منو
 صفحه های تصادفی
افکار و اعتقادات صهیونیسم
عدد اکسایشIII
لوای (پرچم) امام زمان و چند حدیث در باب ظهور
کروماتوگرافی تقسیمی
کاربردهای کشت بافتهای گیاهی
پیامبر اکرم و ارسال سفیر به سرزمین های مجاور
نقش RNA در سنتز پروتئین
ارکان شرکت تعاونی
شاه منصور مظفر
برچه
 کاربر Online
348 کاربر online
تاریخچه ی: مقدمات عروسی

تفاوت با نگارش: 1

Lines: 1-34Lines: 1-37
 V{maketoc} V{maketoc}
 !مقدمات عروسی !مقدمات عروسی
-مقدما عری: ((امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین ))یرمای ا یه یک ماه گذشت برادرم ((عقیل بن ابیطالب|عقیل ))به نزد ن آمد و گفت ما از ازدواج تو و فاطمه بسیار خوشحالیم، چرا اط را از ((حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله|رسول خدا ))درخواست نمی‏کنی؟

گفتم به خدا قسم من هم به این امر مایلم، اما از رسول خدا حیا می‏کنم.
>>عقیل مرا قسم داد ه بلن ش تا برویم در حالی که ه سی سول خدا یفتیم به ((م ایمن|ام ایمن ))برخوردیم و جریان را گفتیم.
+ا ع ((حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام|امیرالمؤمنین عی)) ((حضرت فاطمه زهرا علیهسلام|فطه)) لیهما لام یک ماه گذشت. ((عقیل بن ابیطالب|عقیل)) نزد عی آمد و گفت ما از ازدواج تو و فاطمه بسیار خوشحالیم. اک چرا از ((حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله|رسول خدا)) درخواست نمی‏کنی فاطمه را به خانه خود ببری؟»
عی عیه السلام گفت به خدا قسم من هم مایلم، اما از رسول خدا حیا می‏کنم.»
عقیل گت بری د یمب برویم.»
-((ام ایمن)) گفت: بگذارید این کار از طریق زنها انجام د، لذا برگشت و ((ام سلمه|ام سلمه ))و زنهای دیگر رسول خدا را خبر کردند؛ همگی دور وجود مبارک رسول خدا حلقه زدند و گفتند: پدران و مادران ما به فدای تو باد ای رسول خدا! ما برای امری نزد شما جمع شده‏ایم که اگر ((حضرت خدیجه علیهاسلام|خدیجه ))بود، چشمش روشن می‏شد، ا م خدیجه رده شد رسول خدا گریان شد و فرمود: کجا همانند خدیجه پیدا می‏شود؟ او مرا تصدیق کرد در ایکه همه مردم تکذیب می‏کردند و و مرا کمک کرد و ثروتش را برای من د، من به امر خداوند خدیجه را بشارت دادم به قصری از زمرد در بهشت که یر در آنجا نه اضطرابی است و نه رنج و تعبی.

((ام سلمه)) گفت: ی رول الله گوارا باد بهشت بر او و خداوند ما را هم ا او جمع کند.
>>ای رسول خدا! برادر و پسر عمت علی بن ابیطالب دوست دارد که زه‏ش فاطمه را ر اخیار و بگارید.
>>رسول خدا فرمود: چرا به من نگفت؟
>>ام سلمه عرض کرد: او شرم کرده.
>>رسول خدا فرمود: برو و علی را بیاور.

من تم یرالمنین که منتظر جواب بود، گم: جابت کن رسول خدا ر.
>>میر المومنن آمدند و زنها دال اطاق یگر فند.
>>رسول خدا قرار شب زفاف را با یالمنین گذاند سپس رسول خدا به زنهای خود امر فرمودند که فاطمه علیهاسلام را زینت کنند و آن مخدره را به عطر خوشبو نمایند.
+در راه به ((ام ایمن)) برخوردند و ماجرا را به او گفتند.
ام ایمن
گفت:« بگذارید این کار را زن ها انجام ند />لذا برگشت و ((ام سلمه)) و زنان دیگر رسول خدا را خبر کرد؛ همگی دور وجود مبارک رسول خدا حلقه زدند و گفتند:« پدران و مادران ما به فدای تو باد، ای رسول خدا! ما برای امری نزد شما جمع شده‏ایم که اگر ((حضرت خدیجه علیهاسلام|خدیجه)) بود، چشمش روشن می‏شد />ا نین نام خدیجه رسول خدا گریان شد و فرمود:« کجا همانند خدیجه پیدا می‏شود؟ او مرا تصدیق کرد در مای که همه‌ی مردم تکذیبم می‏کردند کمکم کرد و ثروتش را به من د. من به امر خداوند، خدیجه را بشارت دادم به قصری از زمرد در بهشت: ایی ه در آن نه اضطرابی است و نه رنج و تعبی.»
((ام سلمه)) گفت:« هشت بر و گوارا باد و خداوند ما را هم همنین او کند.
ای رسول خدا! برادر و پسر عمت علی بن ابیطالب دوست دارد هش، فاطمه، را ه خنه‌ی ود برد. »
رسول خدا فرمود:« چرا خودش به من نگفت؟»
ام سلمه عرض کرد:« حیا کرد.»
رسول خدا فرمود:« برو علی را بیاور.»
ام م ی یه السم را که منتظر جواب بود، رسول خدا بر.
نها ا اطاق ارج ند.
رسول خدا قرار شب زفاف را با ی لیه السم گذا. سپس به زنان خود امر فرمود فاطمه علیهاسلام را زینت کنند.
 !عطر !عطر
-عطر: ام سلمه می‏گوید نزد فاطمه علیها سلام گفتم آیا چیزی از عطر برای خود ذخیره کرده‏ای؟
>>فرمود: بله و رفت و یک شیشه عطر آورد ک تی کمی از آن را در کف دستم ریختم و بوییدم وی سیار مطبوعی داشت که تا به حال مانندش را نبوییده بودم.
>>پرسیدم: فاطمه جان این عطر از کجاست؟
>>فاطمه علیها سلام فرمود وقتی که ((جبرئیل|جبرئیل ))نزد پدرم رسول خدا آمد در موقع رفتن چیزی از بالهای او می‏ریخت که رسول خدا فرمود نها را جمع کن، اینها عنبر است که از بالهای جبرئیل می‏ریزد.
+ام سلمه نزد فاطمه علیهاسلام رفت و گفت آیا عطری برای خود ذخیره کرده‏ای؟»
فرمود:« بله و شیشه‌ای عطر آورد. ا سه کمی از آن را در کف دست خود و بویید.
پرسید:« فاطمه جان این عطر از کجاست؟ مانندش را تا به حال نبوییده‌ام.»
فاطمه علیهاسلام فرمود:
« یک روز
وقتی ((جبرئیل|جبرئیل)) از نزد پدرم رسول خدا میرفت، چیزی از بالهای او می‏ریخت. رسول خدا فرمود ینها را جمع کن، عنبر است که از بال های جبرئیل می‏ریزد.»
 !لباس عروس !لباس عروس
-لباس عروس : جبرئیل علیه السلام لباسی به قیمت همه دنیا برای فاطمه علیهاسلام آ و چ رت پوید همه زنهای قریش به حیرت و عجب آمدند و گفتند این لباس را از کجا آورده‏ای؟
>>حضرت فاطمه فرمود این از جانب پروردگار است.
+جبرئیل علیه السلام برای فاطمه علیهاسلام سی بسیار جل ر و یبا آورد. همه زنهای قریش حیرت کدند و گفتند این لباس را از کجا آورده‏ای؟»
حضرت فاطمه فرمود این از جانب پروردگار است.»
 منابع:  منابع:
-
بحار الانوار، ج 43، ص 130 و 95 و 115.
+بحارالانوار، ج 43، ص 130 و 95 و 115.
 مراجعه شود به: مراجعه شود به:
-
((مراسم عروسی))
>>((خواستگاری از فاطمه علیهاسلام))
+((مراسم شب عروسی حضرت زهرا علیهاسلام))
((خواستگاری از فاطمه علیهاسلام))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 16 شهریور 1384 [07:36 ]   7   شکوفه رنجبری      جاری 
 دوشنبه 07 شهریور 1384 [06:14 ]   6   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 چهارشنبه 11 خرداد 1384 [05:40 ]   5   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 22 فروردین 1384 [14:45 ]   4   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 یکشنبه 15 آذر 1383 [10:45 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 19 آبان 1383 [05:01 ]   2   فاطمه عیوضی      v  c  d  s 
 دوشنبه 06 مهر 1383 [07:02 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..