منو
 صفحه های تصادفی
گل سنگ
مبارزه و شهادت عبیدالله بن عبدالله در روز عاشورا
Boron
آب و هوای قطبی
امام زمان علیه السلام در قرآن - الذاریات : 22و 23
نیروی عضلانی
تیره خشخاش
سوزش‌ سر دل
آل برمک
بمباران نوترونی
 کاربر Online
353 کاربر online
تاریخچه ی: مقدمات خریداری و تحویل نرجس

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2
بشیر بن سلیمان ، نخاس - از نوادگان ابو ایوب انصاری و دوستداران حضرت امام هادی علیه السلام و حضرت امام حسن عسگری علیه السلام و همسایه آنان در سامرا می گوید: امام هادی علیه السلام به طور دقیق و کامل مسائل خرید و فروش بردگان را به من آموخته بود و من در هیچ معامله ای با دستورهای آن حضرت مخالفت نمی کردم، از این رو به طور کامل معاملات حلال و حرام را به خوبی از یکدیگر باز می شناختم.

یک شب که در سامرا در منزل بودم، پس از گذشت پاسی از شب، ناگهان کوبه در به صدا در آمد، با شتاب به سوی در رفتم، پشت در، کافور، خادم و فرستاده مولایم امام هادی علیه السلام را دیدم.

او به من گفت: که امام هادی علیه السلام مرا به حضور طلبیده است.

لباس پوشیدم و به سوی منزل امام حرکت کردم وقتی به منزل امام علیه السلام رسیدم، آن حضرت با فرزندش، امام عسگری علیه السلام و خواهرش حکیمه که پشت پرده بود مشغول مذاکره و گفت گو بودند.

پس از آن که وارد شدم و نشستم، امام علیه السلام فرمود : « ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی ولایت و دوستی ما اهل بیت همواره در میان شما خاندان وجود داشته و از نسلی به نسل دیگر انتقال گردیده است، شما معتمدان ما اهل بیت هستید، من تو را می ستایم و به فضیلتی شرافت می دهم که در دوستی و ولایت ما بر شیعیان پیشی گیری، آن فضیلت رازی است که تو را از آن با خبر می کنم و برای خریدن کنیزی می فرستم.»

منابع:

بحارالانوار، ج 51، ص 6 ------------ کمال الدین

مراجعه شود به:

ورود نرجس خاتون به بغداد

بشیر بن سلیمان ، نخاس - از نوادگان ابو ایوب انصاری و دوستداران حضرت امام هادی علیه السلام و حضرت امام حسن عسگری علیه السلام و همسایه آنان در سامرا می گوید: امام هادی علیه السلام به طور دقیق و کامل وسائل خرید و فروش بردگان را به من آموخته بود و من در هیچ معامله ای با دستورهای آن حضرت مخالفت نمی کردم، از این رو به طور کامل معاملات حلال و حرام را به خوبی از یکدیگر باز می شناختم.

یک شب که در سامرا در منزل بودم، پس از گذشت پاسی از شب، ناگهان کوبه در به صدا در آمد، با شتاب به سوی در رفتم، پشت در، کافور، خادم و فرستاده مولایم امام هادی علیه السلام را دیدم.

او به من گفت: که امام هادی علیه السلام مرا به حضور طلبیده است.

لباس پوشیدم و به سوی منزل امام حرکت کردم وقتی به منزل امام علیه السلام رسیدم، آن حضرت با فرزندش، امام عسگری علیه السلام و خواهرش حکیمه که پشت پرده بود مشغول مذاکره و گفت گو بودند.

پس از آن که وارد شدم و نشستم، امام علیه السلام فرمود : « ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی ولایت و دوستی ما اهل بیت همواره در میان شما خاندان وجود داشته و از نسلی به نسل دیگر انتقال گردیده است، شما معتمدان ما اهل بیت هستید، من تو را می ستایم و به فضیلتی شرافت می دهم که در دوستی و ولایت ما بر شیعیان پیشی گیری، آن فضیلت رازی است که تو را از آن با خبر می کنم و برای خریدن کنیزی می فرستم.»

منابع:

بحارالانوار، ج 51، ص 6 ------------ کمال الدین

مراجعه شود به:

ورود نرجس خاتون به بغداد


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 سه شنبه 18 مرداد 1384 [10:04 ]   3   عبدالله حقیقت      جاری 
 شنبه 30 آبان 1383 [05:35 ]   2   نفیسه ناجی      v  c  d  s 
 یکشنبه 03 آبان 1383 [06:39 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..