منو
 صفحه های تصادفی
امتیازات در عهد امین السطلان
جایگاه دوستی با علی علیه السلام
خانواده در روستا
پرسیاوشان
فرمانروایان سامانی
کنسرو
نام 27 غزوه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به ترتیب زمانی
کاربرد بازدارنده‌های هورمونی در باغبانی
همبندی و مولفه های همبندی
چرخه سوخت هسته‌اى
 کاربر Online
364 کاربر online
تاریخچه ی: مسموم نمودن حضرت رضا علیه السلام

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2
عبدالله ابن بشر می گوید: مأمون ملعون به من دستور داد که ناخنهای دستم را بلندتر از معمول بگذارم و این مطلب را به کسی هم نگویم.
من ناخنهایم را بلند کردم، یک بار که حضرت رضا علیه السلام با مأمون طعامی خوردند، حضرت مریض شدند و مأمون هم اظهار مریضی کرد، سپس مأمون چیزی شبیه تمبر هندی به من داد و گفت: دستهای خود و زیر ناخنهایت را از این ماده بمال؛ من هم انجام دادم.
سپس برخاست و خدمت حضرت رضا علیه السلام رفت و از آن حضرت احوالپرسی کرد.
حضرت فرمود: امید است بهتر باشم.

مأمون گفت: من هم الحمدالله امروز بهترم.
بعد گفت: امروز کسی از خدمتگزاران، خدمت شما نیامده؟
حضرت فرمود: نه.
مأمون خود را غضبناک جلوه داد و فریاد زد: همین الان برای ما آب انار بگیرید که حتماً باید مصرف شود.

سپس مأمون مرا صدا زد و گفت: برای ما انار بیاور و گفت آب آنرا بگیر.
من هم به همان دستهای آلوده به سم، آب انار گرفتم.
بعد مأمون به حضرت گفت: از این آب انار میل کنید.

حضرت فرمود: بله می خورم، وقتی شما خارج شدید، خواهم خورد.
مأمون گفت: نه، به خدا قسم تا من هستم باید بخورید و اگر برای من آب انار، بد نبود، من هم می خوردم.

حضرت یکی دو قاشق از آن آب انار خوردند و آن سم در بدن حضرت آن چنان اثر کرد که هنوز عصر نشده بود که آن حضرت پنجاه بار مجبور شدند به بیرون از اطاق برای اجابت مزاج بروند.
وقتی مأمون حال حضرت را مشاهده کرد، گفت: من میدانستم آب انار برای شما خوب است چون حرارت بدن را ساکت می کند و فضولات بدن را دفع می نماید.
اما او خودش خوب می دانست که حضرت مسموم شده بود و حضرت به همان سم شهید شد.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 49، ص 308، ح 18. از ارشاد مفید، ص 696.
  • بحار الانوار، ج 49، ص 305، ح 14. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 240.

مراجعه شود به:


عبدالله ابن بشر می گوید: مأمون ملعون به من دستور داد که ناخنهای دستم را بلندتر از معمول بگذارم و این مطلب را به کسی هم نگویم.
من ناخنهایم را بلند کردم، یک بار که حضرت رضا علیه السلام با مأمون طعامی خوردند، حضرت مریض شدند و مأمون هم اظهار مریضی کرد، سپس مأمون چیزی شبیه تمبر هندی به من داد و گفت: دستهای خود و زیر ناخنهایت را از این ماده بمال؛ من هم انجام دادم.
سپس برخاست و خدمت حضرت رضا علیه السلام رفت و از آن حضرت احوالپرسی کرد.
حضرت فرمود: امید است بهتر باشم.

مأمون گفت: من هم الحمدالله امروز بهترم.
بعد گفت: امروز کسی از خدمتگزاران، خدمت شما نیامده؟
حضرت فرمود: نه.
مأمون خود را غضبناک جلوه داد و فریاد زد: همین الان برای ما آب انار بگیرید که حتماً باید مصرف شود.

سپس مأمون مرا صدا زد و گفت: برای ما انار بیاور و گفت آب آنرا بگیر.
من هم به همان دستهای آلوده به سم، آب انار گرفتم.
بعد مأمون به حضرت گفت: از این آب انار میل کنید.

حضرت فرمود: بله می خورم، وقتی شما خارج شدید، خواهم خورد.
مأمون گفت: نه، به خدا قسم تا من هستم باید بخورید و اگر برای من آب انار، بد نبود، من هم می خوردم.

حضرت یکی دو قاشق از آن آب انار خوردند و آن سم در بدن حضرت آن چنان اثر کرد که هنوز عصر نشده بود که آن حضرت پنجاه بار مجبور شدند به بیرون از اطاق برای اجابت مزاج بروند.
وقتی مأمون حال حضرت را مشاهده کرد، گفت: من میدانستم آب انار برای شما خوب است چون حرارت بدن را ساکت می کند و فضولات بدن را دفع می نماید.
اما او خودش خوب می دانست که حضرت مسموم شده بود و حضرت به همان سم شهید شد.

منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 308، ح 18. از ارشاد مفید، ص 696.
بحار الانوار، ج 49، ص 305، ح 14. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 240.

مراجعه شود به:
نیرنگهای مأمون


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 سه شنبه 20 اردیبهشت 1384 [05:21 ]   3   شکوفه رنجبری      جاری 
 دوشنبه 23 آذر 1383 [07:47 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 14 مهر 1383 [08:27 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..