منو
 کاربر Online
976 کاربر online
تاریخچه ی: مرداویج زیاری

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:1


مرداویج زیاری

«323-316ق /935-928 م»

از گذشته مرداویج بن زیار که ناگهان با قتل اسفار دیلمی پا به صحنه تاریخ گذاشت، اطلاع چندانی در دست نیست،

همین قدر روشن است که جد وی، وردانشاه نام، از طوایف گیل بود و ظاهراً دشواری معیشت در آن نواحی، او را وارد خدمات لشکری و ارتباط با چریکهای سپاه سامانی در خراسان کرده بود.

روی کار آمدن مرداویج

در دوره‏ای که جنگجویان
  • گیل و
  • دیلم
به تأیید یا مخالفت دعوت زیدیه در صحنه حوادث وارد شدند،
مرداویج نیز نام و آوازه‏ای پیدا کرد و چون به سپاه اسفار بن شیرویه پیوست، با اقدام به قتل داعی ابو جعفر حسن بن قاسم «رمضان 317 ق / اکتبر 929 م» خود را سرکرده‏ای جسور و ماجراجو نشان داد.

از آن پس در طی کشمکشهایی که سرداران دیلم را با یکدیگر درگیر می‏کرد و بلاد
  • جرجان،
  • طبرستان،
  • قومس و
  • جبال
را در طی حوادث از دست یک مدعی به دست مدعی دیگری انداخت و همچنین همه جا، شهرها و آبادیهای بین راه را معروض قتل و غارت ماجراجویان می‏داشت،
توانست با طرح توطئه‏ای جهت توقیف و قتل اسفار و یارانش، قدرت سپاهیگیری را مدتی از دست طوایف دیلم، به تیره‏های گیل منتقل کند و
با استفاده از روح ستیزه جویی و جنگجویی طوایف گیل از بازمانده متصرفات اسفار برای خود به تدریج قلمرو بزرگی دست و پا کند.


لشکر کشی های مرداویج

وقتی مرداویج با قتل اسفار بر مال و سپاهش دست یافت «319 ق / 931 م» کوشید تا با دست و دل بازی و خوش خُلقی، هم اعتماد سپاه را جلب کند و هم در نواحی مجاور، خود را بر خلاف اسفار پهلوانی محبوب جلوه دهد.

بعدها، چون موضع خود را مستحکم ساخت، جاذبه قدرت، او را به توسعه قلمرو خویش واداشت، خاصه آن که قلمرو محدود اسفار جهت ارتزاق سپاهش کفایت نمی‏کرد :



فزونی سپاه که آمیزه‏ای از ترک، گیل و دیلم بود و کسب غنایم بسیار هر روز بر تعداد سپاهیان می‏افزود، در همین ایام بود که در نواحی ری، قم و همدان این سپاه به ضبط شهرهای تازه فتح شده پرداخت.

همچنین فراوانی غنایم و اموالی که به کمک این لشکر از طریق غارت و کشتار دایم در بلاد جبال برای مرداویج حاصل شده بود، جنون نمایش قدرت، حرص جمع آوری ثروت و تجمل را به شدت در گیله مرد افزود.
پیروی از شیوه کار اسفار که او هم در غلبه سودای قدرت، اندیشه‏هایی مشابه را در خاطر پرورده بود نیز این عده ی سپاه را در نزد او دستاویز سوداهای تحقق ناپدیر خود کرد.

مرداویج مدعی خلافت

چنان که پیداست منجمان و متعلقان نیز به او القاء کرده بودند که در اصفهان صاحب فرصتی خواهد شد تا دین باستانی را احیاء کند و خاندانی عظیم از شاهان نسل او به وجود خواهد آمد. این تلقینها که شاید القاء رویاها و آرزوهای خود او بود، ظاهراً متملقان را در نیل به رضایت خاطر او متفق القول کرد. از این رو مشاهده سپاه و خزاین، او را به اندیشه بر انداختن خلافت عباسیان و احیاء یک سلطنت جدید غیر عربی انداخت.

  • مرداویج در انتظار تختگاه ساسانی
مرداویج فرمان داد تا تخت و تاج زرین مرصعی برایش بسازند، در مورد تاج نیز به دنبال بررسیهای که در اشکال تاجهای شاهان ساسانی کرد، حکم نمود تا تاجی نظیر تاج خسرو انوشیروان برایش درست کنند. به ابن وهبان نیز که به دنبال تاراج و کشتار اهواز از جانب او در آن نواحی امارت داشت، دستور داد تا
هر طور شده، آن چه را که در مداین از ایوان و طاق کسری باقی است به صورت سابقش تعمیر نماید تا به دنبال پیروزی‏اش بر خلیفه، آن جا را تختگاه خویش سازد و در عالم پندار، به بهای این مایه کشتار و غارت تاج کسری بر سر نهد و پس از گذشت سیصد سال، دوران خسرو انوشیروان را تجدید کند.

  • سازش با خلیفه المقتدرباالله
عشق به این رویاها، مرداویج را واداشت تا با خلیفه بغداد سازشی ریاکارانه در پیش گیرد. با آن که پیش از نیل به قدرت، اقدام به مخالفت با اسفار را به بهانه بدکیشی او و علاقه خود به آیین مسلمانی دستاویز کرده بود، در پی نیل به قدرت، کوشید مخالفت با آیین اسلام را مایه تهدید خلیفه نماید و در عین حال شور و شوق بقایای زرتشتیان طبرستان، دیلم و اهل جبال را در مبارزه‏ای که با خلیفه در پیش داشت به سود خود تجهیز نماید.

مع هذا چون اسباب کار را برای نیل به مقصود آماده و مهیا نمی‏دید، به دنبال غلبه بر اصفهان و بلاد جبال، به دروغ با خلیفه از در سازش و دوستی درآمد.
جامه سیاه که شعار عباسیان و نشانه پیوستگی به آنها بود بر تن کرد و فرستاده‏ای هم نزد خلیفه عباسی، المقتدر بالله، گسیل کرد «319 ق / 931 م» تا آن چه را خود او در آن ایام به زور به تصرف درآورده بود، به تأیید خلیفه برساند.

حتی در موافقتهایی که با خلیفه صورت گرفت، مقرر گردید که مرداویج دینور و نواحی مجاور آن را که اعراب ماه الکوفه می‏خواندند، همراه با همدان به خلیفه مسترد کند و باقیمانده ولایتهایی که در تصرفش بود، همچنان در دستش باقی بماند و هر ساله هم مبلغی معین به بیت المال خلیفه بپردازد.
با این قرار، خلیفه برای او منشور و لوا فرستاد همراه با خلعتی که عبارت بود از جامه سیاه که قبول آن نشانه وابستگی به خاندان عباسیان بود.

در عین حال بغداد هم که ضعف روحی این مدعی را دریافته بود کوشید تا قدرت او را تا حد امکان محدود نماید.
در همین ایام قاهر خلیفه که بعد از مقتدر به خلافت رسید، از مرداویج خواست تا دست از اصفهان بکشد و به بلاد ری و جبال اکتفا کند «321 ق / 933 م».


قتل مرداویج

مرداویج با آن که کوشید در برابر این حکم خلیفه مقاومت نماید، عاقبت در ظاهر به پس دادن آن دیار رضایت داد. مع هذا هر چند سلطه او در اصفهان و جبال همچنان دوام یافت، ناخرسندی اطرافیان، اسباب قتل او را به دست غلامان ترک خویش مهیا ساخت و خلیفه را از تهدیدات مخاطره آمیز و شعارتهای این حکمران زیاری رهایی بخشید.

قتل او که غارت خزاین و اموالش را نیز در پی داشت، نزد خلیفه بغداد با شادی تلقی شد، اما نزد یاران مرداویج از جمله برادرش وشمگیر با وحشت و تأثر صورت گرفت.

جنازه مرداویج با سپاه گیل و دیلم به ری منتقل و دفن شد و به دنبال تشریفات فوق العاده‏ای که در جریان تشیع جنازه او برگزار شد، وشمگیر به امارت و جانشینی برادر انتخاب شد.


همچنین ببینید






مرداویج زیاری

«323-316ق /935-928 م»

از گذشته مرداویج بن زیار که ناگهان با قتل اسفار دیلمی پا به صحنه تاریخ گذاشت، اطلاع چندانی در دست نیست، همین قدر روشن است که جد وی، وردانشاه نام، از طوایف گیل بود و ظاهراً دشواری معیشت در آن نواحی، او را وارد خدمات لشکری و ارتباط با چریکهای سپاه سامانی در خراسان کرده بود. در دوره‏ای که جنگجویان گیل و دیلم به تأیید یا مخالفت دعوت زیدیه در صحنه حوادث عصر وارد شدند، مرداویج نیز نام و آوازه‏ای پیدا کرد و چون به سپاه اسفار بن شیرویه پیوست، با اقدام به قتل داعی ابو جعفر حسن بن قاسم «رمضان 317 ق / اکتبر 929 م» خود را سرکرده‏ای جسور و ماجراجو نشان داد. از آن پس در طی کشمکشهایی که سرداران دیلم را با یکدیگر درگیر می‏کرد و بلاد جرجان، طبرستان، قومس و جبال را در طی حوادث از دست یک مدعی به دست مدعی دیگری انداخت و همچنین همه جا، شهرها و آبادیهای بین راه را معروض قتل و غارت ماجراجویان می‏داشت، توانست با طرح توطئه‏ای جهت توقیف و قتل اسفار و یارانش، قدرت سپاهگیری را مدتی از دست طوایف دیلم، به تیره‏های گیل منتقل کند و با استفاده از روح ستیزه جویی و جنگجویی طوایف گیل از بازمانده متصرفات اسفار برای خود به تدریج قلمرو بزرگی دست و پا کند.

خشونت طبع مرداویج زیاری

اما خشونت طبع این سردار گیل که بعدها او را به سزا شایسته کینه «ابو الحجاج» هم نشان داد، گه گاه لجاج و استبداد کودکانه و کورکورانه‏اش او را تا حد جنونی ناگهانی و چاره ناپذیر می‏رساند، با این همه، وی در هنگام ضرورت به همان اندازه خویشتن داری داشت که مهربانی را وسیله جلب قلوب سپاه می‏کرد و با مال بخشی و گشاده دستی، جنگجویان بلاد دیگر را از هر سو به جانب خود جلب نماید. در واقع وقتی با قتل اسفار بر مال و سپاهش دست یافت «319 ق / 931 م» کوشید تا با دست و دل بازی و خوش خُلقی، هم اعتماد سپاه را جلب کند و هم در نواحی مجاور، خود را بر خلاف اسفار پهلوانی محبوب جلوه دهد. بعدها، چون موضع خود را مستحکم ساخت، جاذبه قدرت، او را به توسعه قلمرو خویش واداشت، خاصه آن که قلمرو محدود اسفار به ارزاق سپاهش کفایت نمی‏کرد. از این رو، عده‏ای از سپاه خود را از ری به قم و حدود اصفهان و کرج که تحت حکمروایی ابی دلف بود، فرستاد و پاره‏ای را به جانب زنجان و همدان گسیل کرد و حاصل این لشکرکشیها فقط تاراج و کشتار بی رحمانه بود، از جمله در اصفهان، سپاهش با خشونتی بی سابقه به اخذ اموال و هتک ناموس مردم دست زد.

مقاومت مردم همدان در برابر سپاه مرداویج

اما در همدان سپاه وی با مقاومت خلیفه و ناخرسندی مردم رو به رو شد. جنگ طولانی شد و نزدیک به چهار هزار تن از سپاه او، از جمله خواهر زاده‏اش به نام ابوالکرادیس که فرمانده سپاه گیل و دیلم نیز بود به قتل رسید. ناخرسندی مردم شهر به خصوص به این دلیل بود که سپاه دیلم مجسمه شیر سنگی معروف همدان را که بر فراز ستونهای دروازه‏ای موسوم به باب الاسد «= دروازه شیر» بود، سرنگون کرده و شکستند، این اقدام مهاجمان، موجب خشم و خروش شدید اهالی همدان شد که از دیر باز این شیر سنگی را طلسم شهر و حافظ آن می‏پنداشتند، از این رو به کمک سپاه خلیفه برآمدند و همین امر موجب شکست سخت مهاجمان و قتل ابوالکرادیس شد.

با ورود باقیمانده سپاه شکست خورده به نزد مرداویج و انتشار خبر مرگ ابوالکرادیس، خواهر مرداویج در مرگ فرزند، شیون، زاری و بی تابی فراوانی کرد که همین بیتابی فوق العاده خواهرش، حس انتقام جویی وحشیانه‏ای را در او برانگیخت. از ری با سپاهی گران عازم همدان شد و بر دروازه شیر فرود آمد. لشکر خلیفه که در مقابل این سپاه تاب مقاومت نداشت، شهر را فرو گذاشت و مرداویج که از خاطره قتل سپاه و فاجعه ابوالکرادیس دچار خشم و کینه‏ای لگام گسیخته شده بود، در شهر فرمان قتل عام داد. در نخستین روز، آن گونه که مسعودی نقل می‏کند، دست کم بیش از چهل هزار مرد کشته شد. کشتار سه روز طول کشید و در این مدت شهر به کلی عرضه کشتار، تاراج، اسارت و آتش سوزی شد. مرداویج حتی امان یافتگان شهر را هم تسلیم قتل و شکنجه کرد. در همین کشتار بود که بر طبق روایات محلی، خروارها بند شلوار ابریشمین از کشتگان همدان به ری برده شد که به این ترتیب شمار مردان به طور قابل ملاحظه‏ای کاهش یافت.

کشتار مرداویج در دینور

مرداویج یک دسته از سپاه خود را نیز به فرماندهی سرداری از اهل قزوین به نام ابن علان و معروف به خواجه، به جانب دینور فرستاد. این سپاه نیز از آغاز ورودش به شهر دست به کشتار زد که به قول برخی هفده هزار تن و به قول برخی دیگر پنجاه هزار تن از اهل دینور را از دم تیغ گذراند، حتی ممشاد دینوری، صوفی و زاهد معروف و محبوب شهر نیز که با رویی گشاده و لحن موعظه و شفاعت، برای جلوگیری از ادامه این کشتار وحشیانه بیرون آمد، به امر ابن علان با اهانت و خواری کشته شد. کشتار، تاراج، تجاوز و اسارت مردم همچنان ادامه یافت و تا حدود کرمانشاهان «= قرمیسین» و حلوان نیز کشیده شد در نتیجه دهها هزار اسیر با غنایم و اموال ربوده شده از مردم به دست سپاه گیل و دیلم افتاد و از این راهزنیها، که بعدها نزد برخی مورخان صبغه «پهلوانی» یافت، هم غنایم بسیار زیادی عاید سپاه مرداویج شد و هم قلمرواش توسعه و وسعت قابل ملاحظه‏ای یافت. این غنایم و اموال را نزد مرداویج فرستادند و او آنها را با قسمتی از سپاه به اصفهان گسیل کرد و خود با بیش از چهل هزار نفر از سپاهیان به همان شهری که در آن جا، خاندان ابی دلف عجلی بستانها و باغهای اطراف آن را برای پذیراییش آماده کرده بودند، روانه شد. سردار دیگری به نام ابوالحسن محمد بن وهبان، اهل چغانیان خراسان نیز که از جانب او با دسته‏ای از سپاه برای فتح بلاد و اخذ خراج به نواحی اهواز «= خوزستان» گسیل شده بود، از آن ولایات، اموال و غنایم بسیار زیادی حاصل کرد که این همه جملگی قدرت سردار گیل را فزونی فوق العاده بخشید.

فزونی سپاه که آمیزه‏ای از ترک، گیل و دیلم بود و بوی این غنایم هر روز بر تعداد آنها می‏افزود، در همین ایام در نواحی ری، قم و همدان به ضبط شهرهای نو گشوده اشتغال داشت، همچنین فراوانی غنایم و اموالی که به کمک این لشکر از طریق غارت و کشتار دایم در بلاد جبال برای مرداویج حاصل شده بود، جنون نمایش قدرت، حرص جمع آوری ثروت و تجمل را به شدت در گیله مرد افزود. پیروی از شیوه کار اسفار که او هم در غلبه سودای قدرت، اندیشه‏هایی مشابه را در خاطر پرورده بود نیز این عدت را در نزد او دستاویز سوداهای تحقق ناپدیر خود کرد.

کوشش مرداویج در برقراری سلطنت غیر عربی

چنان که پیداست منجمان و متعلقان نیز به او القاء کرده بودند که در اصفهان صاحب درستی ظاهر خواهد شد، دین باستانی را احیاء خواهد کرد و خاندانی عظیم از شاهان نسل او به وجود خواهد آمد. این تلقینها که در واقع القاء رویاها و آرزوهای خود او بود، ظاهراً متملقان را در نیل به رضایت خاطر او موفق کرد. از این رو مشاهده سپاه و خزاین، او را به اندیشه بر انداختن خلافت عباسیان و احیاء یک سلطنت جدید غیر عربی انداخت.
مرداویج فرمان داد تا تخت و تاج زرین مرصعی برایش بسازند، در مورد تاج نیز به دنبال بررسیهای که در اشکال تاجهای شاهان ساسانی کرد، حکم نمود تا تاجی نظیر تاج خسرو انوشیروان برایش درست کنند. به ابن وهبان نیز که به دنبال تاراج و کشتار اهواز از جانب او در آن نواحی امارت داشت، دستور داد تا هر طور شده، آن چه را که در مداین از ایوان و طاق کسری باقی است به صورت سابقش تعمیر نماید تا به دنبال پیروزی‏اش بر خلیفه، آن جا را تختگاه خویش سازد و در عالم پندار، به بهای این مایه کشتار و غارت تاج کسری بر سر نهد و پس از گذشت سیصد سال، به خیال خود دوران خسرو انوشیروان را تجدید کند! عشق به این رویاها، مرداویج را واداشت تا با خلیفه بغداد سازشی ریاکارانه در پیش گیرد. با آن که پیش از نیل به قدرت، اقدام به مخالفت با اسفار را به بهانه بدکیشی او و علاقه خود به آیین مسلمانی دستاویز کرده بود، در پی نیل به قدرت، کوشید مخالفت با آیین اسلام را مایه تهدید خلیفه نماید و در عین حال شور و شوق بقایای زرتشتیان طبرستان، دیلم و اهل جبال را در مبارزه‏ای که با خلیفه در پیش داشت به سود خود تجهیز نماید. مع هذا چون اسباب کار را برای نیل به مقصود آماده و مهیا نمی‏دید، به دنبال غلبه بر اصفهان و بلاد جبال، به دروغ با خلیفه از در سازش و دوستی درآمد. جامه سیاه که شعار عباسیان و نشانه پیوستگی به آنها بود بر تن کرد و فرستاده‏ای هم نزد خلیفه عباسی، المقتدر بالله، گسیل کرد «319 ق / 931 م» تا آن چه را خود او در آن ایام به زور به تصرف درآورده بود، به تأیید خلیفه برساند. حتی در قول و قراری که در این باب شد، مقرر کرد دینور و نواحی مجاور آن را که اعراب ماه الکوفه می‏خواندند، همراه با همدان به خلیفه مسترد کند و باقیمانده ولایتهایی که در تصرفش بود، همچنان در دستش باقی بماند و هر ساله هم مبلغی معین به بیت المال خلیفه بپردازد. با این قرار، خلیفه برای او منشور و لوا فرستاد همراه با خلعتی که عبارت بود از جامه سیاه که قبول آن نشانه وابستگی به خاندان عباسین و تولای آنها بود.

در عین حال بغداد هم که ضعف روحی این مدعی مغرور خیال پرداز را دریافته بود کوشید تا قدرت او را تا حد امکان محدود نماید. در همین ایام قاهر خلیفه که بعد از مقتدر به خلافت رسید، از مرداویج خواست تا دست از اصفهان شسته و به بلاد ری و جبلا اکتفا کند «321 ق / 933 م». با آن که کوشید در برابر این حکم خلیفه مقاومت نماید، عاقبت در ظاهر به تخلیه آن دیار رضا داد. مع هذا هر چند سلطه او در اصفهان و جبال همچنان دوام یافت، ناخرسندی اطرافیان، اسباب قتل او را به دست غلامان ترک خویش مهیا ساخت و خلیفه را از تهدیدات مخاطره آمیز و از خشونت و شعارتهای این جبار زیاری رهایی بخشید.

فرجام دکار مرداویج

فرجام کار او که به سبب ناخرسندی در یکی از جشنهای ایران باستان «سده» به سبب نارضایتی از برگزاری آن روی داد موجب شد تا جبار زیاری آن را دستاویز و بهانه تحقیر غلامان ترک و بستن زین و لگام اسب به سیصد غلام ترک و کشاندنشان به طویله، تجربه خوبی برای این دسته از زورگویان و مستبدان تاریخ شد. مرداویج که پس از این اقدام به حمام رفته بود، توسط غلامان ترک که دیگر نمی‏توانستند این همه تحقیر را تحمل کنند، از جمله؛ توزون و بجکم که بعدها در دستگاه خلافت مشعول کار شدند، مهر پایان بر جباریت این امیر زیاری زدند. «ربیع الثانی 323 ق / مارس 935 م».

قتل او که غارت خزاین و اموالش را نیز در پی داشت، نزد خلیفه بغداد با شادی تلقی شد، اما نزد یاران مرداویج از جمله برادرش وشمگیر با وحشت و تأثر صورت گرفت. جنازه مرداویج با سپاه گیل و دیلم به ری منتقل و دفن شد و به دنبال تشریفات فوق العاده‏ای که در جریان تشیع جنازه او برگزار شد، وشمگیر به امارت و جانشینی برادر انتخاب شد.


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 29 مهر 1385 [07:19 ]   11   آآوا رسا      جاری 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:18 ]   10   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:16 ]   9   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:13 ]   8   آآوا رسا      v  c  d  s 
 چهارشنبه 26 مهر 1385 [09:57 ]   7   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:26 ]   6   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:15 ]   5   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:02 ]   4   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:00 ]   3   آآوا رسا      v  c  d  s 
 یکشنبه 16 اسفند 1383 [11:29 ]   2   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 یکشنبه 16 اسفند 1383 [11:01 ]   1   نغمه آذربویه      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..