منو
 کاربر Online
1463 کاربر online
تاریخچه ی: محمد بن عبدالله بن حسن

تفاوت با نگارش: 5

Lines: 1-17Lines: 1-15
 محمد بن عبدالله الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه از با فضیلت‌ترین و نیکوکارترین افراد بنی‌هاشم بود. محمد بن عبدالله الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه از با فضیلت‌ترین و نیکوکارترین افراد بنی‌هاشم بود.
 در اواخر دولت ((بنی امیه))، ((بنی هاشم)) اجتماع نمودند و با یکدیگر از ستم بنی‌امیه سخن گفتند و توافق کردند با یکی از بنی‌هاشم بیعت کنند و همه پذیرفتند با « نفس زکیه » به عنوان مهدی این امت بیعت کنند. در اواخر دولت ((بنی امیه))، ((بنی هاشم)) اجتماع نمودند و با یکدیگر از ستم بنی‌امیه سخن گفتند و توافق کردند با یکی از بنی‌هاشم بیعت کنند و همه پذیرفتند با « نفس زکیه » به عنوان مهدی این امت بیعت کنند.
-اما ((حضرت امام جعفر صادق علیه السلام)) راضی نشد و به پدر نفس زکیه یعنی عبدالله محض فرمود: "اگر فکر می‌کنید که محمد نفس زکیه مهدی این امت است در اشتباه‌اید و اگر به عنوان خلیفه با او بیعت می‌کنید تو که پدر او هستی سزاوارتری!"
((عبدالله محض)) از گفتار امام صادق ناراحت شد و آن را حمل بر حسادت کرد. امام فرمود: سودای این کار در سر مگیر که خلافت به صاحب قبای زرد خواهد رسید و به منصور اشاره کرد که در آن روز قبای زرد به تن داشت؛ ولی همه با نفس زکیه بیعت کردند.
پس از مدتی اوضاع دگرگون شد و خلافت به ((خلفای عباسی|بنی عباس)) رسید و ((سفاح)) اولین خلیفه عباسی و ((منصور دوانیقی|منصور)) برادرش را هیچ غمی نبود مگر این که نفس زکیه را به دام انداخته بکشند. ولی میسر نمی‌شد. سفاح در دوران خلافت خود به سبب سخنی که حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب عموی نفس زکیه با او گفت از کشتن نفس زکیه درگذشت و تا زنده بود از او سخن نگفت.
وقتی منصور به خلافت رسید، در جست‌وجوی او جدیت نمود و دستور داد همه اولاد ((نگی نمه امام حسن مجتبی علیه السلام|امام حسن)) و ((حضرت امام حسین علیه السلام|امام حسین علیه السلام)) را در بند کردند و به ((عراق)) فرستادند و در کوفه محبوس گردانید به طوری که یکی‌یکی در زندان درگذشتند؛ از جمله عبدالله بن حسن بن حسن بن علی که از بزرگان اهل بیت و متدین بود و دیگری محمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن که ر های زیبارویی بود؛ به حدی که به او دیباج می‌گفتند و منصور دستور داد تا بر شکم او دیواری بنا نهادند در حالی که هنوز زنده بود.
به هر حال محمد بن عبدالله بن حسن از بزرگان بنی‌هاشم و مشهور به فضل و شرف و دین و علم و فصاحت و شجاعت و کرم در همه ابواب فضایل سر آمد بود و زمانی که متولد شد در میان مردم مشهو که مهدی موعود اوست و پدرش این سخن را در دل ها می انداخت و محمد هر چه بزرگتر می شد آثار بزرگی در او بیشتر اه می گت و او را مهدی می خواندند و اتفاقاً میان هر دو اه و خالی داشت که می گفتند که این مهر امامت است و مشهور بود که اشراف بنی هاشم همه در بیعت او در آمده اند و زمانی که شنید پدرش با نزدیکان و منسوبان در حبس است در ((مدینه)) خروج کرد و امیر مدینه را براند و درهای زندان را شکست و محبوسان را رهائی د .

و
همان روز که او خروج کرد مردی که او را اوس عامری می گند به عجله از مدینه به نزد منصور آمد بطوریکه در مدت 9 شب از مدینه تا عراق را طی کرد و شب هنگام به شهر رسید و همه دروازها بسته دید با صدای بلند فریاد کد دروازه را گشودند و به نزد ربیع حاجب رفت، ربیع به گفت در این که خلیفه در استراحت است چه کار داری؟
گفت: من با خلیفه سخنی دارم و حتما باید او را ببینم منصور را خبر دادند او را طلبید و گزارش وضع مدینه را ا منصور گفت تو خود او را دیدی؟
گفت: دیدم که بر هر منبر پیامبر خطبه می گفت و با او سخن گفتم منصور دستور داد تا او را در خانه ای تحت نظر شتند تا خبرهای دیگر پی در پی از وضع مدینه رسید منصور او را طلبید گت در چه م از مدینه تا اینجا آمدی ؟

گفت: در 9 شب دستور داد 9 هزار درهم به او دادند و پس از آن به چاره جوئی امر محمد بن عبدالله بن حسن پرداخت و نهایتاً برادرزاده خود عیسی بن موسی بن عبدالله بن عباس را با لشگری عظیم رستاد در محلی که آنرا احجارالزیت گویند در نزدیکی مدینه دو سپاه با یکدیگر برخورد کردند که عباسیان پیروز گش و محمد نفس زکیه کشته شد و سر او را نزد منصور بردند.
+اما ((حضرت امام جعفر صادق علیه السلام)) راضی نشد و به پدر نفس زکیه یعنی عبدالله محض فرمود: "اگر فکر می‌کنید که محمد نفس زکیه مهدی این امت است در اشتباه‌اید و اگر به عنوان خلیفه با او بیعت می‌کنید، تو که پدر او هستی سزاوارتری!"
((عبدالله محض)) از گفتار امام صادق ناراحت شد و آن را حمل بر حسادت کرد. امام فرمود: "سودای این کار در سر مگیر که خلافت به صاحب قبای زرد خواهد رسید" و به منصور اشاره کرد که در آن روز قبای زرد به تن داشت؛ ولی همه با نفس زکیه بیعت کردند.
پس از مدتی اوضاع دگرگون شد و خلافت به ((خلفای عباسی|بنی عباس)) رسید و ((سفاح)) اولین خلیفه عباسی و ((منصور دوانیقی|منصور)) برادرش را هیچ غمی نبود؛ مگر این که نفس زکیه را به دام انداخته بکشند؛ ولی میسر نمی‌شد. سفاح در دوران خلافت خود به سبب سخنی که حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب عموی نفس زکیه با او گفت، از کشتن نفس زکیه درگذشت و تا زنده بود از او سخن نگفت.
وقتی منصور به خلافت رسید، در جست‌وجوی او جدیت نمود و دستور داد همه اولاد ((ت امام حسن مجتبی علیه السلام|امام حسن)) و ((حضرت امام حسین علیه السلام|امام حسین علیه السلام)) را در بند کردند و به ((عراق)) فرستادند و در کوفه محبوس گرداندند به طوری که یکی‌یکی در زندان درگذشتند؛ از جمله عبدالله بن حسن بن حسن بن علی که از بزرگان اهل بیت و متدین بود و دیگری محمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن که یای سیار زیبایی داشت؛ به حدی که به او دیباج می‌گفتند و منصور دستور داد تا بر شکم او دیواری بنا نهادند؛ در حالی که هنوز زنده بود.
به هر حال محمد بن عبدالله بن حسن از بزرگان بنی‌هاشم بود و به فضل و شرف و دین و علم و فصاحت و شجاعت و کرم شرت داشت. در همه ابواب فضایل سر آمد بود و زمانی که متولد شد، پدرش در میان مردم شیع که مهدی موعود اوست. محمد هر چه بزرگتر میشد آثار بزرگی در او بیشتر ه چم میورد. او را مهدی میخواندند و اتفاقاً میان هر دو ک خالی بود که میگفتند که این مهر امامت است. مشهور بود که اشراف بنیهاشم همه در بیعت او درآمدهاند و زمانی که شنید پدرش با نزدیکان و منسوبان در حبس است، در ((مدینه)) خروج کرد و امیر مدینه را براند و درهای زندان را شکست و محبوسان را رهایی شید.
همان روز که خروج کرد، مردی -که او را اوس عامری می‌خندند- به عجله از مدینه نزد منصور آمد؛ به طوری که در مدت 9 شب از مدینه تا عراق را طی کرد و شب هنگام به شهر رسید و همه دروازه‌ها را بسته دید. با صدای بلند فریاد د. دروازه را گشودند. به نزد ربیع حاجب رفت. ربیع به او گفت: در این گم که خلیفه در استراحت است چه کار داری؟
گفت: من با خلیفه سخنی دارم و حتما باید او را ببینم. منصور را خبر دادند. او را طلبید و گزارش وضع مدینه را وا. منصور گفت: تو خود او را دیدی؟
گفت: دیدم که بر هر منبر پیامبر خطبه میگفت و با او سخن گفتم. منصور دستور داد او را در خانهای تحت نظر یند تا خبرهای دیگر پی در پی از وضع مدینه رسید. منصور او را طلبید پری: از مدینه تا اینجا را چند روزه آمدی؟
گفت: در عرض 9 شب. دستور داد 9 هزار درهم به او دادند و پس از آن به چارهجویی امر محمد بن عبدالله بن حسن پرداخت و نهایتاً برادرزاده خود عیسی بن موسی بن عبدالله بن عباس را با لشگری عظیم ب محلی که آنرا احجارالزیت گویند فرستاد. در نزدیکی مدینه دو سپاه به یکدیگر برخوردند. عباسیان پیروز شد و محمد نفس زکیه کشته شد. سر او را نزد منصور بردند.
 منابع:  منابع:
-برگرفته از لغت نامه دهخدا / تجارب سلف/ عباس اقبال ص 108 تا 110. +برگرفته از لغتنامه دهخدا / تجارب سلف/ عباس اقبال ص 108 تا 110.

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 پنج شنبه 20 مرداد 1384 [15:40 ]   8   امیرحسین محمدیان      جاری 
 پنج شنبه 20 مرداد 1384 [15:18 ]   7   امیرحسین محمدیان      v  c  d  s 
 پنج شنبه 20 مرداد 1384 [15:02 ]   6   امیرحسین محمدیان      v  c  d  s 
 پنج شنبه 20 مرداد 1384 [14:47 ]   5   امیرحسین محمدیان      v  c  d  s 
 شنبه 17 بهمن 1383 [06:43 ]   4   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 14 دی 1383 [09:46 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 14 دی 1383 [09:45 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 شنبه 25 مهر 1383 [10:10 ]   1   عبدالله حقیقت      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..