منو
 کاربر Online
477 کاربر online
تاریخچه ی: درد انسان

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2


درد انسان چیست ؟


اگر سر انسان درد بگیرد ، درد او از آن جهت که‏ انسان است ، نیست، چون سر یک حیوان مثل گوسفند هم درد می‏گیرد .
اینکه‏ دست و پای انسان درد می‏گیرد ، از نوع دردهای حیوانی و عضوی و شخصی‏ است . اما آنها که صحبت از " درد انسان " و " صاحب درد بودن انسان‏ " می‏کنند ، مقصودشان این نیست .

آن دردی که ارزش ارزشها در انسان است‏ ، چیز دیگری است .

درد انسان ازنظر عرفا


نظر عرفا آن دردی را که در انسان سراغ دارند و دائما آن را تقدیس می‏کنند ، درد خداجوئی است .

می‏گویند این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که‏ فرشته بی‏درد است و انسان ، درد دارد .

طبق نظر اسلام ، انسان یک حقیقتی است که نفخه الهی در او دمیده شده‏ و از دنیای دیگری آمده است و با اشیائی که در طبیعت وجود دارد ، تجانس کامل ندارد .

انسان در این دنیا ، یک نوع احساس غربت و احساس‏ بیگانگی و عدم تجانس با همه موجودهای عالم می‏کند چون همه فانی و متغیر و غیر قابل دلبستگی هستند ، ولی در انسان ، دغدغه جاودانگی وجود دارد . این‏ درد همان است که انسان را به عبادت و پرستش خدا و راز و نیاز و به خدا نزدیک شدن و به اصل خود نزدیک شدن می‏کشاند .

گاهی مثال‏می‏زنند به طوطی‏ای که از جنگلهای هندوستان آورده‏اند و آن را در قفسی‏ زندانی کرده‏اند و این طوطی همیشه ناراحت است و در فکر این است که این‏ قفس شکسته شود و به جائی که مقر اصلی اوست باز گردد ، و گاهی انسان را به مرغی که از آشیانه خود دور افتاده باشد ، تشبیه می‏کنند .

یکی از عالیترین تشبیهات ، همین تشبیه مولوی در اول مثنوی است . او انسان را تشبیه به نی‏ای کرده که او را از نیستان بریده‏اند و حال دارد دائما ناله‏ و فریاد می‏کند و همه ناله و فریادش برای این فراق است .

می‏گویند فیل را که از هندوستان می‏آورند ، باید دائما به سرش بکوبند ، اگر نکوبند به یاد هندوستان می‏افتد . مولوی در اینجا می‏گوید فقط فیل است‏ که هندوستان را به خواب می‏بیند ، چون از هندوستان آمده است ، الاغ هرگز هندوستان را به خواب نمی‏بیند ، چون غریب‏ هندوستان نیست و او را از آنجا نیاورده‏اند .

می‏خواهد بگوید انسان است‏ که دغدغه بازگشت به عالم دیگر را دارد ، درد عرفانی دارد ، درد بازگشت‏ به سوی حق و به سوی خدا را دارد ، درد مناجات و وصال حق را دارد .

" درد انسان " در کلام امیرالمؤمنین

چقدر زیبا می‏گوید امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام وقتی که با کمیل بن زیاد نخعی‏به صحرا می‏رود . کمیل می‏گوید همین که به صحرا رسیدیم و دیگر کسی در آنجا نبود ، علی علیه‌السلام آه عمیقی کشید « فلما اصحر تنفس الصعداء » بعد فرمود :



« یا کمیل بن زیاد ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها ، فاحفظ عنی ما اقول لک »

" دل انسان به منزله ظرف است ، بهترین ظرفها آن است که‏ ظرفیتش بیشتر باشد یا بهتر مظروف را نگهداری کند . گوش کن آنچه را که من به تو می‏گویم .

اول مردم را به سه قسمت تقسیم می‏کند که اینها محل‏ بحث من نیست تا در اواخر ، شکایت می‏کند که : افسوس ! افراد صاحب‏سری‏ نیستند که من آنچه را که در دل دارم ، بتوانم به آنها اظهار کنم . بعد می‏گوید :

اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا

ولی اینچنین هم نیست که هیچکس نباشد ، همیشه در همه زمانها افرادی اینچنین هستند .

« ..... هجم بهم‏ العلم علی حقیقة البصیرش »

علم حقیقی در نهایت بصیرت بر آنها هجوم‏ آورده است و به مقام یقین کامل رسیده‏اند

« و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون »

به روح یقین اتصال پیدا کرده‏اند و فاصله‏ای با روح‏ یقین ندارند . آن چیزهایی که برای اهل ترف و ماده پرست‏ها خیلی سخت‏ است ، برای آنها رام و نرم است ، آنچه برای نادانها مایه وحشت است‏ یعنی خلوت با حق ، برای آنها مایه انس است

« و صحبوا الدنیا بابدان‏ ارواحها معلقة بالمحل الاعلی »

اینها در دنیا با مردم همراهند ولی‏ با روحهایی که مجذوب عالم بالا هستند . در عین اینکه در این دنیا هستند ، در این دنیا نیستند ، در حالی که در این دنیا هستند ، در دنیای‏ دیگری هستند .


دردهای علی و به تعبیر ما دردهای عرفانی علی و دردهای‏ عبادتی علی و مناجاتهای علی یک مسئله بسیار واضح و روشنی است . کارش‏ در عبادت به جائی می‏رسد که آنچنان از خود بی‏خود می‏شود و گرم محبوب و معشوقش می‏شود که از آنچه در اطراف او می‏گذرد بی‏خبر است ، حتی اگر تیری‏ را از بدنش بیرون بکشند .


این درد انسان است ، یعنی درد جدائی از حق ، و آرزو و اشتیاق تقرب به‏ ذات او و حرکت به سوی او و نزدیک شدن به او . تا انسان به ذات حق‏ نرسد ، این دلهره و اضطراب از بین نمی‏رود و دائما این حالت برای او هست . اگر انسان خود را به هر چیز سرگرم کند ، آن چیز سرگرمی است ، حقیقت چیز دیگر است.


قرآن این مطلب را به این تعبیر می‏گوید :

" « الا بذکر الله تطمئن القلوب »" ( سوره رعد ، آیه . 28 )

بدانید فقط و فقط دلها با یک چیز از اضطراب و دلهره و ناراحتی ، آرام می‏گیرد .

این‏ درد بشر به وسیله یک چیز است که آرامش پیدا می‏کند و آن ، یاد حق و انس با ذات پروردگار است . عرفا بیشتر روی این درد تکیه کرده‏اند و دیگر به درد دیگری توجه ندارند و یا بگوئیم کمتر توجه دارند .


درد انسان نسبت به خلق خدا




منبع :انسان کامل ،
شهید مطهری
صفحه 76

(نهج‏البلاغه ، حکمت . 147 1 )


درد انسان چیست ؟ اگر سر انسان درد بگیرد ، درد او از آن جهت که‏ انسان است ، نیست چون سر یک حیوان مثل گوسفند هم درد می‏گیرد .
اینکه‏ دست و پای انسان درد می‏گیرد ، از نوع دردهای حیوانی و عضوی و شخصی‏ است . اما آنها که صحبت از " درد انسان " و " صاحب درد بودن انسان‏ " می‏کنند ، مقصودشان این نیست .
آن دردی که ارزش ارزشها در انسان است‏ ، چیز دیگری است .
نظر عرفا آن دردی را که در انسان سراغ دارند و دائما آن را تقدیس می‏کنند ، درد خداجوئی است .
می‏گویند این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که‏ فرشته بی‏درد است و انسان ، درد دارد .
طبق نظر اسلام ، انسان یک حقیقتی است که نفخه الهی در او دمیده شده‏ و از دنیای دیگری آمده است و با اشیائی که در طبیعت وجود دارد ، تجانس کامل ندارد .
انسان در این دنیا ، یک نوع احساس غربت و احساس‏ بیگانگی و عدم تجانس با همه موجودهای عالم می‏کند چون همه فانی و متغیر و غیر قابل دلبستگی هستند ، ولی در انسان ، دغدغه جاودانگی وجود دارد . این‏ درد همان است که انسان را به عبادت و پرستش خدا و راز و نیاز و به خدا نزدیک شدن و به اصل خود نزدیک شدن می‏کشاند . گاهی مثال‏می‏زنند به طوطی‏ای که از جنگلهای هندوستان آورده‏اند و آن را در قفسی‏ زندانی کرده‏اند و این طوطی همیشه ناراحت است و در فکر این است که این‏ قفس شکسته شود و به جائی که مقر اصلی اوست باز گردد ، و گاهی انسان را به مرغی که از آشیانه خود دور افتاده باشد ، تشبیه می‏کنند .
یکی از عالیترین تشبیهات ، همین تشبیه مولوی در اول مثنوی است . او انسان را تشبیه به نی‏ای کرده که او را از نیستان بریده‏اند و حال دارد دائما ناله‏ و فریاد می‏کند و همه ناله و فریادش برای این فراق است .
می‏گویند فیل را که از هندوستان می‏آورند ، باید دائما به سرش بکوبند ، اگر نکوبند به یاد هندوستان می‏افتد . مولوی در اینجا می‏گوید فقط فیل است‏ که هندوستان را به خواب می‏بیند ، چون از هندوستان آمده است ، الاغ هرگز هندوستان را به خواب نمی‏بیند ، چون غریب‏ هندوستان نیست و او را از آنجا نیاورده‏اند .
می‏خواهد بگوید انسان است‏ که دغدغه بازگشت به عالم دیگر را دارد ، درد عرفانی دارد ، درد بازگشت‏ به سوی حق و به سوی خدا را دارد ، درد مناجات و وصال حق را دارد .

" درد انسان " در کلام امیرالمؤمنین
چقدر زیبا می‏گوید امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام وقتی که با کمیل بن زیاد نخعی‏به صحرا می‏رود . کمیل می‏گوید همین که به صحرا رسیدیم و دیگر کسی در آنجا نبود ، علی علیه‌السلام آه عمیقی کشید « فلما اصحر تنفس الصعداء » بعد فرمود :
" « یا کمیل بن زیاد ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها ، فاحفظ عنی ما اقول لک » " دل انسان به منزله ظرف است ، بهترین ظرفها آن است که‏
ظرفیتش بیشتر باشد یا بهتر مظروف را نگهداری کند . گوش کن آنچه را که من به تو می‏گویم .
اول مردم را به سه قسمت تقسیم می‏کند که اینها محل‏ بحث من نیست تا در اواخر ، شکایت می‏کند که :
افسوس ! افراد صاحب‏سری‏ نیستند که من آنچه را که در دل دارم ، بتوانم به آنها اظهار کنم . بعد می‏گوید : ولی اینچنین هم نیست که هیچکس نباشد ، همیشه در همه زمانها افرادی اینچنین هستند . « اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا » تا آنجا که می‏فرماید : « هجم بهم‏ العلم علی حقیقة البصیرش » علم حقیقی در نهایت بصیرت بر آنها هجوم‏ آورده است و به مقام یقین کامل رسیده‏اند
« و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » به روح یقین اتصال پیدا کرده‏اند و فاصله‏ای با روح‏ یقین ندارند . آن چیزهایی که برای اهل ترف و ماده پرست‏ها خیلی سخت‏ است ، برای آنها رام و نرم است ، آنچه برای نادانها مایه وحشت است‏ یعنی خلوت با حق ، برای آنها مایه انس است
« و صحبوا الدنیا بابدان‏ ارواحها معلقة بالمحل الاعلی » (نهج‏البلاغه ، حکمت . 147 1 )
اینها در دنیا با مردم همراهند ولی‏ با روحهایی که مجذوب عالم بالا هستند . در عین اینکه در این دنیا هستند ، در این دنیا نیستند ، در حالی که در این دنیا هستند ، در دنیای‏ دیگری هستند .
دردهای علی و به تعبیر ما دردهای عرفانی علی و دردهای‏ عبادتی علی و مناجاتهای علی یک مسئله بسیار واضح و روشنی است . کارش‏ در عبادت به جائی می‏رسد که آنچنان از خود بی‏خود می‏شود و گرم محبوب و معشوقش می‏شود که از آنچه در اطراف او می‏گذرد بی‏خبر است ، حتی اگر تیری‏ را از بدنش بیرون بکشند .
این درد انسان است ، یعنی درد جدائی از حق ، و آرزو و اشتیاق تقرب به‏ ذات او و حرکت به سوی او و نزدیک شدن به او . تا انسان به ذات حق‏ نرسد ، این دلهره و اضطراب از بین نمی‏رود و دائما این حالت برای او هست . اگر انسان خود را به هر چیز سرگرم کند ، آن چیز سرگرمی است ، حقیقت چیز دیگر است ، قرآن این مطلب را به این تعبیر می‏گوید :
" « الا بذکر الله تطمئن القلوب »" ( 2 سوره رعد ، آیه . 28 ) بدانید فقط و فقط دلها با یک چیز از اضطراب و دلهره و ناراحتی ، آرام می‏گیرد ، این‏ درد بشر به وسیله یک چیز است که آرامش پیدا می‏کند و آن ، یاد حق و انس با ذات پروردگار است . عرفا بیشتر روی این درد تکیه کرده‏اند و دیگر به درد دیگری توجه ندارند و یا بگوئیم کمتر توجه دارند .
درد انسان نسبت به خلق خدا

منبع :انسان کامل ،
شهید مطهری
صفحه 76



تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 14 مرداد 1391 [07:48 ]   4   admin      جاری 
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [11:46 ]   3   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 
 دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 [03:55 ]   2   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 
 دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 [03:54 ]   1   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow