منو
 صفحه های تصادفی
ماکس وبر
روش مشاهده صورتهای فلکی
نقش فسفر در بدن
تخمدان
عدد نپرین
موج دوبروی
انیکس
خاندانهای حکومت گر ایرانی
فنولیت
بوئینگ747
 کاربر Online
367 کاربر online
تاریخچه ی: زید بن حارثه کلبی

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2
زید بن حارثه کلبی، در قبیله کلیب به دنیا آمد. پدرش «حارثه» و مادرش «سعدی» نام داشت. وی در حالی که حدود هشت سال داشت برای دیدار از قبیله مادری خود به قبیله «بنی معن» رفت. در همان ایام قبیله بنی معن مورد هجوم دشمن قرار گرفت و جمعی از افراد قبیله، از جمله زید، به اسارت دشمن در آمدند.
اندکی بعد زید در بازار مشهور عکاظ در معرض فروش قرار گرفت و حکیم بن حزام او را برای عمه‌اش، حضرت خدیجه ، خریداری کرد. خدیجه نیز زید را به شوهرش، محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بخشید. پیامبر که در آن هنگام هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود، بی درنگ زید را در راه خدا آزاد کرد و سپس وی را با مهر و ملاطفت در خانه خود نگه داشت.
سال‌ها بعد، زید در موسم حج عده‌ای از مردم قبیله خود را دید، از طریق آنان خبر سلامت خود را به پدر و مادرش رساند و گفت به پدرم بگویید که من در این اینجا نزد مهربانترین پدرها به سر می‌برم.
پدر زید به محض اطلاع، بی‌درنگ راهی مکه شد و به سرای محمد امین در آمد و گفت:«ای پسر عبدالمطلب! ای بزرگ زاده قریش! ما برای بردن فرزند خود، پیش تو آمده‌ایم. بر ما منت گذار، قیمت او را بستان و او را به ما بازگردان!»
پیامبر در پاسخ فرمود:«زید را صدا کنید و اختیار را به خودش واگذارید. اگر شما را برگزید، بی‌هیچ بهایی از آن ِ شما باشد؛ ولی اگر مرا برگزید، من هرگز کسی را که حاضر نیست از من جدا شود، به بهایی نمی فروشم!»
حارثه وقتی این بزرگواری را از پیامبر، خشنود شد و این داوری را از صمیم قلب پذیرفت. زید را آوردند و نظر وی را جویا شدند.
او گفت:«هر چند اینان پدرم و بستگانم هستند، ولی من هیچ‌کس را بر تو ترجیح نخواهم داد. تو، ای محمد، پدرم هستی.»

منابع:
اسدالغابه،‌ ج 2‌، ص 281؛ اعیان الشیعه،‌ ج 2، ص 247؛ قاموس الرجال، ج 4، ص 540


زید بن حارثه کلبی، در یکی از قبایل عرب به نام « کلیب » به دنیا آمد، پدرش « حارثه » و مادرش « سعدی » نام داشت. وی پیش از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که حدود هشت سال داشت برای دیدار از قبیله مادری خود به میان قبیله « بنی معن » سفر کرد، در همان ایام قبیله بنی معن مورد هجوم دشمن قرار گرفت و جمعی از افراد قبیله از جمله زید به اسارت دشمن در آمدند.

اندکی بعد زید در بازار مشهور عکاظ در معرض فروش قرار گرفت و توسط « حکیم بن حزام » برای عمه اش حضرت خدیجه «س» خریداری شد، خدیجه نیز زید را به شوهرش محمد صلی الله علیه و آله و سلم بخشید، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم که در آن هنگام هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود، بی درنگ زید را در راه خدا آزاد کرد و سپس وی را با مهر و ملاطفت در خانه خود نگه داشت.

سالیان بعد، زید در موسم حج عده ای از مردم قبیله خود را دید و از طریق آنان خبر سلامت خود را به پدر و مادرش رساند و گفت به پدرم بگویید که من در این اینجا نزد مهربانترین پدرها به سر می برم.
پدر زید به محض اطلاع بی درنگ راهی مکه شد و به سرای محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم در آمد و گفت: ای پسر عبدالمطلب! ای بزرگ زاده قریش!. . .، اینک ما برای بردن فرزند خود، پیش تو آمدیم، بر ما منت گذار و قیمت او را بستان و او را به ما بازگردان! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ فرمود: زید را احضار کنید و اختیار را به خود واگذارید.

اگر شما را برگزید، بی هیچ بهایی از آن شما باشد، ولی اگر مرا برگزید، هرگز کسی را که حاضر نیست از من جدا شود، به بهایی نمی فروشم! حارثه وقتی این بزرگواری را از محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم دید، شکفته شد و این داوری را از صمیم قلب پذیرفت، زید را آوردند و نظر وی را جویا شدند.
او گفت: هر چند اینان پدرم و بستگانم هستند، ولی من هیچکس را بر تو ترجیح نخواهم داد، تو پدرم هستی و . . .

منابع:
اسدالغابه،‌ ج 2‌، ص 281؛ اعیان الشیعه،‌ ج 2، ص 247؛ قاموس الرجال، ج 4، ص 540


تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 15 تیر 1384 [06:53 ]   3   امیرمهدی حقیقت      جاری 
 دوشنبه 21 دی 1383 [09:55 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 06 مرداد 1383 [08:24 ]   1   عبدالله حقیقت      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..