منو
 کاربر Online
1164 کاربر online
تاریخچه ی: مرداویج زیاری

تفاوت با نگارش: 2

Lines: 1-30Lines: 1-75
 V{maketoc} V{maketoc}
 !مرداویج زیاری !مرداویج زیاری
  «323-316ق /935-928 م»   «323-316ق /935-928 م»
-از گذشته مرداویج بن زیار که ناگهان با قتل اسفار دیلمی پا به صحنه تاریخ گذاشت، اطلاع چندانی در دست نیست، همین قدر روشن است که جد وی، وردانشاه نام، از طوایف گیل بود و ظاهراً دشواری معیشت در آن نواحی، او را وارد خدمات لشکری و ارتباط با چریکهای سپاه سامانی در خراسان کرده بود. در دوره‏ای که جنگجویان گیل و دیلم به تأیید یا مخالفت دعوت زیدیه در صحنه حوادث عصر وارد شدند، مرداویج نیز نام و آوازه‏ای پیدا کرد و چون به سپاه اسفار بن شیرویه پیوست، با اقدام به قتل داعی ابو جعفر حسن بن قاسم «رمضان 317 ق / اکتبر 929 م» خود را سرکرده‏ای جسور و ماجراجو نشان داد. از آن پس در طی کشمکشهایی که سرداران دیلم را با یکدیگر درگیر می‏کرد و بلاد جرجان، طبرستان، قومس و جبال را در طی حوادث از دست یک مدعی به دست مدعی دیگری انداخت و همچنین همه جا، شهرها و آبادیهای بین راه را معروض قتل و غارت ماجراجویان می‏داشت، توانست با طرح توطئه‏ای جهت توقیف و قتل اسفار و یارانش، قدرت سپاهگیری را مدتی از دست طوایف دیلم، به تیره‏های گیل منتقل کند و با استفاده از روح ستیزه جویی و جنگجویی طوایف گیل از بازمانده متصرفات اسفار برای خود به تدریج قلمرو بزرگی دست و پا کند. +از گذشته مرداویج بن زیار که ناگهان با قتل اسفار دیلمی پا به صحنه تاریخ گذاشت، اطلاع چندانی در دست نیست،
-!خشنت طبع مرداویج زیاری
اما خشو
نت طبع ای سردار گیل که بعدها او را به سزا شایسته کینه «ابو الحجاج» هم نشان داد، گه گاه لجاج و استبداد کودکانه و کوکورانه‏اش او را تا حد جنونی نگهان و چاره نپذیر می‏رسان، با این همه، وی در هنگام رورت به همان اندازه ویشتن داری اشت که مهربانی را وسیله جلب قلوب سپاه می‏کرد و ا مال بخشی و گشاده ستی، جنگجویا بلاد یگر را از هر سو به جانب خود جلب نماید. در واقع وقتی با قتل اسفار بر مل و سپاهش دست یافت «319 ق / 931 م» کوشید تا با دست و دل بازی و خوش خُلقی، هم اعتماد سپاه را لب کند و هم در نواحی مجاور، ود را بر خاف اسفار پهلوانی محبوب جلوه دهد. بعدها، چون موضع خود را مستحکم ساخت، جاذبه قدرت، او را به توسعه قلمرو خویش واداشت، خاصه آن که قلمرو محدود افر به ازاق پاهش فیت نمیکرد. از این رو، عدهای از سپاه ود را از ری به قم و حدود اصفهان و کرج که تحت حکمروایی ابی دلف بود، فرستاد و پره‏ای را به جانب زنجان و همدان گسیل کرد و حاصل این لشکرکشیها فقط تاراج و کشتار بی رحمانه بود، از جمله در اصفهان، سپاهش با خشونتی بی سابقه به اخذ اموال و هتک ناموس مردم دست زد.
+مین در روشن است که د وی، وراناه نام از وایف یل بود و اها دواری میشت در ن نواحی، و را ارد خدمات لشکری و ابا ا یکهای سپاه امانی در راسان کرده بود.
-!مقومت مرم همدان در برابر سپاه مرداویج
م در همدا ه وی با قاومت خلیه و ناخرسندی ردم رو به و د. نگ ولنی و نزدیک به چهر هر تن از سپاه و، ا مله خواهر زاده‏اش ه نم بوالکرادس که رمانده سپا گیل و یلم نیز ب ب تل سید. ارسی ردم شهر ه خصوص ب این دلیل بود که سپاه یلم مجسه یر نگی معرو ن ا که ب فراز ستنهای دروازه‏ای موسوم به اب الاسد «= درواه شیر» بود، گون کرده و کستند، ین اقم مهجمان، موجب خش و خروش شدید اهالی همدان شد که دیر باز ای ی سنی را طلسم هر و اظ آن میپنداشتند، از این و به کمک ساه خلیفه برآمدند و همین امر موج شکست سخت مهاجمان و ل ابلکرادیس شد.
+!وی کار مدن مرداویج
دورهای ک گویا
*__گ
ی__ و
*__
دیم__ />به یید ی مالف وت __~~blue:زیدیه~~__ ر نه وا وارد شن، />ردای نیز ای یدا کر و چن به سپاه __~~blue:سر ن شیروی ~~__ی ب ادام به قل __~~blue:دای ابو ر سن ن قم~~__ «رمان 317 / اکر 929 » ود را سکر‏ای سر و ماجاجو ا اد.
-با وود اقیمانده سپاه شکست ورده ه نزد مرداویج و انتشار خبر مر بالکرادیس خواه مرداویج در مگ فرزند، شی، اری و بی ابی فرونی کرد که همین یابی فوق لعاده واهرش، حس انتقام جویی وحشیانه‏ را ر او برنگیخت. ا ر با سپاهی گرا زم همدا شد و دروازه یر فود م. لک خلیفه که در مقل این پاه مقوم نداشت شهر را و ذات و مردایج که ا اطره قتل سپاه و فجعه ابوالکرادیس دچار خشم و کینهای لگم گسیخت ه و، در ش فرن قتل عا اد. در نخستین ر ن گونه که مودی نقل می‏کند ست کم ش ز چل هزار د کشته . کتار ه و ل کی ر ی دت ش به کلی ض کشتار، تارا، سارت و آتش سی . مردوی تی ان یافا ش ا هم تی تل و شکن ک. همین کشتار بود که ق ویت می خروارها ن لوار ابریشی از کگان همان ری بره د که به این ترتی شار مردا به ور ق لاحظه‏ای کا یافت. +ا ن پس ر ی کشمای که ردارن دی ا با یکیگر گیر می‏ک و لاد
*__
رجان__، />*__برتان__، />*__قومس__
*__
ا__ /> در ی وادث ت یک می ه می دگری ادات و همچین همه جا هرها و بادیهای ی ه ر قتل ارت ویان می‏دت،
ات ر وی وقی ل ار و یاران، قرت سهیگیری مدی ز ست ایف دی ه تی‏های گی نتقل کن
تفاده و یه ی و نگویی وای گی از زمانده مصرفات سار بری ود به تدری لمر برگی ت ا ک.
-!کشتار مرداویج در دینور 
-مرداویج یک دسته از سپاه خود را نیز به فرماندهی سرداری از اهل قزوین به نام ابن علان و معروف به خواجه، به جانب دینور فرستاد. این سپاه نیز از آغاز ورودش به شهر دست به کشتار زد که به قول برخی هفده هزار تن و به قول برخی دیگر پنجاه هزار تن از اهل دینور را از دم تیغ گذراند، حتی ممشاد دینوری، صوفی و زاهد معروف و محبوب شهر نیز که با رویی گشاده و لحن موعظه و شفاعت، برای جلوگیری از ادامه این کشتار وحشیانه بیرون آمد، به امر ابن علان با اهانت و خواری کشته شد. کشتار، تاراج، تجاوز و اسارت مردم همچنان ادامه یافت و تا حدود کرمانشاهان «= قرمیسین» و حلوان نیز کشیده شد در نتیجه دهها هزار اسیر با غنایم و اموال ربوده شده از مردم به دست سپاه گیل و دیلم افتاد و از این راهزنیها، که بعدها نزد برخی مورخان صبغه «پهلوانی» یافت، هم غنایم بسیار زیادی عاید سپاه مرداویج شد و هم قلمرواش توسعه و وسعت قابل ملاحظه‏ای یافت. این غنایم و اموال را نزد مرداویج فرستادند و او آنها را با قسمتی از سپاه به اصفهان گسیل کرد و خود با بیش از چهل هزار نفر از سپاهیان به همان شهری که در آن جا، خاندان ابی دلف عجلی بستانها و باغهای اطراف آن را برای پذیراییش آماده کرده بودند، روانه شد. سردار دیگری به نام ابوالحسن محمد بن وهبان، اهل چغانیان خراسان نیز که از جانب او با دسته‏ای از سپاه برای فتح بلاد و اخذ خراج به نواحی اهواز «= خوزستان» گسیل شده بود، از آن ولایات، اموال و غنایم بسیار زیادی حاصل کرد که این همه جملگی قدرت سردار گیل را فزونی فوق العاده بخشید.  
-ونی پاه که میزهای از ترک یل و دیلم بود و بی ین غنایم هر روز بر تعداد آها میفزود، ین ای ر نوحی ری، قم و همدا ب بط شرهای نو گشوده اشتغال دشت، همچنین فرانی غنایم اموالی که ب کک ین لکر از یق رت و کشتار دایم در بلاد جبال رای مرداویج اص شده د، جن نمایش قدرت، حرص جع آوری ثروت و تجمل را ه شدت در گیله مد فزود. پیروی از شیوه کار ار ک او هم در غبه سودای قرت، اندیشه‏هایی ماب ر در خاطر پرورده ود نیز این دت را ر زد ا ستاوی سوداای تحقق نیر ود کرد. +!ک کی های مرداویج />وی مردای ت ار ر ما اهش دت یا «319 / 931 » کید ا ت و دل بای و ش ی، م اتمد پاه را کد و هم در وای مار خود ا ر ا سفا پهلوای مح لوه دهد.
-!کوشش مرداویج در برقراری سلطنت غیر عبی
چنان ک
ه پیدات منجمان و متعلقان نز به او القاء رده بودد که در اصفهان صاحب درستی ظاهر خواهد شد، دین باستانی را احیاء خواهد کرد و خاندانی عظیم از شاهان نسل او ه وجود خواهد آمد. این تلقینها که در واقع القاء رویاها و آرزوهای خود او بود، ظاهراً مملقان را در نیل به رضایت اطر او موفق کرد. از این رو مشاهده سپاه و خزاین، او را به اندیشه بر انداختن لافت عباسان و احیاء یک سلطنت جدید غیر عربی اناخت.
مرداویج فرمان داد تا تخت و تاج زرین مرصعی برایش بسازند، در مورد تاج نیز
به دبال بررسیهای که در اشکال تجها شاهان ساسانی کرد، حکم نمود تا تاجی نظیر تاج خسرو انوشیروان برایش درست کنند. به ابن وهبان نیز که به دنبال تاراج و کشتار اهواز از جانب او در آن نواحی امارت داشت، دسور داد تا هر طور شده، آن چه را که در مداین از ایوان و طاق کسری بای است به صورت سابقش تعمیر نماید تا به دنبال پیروزی‏اش بر خلیفه، آن جا را تختگاه خویش سازد و در عالم پندار، به بهای این مایه کشتر و غارت تاج کسر ر سر نهد و پس از گذشت سیصد سال، به خیال خود دوران خسرو انوشیروان را تجدید کند! عشق به این رویاها، مرداویج را واداشت تا با خلیفه بغداد سازشی ریاکارانه در پیش گیرد. با آن که پیش از نیل به قدرت، اقدام به مخالفت با اسفار را به بهانه بدکیشی او و علاقه خود به آیین مسلمانی دستاویز کرده بود، در پی نیل به قدرت، کوشید مخالفت با آیین اسلام را مایه تهدید خلیفه نماید و در عین حال شور و شوق بقایای زرتشتیان طبرستان، دیلم و اهل جبال را در مبارزه‏ای که با خلیفه در پیش داشت به سود خود تجهیز نماید. مع هذا چون اسباب کار را برای نیل به مقصود آماده و مهیا نمی‏دید، به دنبال غلبه بر اصفهان و بلاد جبال، به دروغ با خلیفه از در سازش و دوستی درآمد. جامه سیاه که شعار عباسیان و نشانه پیوستگی به آنها بود بر تن کرد و فرستاده‏ای هم نزد خلیفه عباسی، المقتدر بالله، گسی کرد «319 ق / 931 م» تا آن چه را خود او در آن ایام به زور به تصرف درآورده بود، به تأیید خلیفه برساند. حتی در قول و قراری که در این باب شد، مقرر کرد دیور و نواحی ماور آن را که اعراب ماه الکوفه می‏خواندند، همراه با همدان به خلیفه مسترد کند و باقیمانده ولایتهایی که در تصرفش بود، همچنان در دستش باقی بماند و هر ساله هم مبلغی معین به بیت المال خلیفه بپردازد. با این قرار، خلیفه برای او منشور و لوا فرستاد همراه با خلعتی که عبارت بود از جامه سیاه که قبول آن نشانه وابستگی به خاندان عباسین و تولای آنها بود.
+بعها، چون موع خود را متکم ساخت، جابه درت، او را به توسه قمرو خویش واداشت، اصه آن که قلمرو محدود اسفار جهت ارتزاق ساهش کای نمی‏کرد :
-در عین حال بغداد هم که ضعف روحی این مدعی مغرور خیال پرداز را دریافته بود کوشید تا قدرت او را تا حد امکان محدود نماید. در همین ایام قاهر خلیفه که بعد از مقتدر به خلافت رسید، از مرداویج خواست تا دست از اصفهان شته و به بلاد ری و جبلا اکتفا کند «321 ق / 933 م». با آن که کوشید در برابر این حکم خلیفه مقاومت نماید، عاقبت در ظاهر به یه آن دیار رضا داد. مع هذا هر چند سلطه او در اصفهان و جبال همچنان دوام یافت، ناخرسندی اطرافیان، اسباب قتل او را به دست غلامان ترک خویش مهیا ساخت و خلیفه را از تهدیدات مخاطره آمیز و از خشوت و شارتهای این جبار زیاری رهایی بشید. +*((لشکرکشی مرداویج زیاری به اصفهان|لشکرکشی به اصفهان))
*((لشکر کشی مرداویج زیاری به همدان|لشکر کشی به همدان))
*((لشکر کشی مرداویج زیاری به دینور|لشکر کشی به دینور))
*((لشکر کشی مرداویج زیاری به خوزستان|لشکر کشی به خوزستان))


فزونی سپاه که آمیزه‏ای از ترک، گیل و دیلم بود و کسب غنایم بسیار هر روز بر ت
عداد سپاهیان می‏افزود، در همین ایام بود که در نواحی ری، قم و همدان این سپاه به ضبط شهرهای تازه فتح شده پرداخت.

همچنین فراوانی غنایم و امو
الی که به کمک این لشکر از طریق غارت و کشتار دایم در بلاد جبال برای مرداویج حاصل شده بود، جنون نمایش قدرت، حرص جمع آوری ثروت و تجمل را به شدت در گیله مرد افزود.
پیروی از شیوه کار اسفار
که او هم در غلبه سودای قدرت، اندیشه‏هایی مشابه را در خاطر پرورده بود نیز این عده ی سپاه را در نزد او دستاویز سوداهای تحقق ناپدیر خود کرد.

!مرداویج مدعی خلافت
چنان که پیداست منجمان و متعلقان نیز به او القاء کرده بودند که در اصفهان صاحب فرصتی خواهد شد تا دین باستانی را احیاء کند و خاندانی عظیم از شاهان نسل او به وجود خواهد آمد. این تلقینها که شاید القاء رویاها و آرزوهای خود او بود، ظاهراً متملقان را در نیل به ر
ضایت خاطر او متفق القول کرد. از این رو مشاهده سپاه و خزاین، او را به اندیشه بر انداختن خلافت عباسیان و احیاء یک سلطنت جدید غیر عربی انداخت.

*__مرداویج در انتظار تختگاه ساسانی__
مرداویج
فرمان داد تا تخت و تاج زرین مرصعی برایش بسازند، در مورد تاج نیز به دنبال بررسیهای که در اشکال تاجهای شاهان ساسانی کرد، حکم نمود تا تاجی نظیر تاج خسرو انوشیروان برایش درست کنند. به __ابن وهبان __نیز که به دنبال تاراج و کشتار اهواز از جانب او در آن نواحی امارت داشت، دستور داد تا
هر طور شده، آن چه را که در مداین از ایوان و طاق کسری باقی است به صورت سابقش ت
عمیر نماید تا به دنبال پیروزی‏اش بر خلیفه، آن جا را تختگاه خویش سازد و در عالم پندار، به بهای این مایه کشتار و غارت تاج کسری بر سر نهد و پس از گذشت سیصد سال، دوران خسرو انوشیروان را تجدید کند.

*__سازش با خ
لیفه المقتدرباالله__
عشق به این رویاها، مرداویج را واداشت تا با خلیفه بغداد سازشی ریاکارانه در
پیش گیرد. با آن که پیش از نیل به قدرت، اقدام به مخالفت با اسفار را به بهانه بدکیشی او و علاقه خود به آیین مسلمانی دستاویز کرده بود، در پی نیل به قدرت، کوشید مخالفت با آیین اسلام را مایه تهدید خلیفه نماید و در عین حال شور و شوق بقایای زرتشتیان طبرستان، دیلم و اهل جبال را در مبارزه‏ای که با خلیفه در پیش داشت به سود خود تجهیز نماید.

مع هذا چون اسباب کار را برای نیل به مقصود آماده و مهیا نمی‏دید، به دنبال غلبه بر اصفهان و بلاد جبال، به دروغ با خلیفه از در سازش و دوستی درآمد.
جامه سیاه که شعار عباسیان و نشانه پیوستگی به آنها بود بر تن کرد و فرستاده‏ای هم نزد خلیفه عباسی، __المقتدر بالله، __گسیل کرد «319 ق / 931 م» تا آن چه را خود او در آن ایام به زور به تصرف درآورده بود، به تأیید خلیفه برساند.

حتی در موافقتهایی که با خلیفه صورت گرفت، مقرر گردید که مرداویج دینور و نواحی مجاور آن را که اعراب ماه الکوفه می‏خواندند، همراه با همدان به خلیفه مسترد کند و باقیمانده ولایتهایی که در تصرفش بود، همچنان در دستش باقی بماند و هر ساله هم مبلغی معین به بیت المال خلیفه بپردازد.
با این قرار، خلیفه برای او منشور و لوا فرستاد همراه با خلعتی که عبارت بود از جامه سیاه که قبول آن نشانه وابستگی به خاندان عباسیان بود.

در عین حال بغداد هم که ضعف روحی این مدعی
را دریافته بود کوشید تا قدرت او را تا حد امکان محدود نماید.
در همین ایام __قاهر__ خلیفه که بعد از مقتدر به خلافت رسید، از مرداویج خواست تا دست از اصفهان بکش و به بلاد ری و جبال اکتفا کند «321 ق / 933 م».


!قتل مرداویج
مرداویج
با آن که کوشید در برابر این حکم خلیفه مقاومت نماید، عاقبت در ظاهر به پ اد آن دیار رضایت داد. مع هذا هر چند سلطه او در اصفهان و جبال همچنان دوام یافت، ناخرسندی اطرافیان، اسباب قتل او را به دست غلامان ترک خویش مهیا ساخت و خلیفه را از تهدیدات مخاطره آمیز و شعارتهای این حکمران زیاری رهایی بخشید.

قتل ا
و ک غارت خزاین و اموالش ا نیز در پی داشت، نزد خلیفه بغداد با شاد تلقی شد اما نزد یاران مرداویج از جمله برادرش وشمگیر با وحشت و تأثر صورت گرفت.

جنا
زه مرداویج با سپاه گیل و دیلم به ری منتقل و دفن شد و به دنبال تشریفات فوق العادهای که در جریان تشیع جنازه او بگزار شد، وشمگیر به امارت و جانشینی برادر انتخاب شد.


!همچنین ببینید
*((روحیات مرداویج زیاری))
*((پایان کار مرداویج زیاری))
-!فرجام در کار مرداویج 
-فرجام کار او که به سبب ناخرسندی در یکی از جشنهای ایران باستان «سده» به سبب نارضایتی از برگزاری آن روی داد موجب شد تا جبار زیاری آن را دستاویز و بهانه تحقیر غلامان ترک و بستن زین و لگام اسب به سیصد غلام ترک و کشاندنشان به طویله، تجربه خوبی برای این دسته از زورگویان و مستبدان تاریخ شد. مرداویج که پس از این اقدام به حمام رفته بود، توسط غلامان ترک که دیگر نمی‏توانستند این همه تحقیر را تحمل کنند، از جمله؛ توزون و بجکم که بعدها در دستگاه خلافت مشعول کار شدند، مهر پایان بر جباریت این امیر زیاری زدند. «ربیع الثانی 323 ق / مارس 935 م».  
-قتل او که غارت خزاین و اموالش را نیز در پی داشت، نزد خلیفه بغداد با شادی تلقی شد، اما نزد یاران مرداویج از جمله برادرش وشمگیر با وحشت و تأثر صورت گرفت. جنازه مرداویج با سپاه گیل و دیلم به ری منتقل و دفن شد و به دنبال تشریفات فوق العاده‏ای که در جریان تشیع جنازه او برگزار شد، وشمگیر به امارت و جانشینی برادر انتخاب شد.  

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 29 مهر 1385 [07:19 ]   11   آآوا رسا      جاری 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:18 ]   10   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:16 ]   9   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 29 مهر 1385 [07:13 ]   8   آآوا رسا      v  c  d  s 
 چهارشنبه 26 مهر 1385 [09:57 ]   7   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:26 ]   6   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:15 ]   5   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:02 ]   4   آآوا رسا      v  c  d  s 
 شنبه 22 مهر 1385 [10:00 ]   3   آآوا رسا      v  c  d  s 
 یکشنبه 16 اسفند 1383 [11:29 ]   2   نغمه آذربویه      v  c  d  s 
 یکشنبه 16 اسفند 1383 [11:01 ]   1   نغمه آذربویه      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..