکشنبه اول جماد لثاى سال 987 ق / 26 ولاى 1579 م، بى ادبانه به حرم سرا شاهى هجوم وند و مهد علیا را، که به آغوش شاه پنه برده بود، به قهر ا دست او ب در آورده و در حضور شاه خفه کرد. مادر پیر ملکه ر هم که هیچونه تقصیر داشت با جمعى از اقوام و بستگان وى، و چند تن از اعیا مازندر کشتند و ولشا را به یغما بردند. در پایتخت نیز، وباشان شهر به کشتن مازندرانیان و ارت اوال و خانه ایشان پرداختند. این آدمکشیها تا پایان روز ادامه داشت. در مان حا عادل گراى خان اتار ا هم مراه یکصد ت از ملازمانش به قتل آوردند. />غروب آن روز، آتش فتنه اندکى فرو نشست. شاه محمد، امر ه دفن کت شدگان داد و پیکر ملکه را، که به قولى برهنه، در صحرا افکنده بودند، شبانه در مامزاده حسین قزوین به خاک سپردند. روز بعد، چون شاه محمد عنو اعترض از حرم خانه بیرون نیامد. سران قزلباش باز در دولتخانه رد آمدند و کسى نزد شاه فرستاده از نچه روز پیش رفت، عذرخواهى کردند. ا بى نوا از ترس، سرزنش و عتابى نکرد، ولى سه وز در حرم خانه پنهان بود. بعد از سه روز، امرا، چد تن ا علماى شهر ا حاضر کردند و در حضر ایان سوند خورد که شاه و ولیعهدش حمزه میرزا وفدار مانند. سرانجام شاه از حرم خانه بیرون مد ایشان را بار داد و آن حادثه ننگین ا از جمله تقدیرات آسمانى شمرد. ام س کشت شدن مهد علیا، حومت به ت شاه نیفتا، بلکه این امیران زلاش بدند که فمانرواى واقعى و فعال مایاء در امور مملکت به شمار مى‏رفتند.
+{FANCYTABLE(border=0)}
~cbgc:#3399FF


~|~ ~cbgc:#3399FF ~|~ ~cbgc:#3399FF~|~ ~cbgc:#3399FF
~w:50%


1- زن
(( گجی)) سلا (( محمد خدابنده )) و .
2-
ب ر نین بودن سا ممد دابن ده دار امور کومتی گردید .
3-
رش(( حمه میرزا )) ا ب مام ولیعهدی منوب کرد .
4- ما اتلا یان ((قزلباشها ))و مهد علیا ، سرانا موب تل وی شد .

((
عل ایکه ا اسمایل وم ق ا به قدر رسید در ندان ود چ و |زندانی بودن ا اسمای دو ))

((
پرخان خانم، که ود و ق ا در ای وه ا چه د بود |ریخان خانم و شاه امایل دوم ))

اا :
1.
را قزلباش ها و مهدعلیا با هم اخا داتن
2.
بو که زن سان د خابنده ی ایرانی بد ؟
3. یا اسبت خای وو دا که زن این اه ، ا منق ا بو
((ر دیگری ازمهدعلیا)) ~|~
> width=280 height=240 src="img/daneshnameh_up/3/3a/NCHLS7.JPG">
::
مع:CDاانی

تاریخ ا دوه بر ب مناطق راای ایرا برگ:
1
.((اران فی درد فوی|ایران لی))
2.
((انتان درعهد وی|افانتان))
3.
((راق درهد و|را))
4. ((یا ین دعد ی|سیی میانه))
5.((
فاز درعهد وی|ا))
6.
((ا درد وی|حاز))
::~|~


~|~
~rs:2 ~cbgc:#66FF66



::((
ویه ))

((رن. هر و اری ه فوی |رهنگ ))

((:
ااد ارت ر هد ویه|اقتد))
<hr>((ویژی های مهبی یران ر ویه |مب))

((
یرهی نامی در هد وی |یری نامی ))

((
وف ))
<hr>ادشاهان هد وی:
((شاه اسمایل او))((شاه هماسب اول))((اه اسمای وم))((ن دان))((اه اس او)) ((شاه صی او))((اه اس دوم)) ((ا لیما))((ا سلان حسی)) ((شاه طهم دوم)) ((شاه با سو)) ::~w:10% />


1.((
ماری درهد ص|معما))
2.((عوم درد وی|لم))
3.((دین رهد وی|دین))
4.((نن رهد ی|نون))
5.((هنردرهد وی|هنر))
6.((شهرازی درعهد وی|رازی))
7.((نادها رعهد و|نژاده))
8.((مار ادرد وی|مهار ها)) ~|~


1.((رو ای پژوه در آدا م گشتان ))
2.((
له اری ))
~|~ /> ~|~ ~|~
{FANCYTABLE}

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 01 تیر 1384 [05:24 ]   10   محمد رضا قدوسی      جاری 
 چهارشنبه 01 تیر 1384 [05:23 ]   9   محمد رضا قدوسی      v  c  d  s 
 چهارشنبه 01 تیر 1384 [05:18 ]   8   محمد رضا قدوسی      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [10:50 ]   7   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [10:45 ]   6   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [09:52 ]   5   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [09:50 ]   4   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [09:46 ]   3   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [09:41 ]   2   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 شنبه 08 اسفند 1383 [09:40 ]   1   نغمه آذربویه      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..