منو
 صفحه های تصادفی
شرط ورود به بهشت
رشته فقه و حقوق اسلامی
جبر و تفویض
اصل شمول و عدم شمول
سینمای صامت
سشوار
کاربرد لیزر در ارتباط نوری
اتیوپی
دگری عام
پیش بینی هواشناسی و ایستگاههای هواشناسی
 کاربر Online
229 کاربر online
تاریخچه ی: درد خداجوئی

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:1
معرفةالنفس جدید (روانشناسی) هم به این مطلب اعتراف دارند که در انسان ، چیزهائی‏ یافت می‏شود که با حسابهای مادی این دنیا قابل توجیه نیست و نشان می‏دهد که حساب دیگری در کار است .

سخنی دارد پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که می‏فرماید :

« من عرف نفسه فقد عرف‏ ربه »
هر کسی خودش را بشناسد ، خدا را می‏شناسد .


قرآن کریم برای انسان در مقابل همه اشیاء عالم ، به طور کلی حساب‏ جداگانه و مستقلی باز کرده است ، در سوره فصلت ، آیه 53می‏فرماید :

« سنریهم ایاتنا فی‏ الافاق و فی انفسهم »
ما نشانه‏های خود را در آفاق عالم یعنی در عالم طبیعت ارائه می‏دهیم و در نفوس خود مردم.


قرآن ، نفوس مردم را با حساب جداگانه‏ای بیان کرده است و همین آیه سبب شده است که در ادبیات ما ، اصطلاح مخصوص " آفاق " و " انفس " را پیدا کند .

می‏گویند : " مسائل آفاقی " و " مسائل انفسی " . ممکن است بگوئید که آن چیزهائی که در نفس انسان موجود است و با حسابهای مادی قابل توجیه نیست ، چیست ؟ باید گفت که این داستان درازی‏ دارد و من نمی‏خوا هم وارد این مطلب شوم .

انفکاک پذیری " انسانیت " از انسان


یکی از آن چیزهائی که با حسابهای مادی جور درنمی‏آید همین مسئله‏ است :

مسئله ارزشهای انسانی‏ و به عبارت دیگر مسئله انسانیت انسان . عجیب است که شما سراغ هر موجودی بروید ، می‏بینید خودش برای خودش به عنوان یک صفت انفکاک‏ ناپذیر است ، مثل صفت " پلنگی " برای پلنگ ، " سگی " برای سگ ، " اسبی " برای اسب . ما نمی‏توانیم اسبی پیدا کنیم که " اسبی " نداشته باشد ، سگی پیدا کنیم که " سگی " نداشته باشد ، پلنگی پیدا کنیم‏ که " پلنگی " نداشته باشد .

ولی ممکن است انسانی منهای انسانیت موجود باشد ، زیرا آن چیزهائی که آنها را انسانیت انسان می‏دانیم که آن چیزهائی که به انسان شخصیت می‏دهد نه آن چیزهائی که ملاک‏ شخص انسان است

اولا یک سلسله چیزهائی است که با اینکه بشری است و تعلق به همین عالم دارد ولی با ساختمان مادی انسان درست نمی‏شود ، غیر مادی است ، محسوس و ملموس نیست و به عبارت دیگر از سنخ معنویات‏ است ، نه مادیات ،

ثانیا این چیزهائی که ملاک انسانیت انسان است و ملاک شخصیت و فضیلت انسانی انسان است ، به دست طبیعت ساخته نمی‏شود ، فقط و فقط به دست خود انسان ساخته می‏شود .

غرضم این کلمه بود که انسان ، خودش دروازه معنویت است و از دروازه‏ وجود خود ، به عالم معنا پی برده است ، چنانکه امام هشتم حضرت امام رضا علیه السلام می‏فرماید :

« لا یعرف هنالک الا بما هیهنا »
آنچه در عالم معنا هست از راه آنچه دردرون انسان است ، شناخته‏ می‏شود
.


چیزهائی که به آنها ارزشهای انسانی گفته می‏شود و معنویات انسانی و ملاک انسانیت انسان است ، شامل‏ خیلی چیزهاست ، ولی می‏توان همه ارزشها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن‏ ارزش ، " درد داشتن " و " صاحب درد بودن " است .



هر مکتبی که در دنیا راجع به ارزشهای انسانی بحث کرده است ، یک درد ماوراء دردهای‏ عضوی و دردهای مشترک انسان با هر جاندار دیگر در انسان تشخیص داده است‏ . آن درد انسانی انسان چیست ؟

گفتیم بعضی فقط تکیه‏شان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس و بیگانگی انسان با این جهان است ، چرا که انسان حقیقتی است که از اصل‏ خود جدا شده و دور مانده ، و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است‏ و این " دورماندگی از اصل " است که در او شوق و عشق و ناله و احساس‏ غربت آفریده است ، میل به بازگشت به اصل و وطن ، یعنی میل بازگشت به‏ حق و خدا را آفریده است .

از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است‏ و می‏خواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش بازگردد . البته آمدنش غلط نبوده ، برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این هجران ، همیشه او را در حال ناراحتی نگاه داشته است .

درد انسان طبق این مکتب فقط درد خداست ، درد دوری از حق است و میل او . میل بازگشت به قرب حق و جوار رب‏العالمین است ، و انسان به هر مقام و کمالی که برسد ، باز احساس می‏کند که به معشوق خود ، نرسیده است .

منبع :انسان کامل
شهید مطهری
صفحه90


معرفةالنفس جدید هم به این مطلب اعتراف دارند که در انسان ، چیزهائی‏ یافت می‏شود که با حسابهای مادی این دنیا قابل توجیه نیست و نشان می‏دهد که حساب دیگری در کار است .
سخنی دارد پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که می‏فرماید :
« من عرف نفسه فقد عرف‏ ربه »
هر کسی خودش را بشناسد ، خدا را می‏شناسد .
قرآن کریم برای انسان در مقابل همه اشیاء عالم ، به طور کلی حساب‏
جداگانه و مستقلی باز کرده است ، می‏فرماید :
" « سنریهم ایاتنا فی‏ الافاق و فی انفسهم »" (سوره فصلت ، آیه 53 )
ما نشانه‏های خود را در آفاق عالم یعنی در عالم طبیعت ارائه می‏دهیم و در نفوس خود مردم .
قرآن ، نفوس مردم را با حساب جداگانه‏ای بیان کرده است و همین آیه سبب شده است که در ادبیات ما ، اصطلاح مخصوص " آفاق " و " انفس " را پیدا کند .
می‏گویند : " مسائل آفاقی " و " مسائل انفسی " . ممکن است بگوئید که آن چیزهائی که در نفس انسان موجود است و با حسابهای مادی قابل توجیه نیست ، چیست ؟ باید گفت که این داستان درازی‏ دارد و من نمی‏خوا هم وارد این مطلب شوم .
انفکاک پذیری " انسانیت " از انسان
یکی از آن چیزهائی که با حسابهای مادی جور درنمی‏آید همین مسئله‏ است :
مسئله ارزشهای انسانی‏ و به عبارت دیگر مسئله انسانیت انسان . عجیب است که شما سراغ هر موجودی بروید ، می‏بینید خودش برای خودش به عنوان یک صفت انفکاک‏ ناپذیر است ، مثل صفت " پلنگی " برای پلنگ ، " سگی " برای سگ ، " اسبی " برای اسب . ما نمی‏توانیم اسبی پیدا کنیم که " اسبی " نداشته باشد ، سگی پیدا کنیم که " سگی " نداشته باشد ، پلنگی پیدا کنیم‏ که " پلنگی " نداشته باشد ، ولی ممکن است انسانی منهای انسانیت موجود باشد ، زیرا آن چیزهائی که آنها را انسانیت انسان می‏دانیم که جلسه گذشته‏ عرض کردم و آن چیزهائی که به انسان شخصیت می‏دهد نه آن چیزهائی که ملاک‏ شخص انسان است اولا یک سلسله چیزهائی است که با اینکه بشری است و تعلق به همین عالم دارد ولی با ساختمان مادی انسان درست نمی‏شود ، غیر مادی است ، محسوس و ملموس نیست و به عبارت دیگر از سنخ معنویات‏ است ، نه مادیات ، و ثانیا این چیزهائی که ملاک انسانیت انسان است و ملاک شخصیت و فضیلت انسانی انسان است ، به دست طبیعت ساخته نمی‏شود ، فقط و فقط به دست خود انسان ساخته می‏شود .
غرضم این کلمه بود که انسان ، خودش دروازه معنویت است و از دروازه‏ وجود خود ، به عالم معنا پی برده است ، چنانکه امام هشتم حضرت علی‏ بن موسی الرضا ( ع ( می‏فرماید :
" « لا یعرف هنالک الا بما هیهنا "
آنچه در عالم معنا هست از راه آنچه دردرون انسان است ، شناخته‏ می‏شود که این خودش یک مسئله‏ای است .
در جلسه پیش عرض کردم چیزهائی که به آنها ارزشهای انسانی گفته می‏شود و معنویات انسانی و ملاک انسانیت انسان است ، شامل‏
خیلی چیزهاست ، ولی می‏توان همه ارزشها را در یک ارزش خلاصه کرد و آن‏ ارزش ، " درد داشتن " و " صاحب درد بودن " است .
هر مکتبی که در دنیا راجع به ارزشهای انسانی بحث کرده است ، یک درد ماوراء دردهای‏ عضوی و دردهای مشترک انسان با هر جاندار دیگر در انسان تشخیص داده است‏ . آن درد انسانی انسان چیست ؟
گفتیم بعضی فقط تکیه‏شان روی درد غربت انسان و درد عدم تجانس و بیگانگی انسان با این جهان است ، چرا که انسان حقیقتی است که از اصل‏ خود جدا شده و دور مانده ، و از دنیای دیگر برای انجام رسالتی آمده است‏ و این " دورماندگی از اصل " است که در او شوق و عشق و ناله و احساس‏ غربت آفریده است ، میل به بازگشت به اصل و وطن ، یعنی میل بازگشت به‏ حق و خدا را آفریده است .
از بهشت رانده شده و به عالم خاک آمده است‏ و می‏خواهد بار دیگر به آن بهشت موعود خودش بازگردد . البته آمدنش غلط نبوده ، برای انجام رسالتی بوده ولی به هر حال این هجران ، همیشه او را در حال ناراحتی نگاه داشته است .
درد انسان طبق این مکتب فقط درد خداست ، درد دوری از حق است و میل او .
میل بازگشت به قرب حق و جوار رب‏العالمین است ، و انسان به هر مقام و کمالی که برسد ، باز احساس می‏کند که به معشوق خود ، نرسیده است .

منبع :انسان کامل
شهید مطهری
صفحه90



تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [12:22 ]   3   یاسر ناظم نیا      جاری 
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [12:21 ]   2   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 
 دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 [04:17 ]   1   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..