منو
 کاربر Online
918 کاربر online
تاریخچه ی: حس تعادل

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:2


حس تعادل


اگر حس های دیگر خود را از دست می دادیم هنوز به وسیله حس تعادل می توانستیم بگوئیم که سر ببالا ایستاده ایم یا سر بپائین در حال افتادنیم یا در چرخیدن به عقب می رویم یا به جلو و از این قبیل.

دستگاه گیرنده ای که آلت حس نعادل است در گوش داخلی واقع شده است و چنانکه در شکل اول دیده می شود مرکب است از سه مجرای نیم دایره و دو محفظه کوچک کیسه مانند به نام ساکول و و اوتریکل که آنها را دهلیز گویند. وضع قرار گرفتن دهلیز ها نسبت به حلزون در شکل چهارم مطلب شنوائی نشان داده شده است.مایعی که اندلنف خوانده می شود کانالها و دهلیز ها را پر کرده است . در پایه هر یک از کانالها برآمدگی هست که آمپولها خوانده می شود و در آنها ساختمان کوچکی است که از آن موهائی بیرون آمده است این ساختمان کوچک کریستا خوانده می وقتی سر حرکت کند موهای کریستا خم می شود. خم شدن موها عصبها را تحریک می کند و از آنجا جریان به مغز فرستاده می شود.

موها در اثر حرکت دورانی به فعالیت در می آیند.وقتی ناگهان سر را به راست بچرخانیم. مایعی که در مجرای الف است عقب می ماند و موها به چپ خم می شود و بر عکس. وقتی ناگهان سر را به پایین خم می کنیم. موهای مجرای ب بالا خم می شوند و بر عکس. وقتی سر را از پهلو به راست خم می کنیم موهای کانال ج به چپ خم می شوند. و بر عکس . وقتی آزمودنی با سرعت ثابتی در صندلی چرخانی چرخانده شود سلول های موئی مجرای افقی به وضع اصلی خود بر می گردند و به همان صورت می مانند.

آزمودنی در این موقع خیال می کند که حرکت متوقف شده است. اما وقتی حرکت آهسته تر شود موها در همان جهت چرخش آزمودنی خم می شوند و آزمودنی خیال می کند در جهت مخالف حرکت می کند.چرخش در سطح افقی موجب حرکات جبرانی سرو چشم می شوند. این حرکات نتیجه رابطه های عصبی انعکاسی بین کانالهای نیمدایره و مغز و چشم هستند. سر و چشم در جهت چرخش حرکت می کنند. و ناگهان به عقب باز می گردند. حرکات نوسانی سریع چشم که نیستا گموس خوانده می شوند بعد از چرخش دیده می شوند. اگر کسی را که چند دور چرخیده است وقتی متوقف می شود نگاه کنید خواهید دید که چشمان او حرکات سریع به این ور و آن ور می کنند. این را نوسان چشم پس از چرخش می خوانند وقتی در کسی این نوسان دیده نشود ایجاد شبهه می کند که ممکنست کانالهای نیمدایره او معیوب باشد . در میان بازیگران سیرک، خلبانان و رقاصان باله، که در آنها کانالهای نیمدایره زیاد تحریک می شوند. ممکنست نوسان چشم کم شود. آزمایش هائی که با حیوانات و با آدمیان به عمل آمده است. نشان داده است که با چرخ زدن پی در پی نوسان چشم ممکنست کم شود. بدون آنکه به حس تعادل لطمه بخورد.

سرگیجه ای که پس از چرخیدن به شخص دست می دهد نیز با تمرین کم می شود سر گیجه و نوسان سر و چشم را نیز ممکنست بدین ترتیب به وجود آورد.که شخص را در وسط سیلندری از نوار سیاه و سفید قرار داد و آن را دور او چرخانید بدون اینکه خود آزمودنی حرکت کند. یعنی بدون اینکه کانالهای نیم دایره تحریک شوند. بنابراین هر چند بین حس تعادل و نوسان چشم رابطه ای هست رابطه لازمی نیست یعنی یکی می تواند دیگری موجود باشد.دهلیز که در پایه مجاری نیم دایره قرار دارد در درجه اول توسط حرکات مستقیم تحریک می شود یعنی حرکات بالا و پایین و جلو و عقب و راست و چپ در آن موثر می شوند.

حساسیت نسبت به حرکت مستقیم در اثر خم شدن موها در ساکول و اوتریکل دهلیز است. در اثر خم شدن این موها جریانات عصبی شنوائی به مغز می روند .معمولاً مجاری نیمدایره و دهلیز ها با هم تحریک می شوند جریانهای عصبی که از این دو ساختمان سرچشمه می گیرند.در مخچه با هم تلفیق می شوند و در حفظ تعادل بدن سهم مهمی به عهده دارند.تحریک فزون از حد مجاری نیمدایره در بسیاری کسان موجب اختلال هائی می شود که به نام کلی بیماری جنبش خوانده می شوند از قبیل بهم خوردن حال در کشتی و هواپیما و اتومبیل و غیره . حیوانات و آدمیانی که کانالهای نیمدایره آنان فعالیت زیادی ندارند. از این بیماری مصونند.

اما این مسئله هنوز حل نشده است که چرا از دو نفر که هر دو در حساسیت حس تعادل مساویند یکی در اثر حرکت کنشی یا هواپیما بیمار می شود و دیگری نمی شود. ممکنست حساسیت ارگانیک نیز در این امر دخیل باشد.

در انتخاب خلبانان و کسان دیگری که با هواپیما عملیات جنگی بعهده می گیرند امتحانات خاصی بکار می برند تا کسانی را انتخاب کنند که کمتر در معرض بیماری جنبش باشند مثلاً آنان را در بالابر 1 یا صندلیهای چرخان می گذارند مدتی بالا و پایین می برندو دور خود می چرخانند. بعضی کسان در اثر حرکت رنگشان می پرد.و عرق می کنند و دچار حال تهوع می شوند ولی در عده دیگر جنبش اثری نمی کند یا کمتر اثر می کند. دختری که در شکل دوم دیده می شود چندین بار در بالابری که مخصوص این آزمایش ساخته شده است بالا و پایین برده شد. حالتی که به او عارض شد در عکس دست راست دیده می شود.

داروئی که امامین خوانده می شود برای جلوگیری از بیماری جنبش رایج شده است اما درباره اینکه چرا این دارو از بیماری جنبش جلوگیری می کند چیزی نمی دانیم.
کر و لالان که گوش داخلی آنان آسیب دیده است (یعنی مکانیزم حلزونی و مکانیزم دهلیزی) در معرض بیماری جنبش نیستند. نیز وقتی زیر آب شنا می کنند نمی توانند بگویند بالا کدام قسمت و پایین کدام قسمت است.





حس تعادل


اگر حس های دیگر خود را از دست می دادیم هنوز به وسیله حس تعادل می توانستیم بگوئیم که سر ببالا ایستاده ایم یا سر بپائین در حال افتادنیم یا در چرخیدن به عقب می رویم یا به جلو و از این قبیل.

دستگاه گیرنده ای که آلت حس نعادل است در گوش داخلی واقع شده است و چنانکه در شکل اول دیده می شود مرکب است از سه مجرای نیم دایره و دو محفظه کوچک کیسه مانند به نام ساکول و و اوتریکل که آنها را دهلیز گویند. وضع قرار گرفتن دهلیز ها نسبت به حلزون در شکل چهارم مطلب شنوائی نشان داده شده است.مایعی که اندلنف خوانده می شود کانالها و دهلیز ها را پر کرده است . در پایه هر یک از کانالها برآمدگی هست که آمپولها خوانده می شود و در آنها ساختمان کوچکی است که از آن موهائی بیرون آمده است این ساختمان کوچک کریستا خوانده می وقتی سر حرکت کند موهای کریستا خم می شود. خم شدن موها عصبها را تحریک می کند و از آنجا جریان به مغز فرستاده می شود.

موها در اثر حرکت دورانی به فعالیت در می آیند.وقتی ناگهان سر را به راست بچرخانیم. مایعی که در مجرای الف است عقب می ماند و موها به چپ خم می شود و بر عکس. وقتی ناگهان سر را به پایین خم می کنیم. موهای مجرای ب بالا خم می شوند و بر عکس. وقتی سر را از پهلو به راست خم می کنیم موهای کانال ج به چپ خم می شوند. و بر عکس . وقتی آزمودنی با سرعت ثابتی در صندلی چرخانی چرخانده شود سلول های موئی مجرای افقی به وضع اصلی خود بر می گردند و به همان صورت می مانند.

آزمودنی در این موقع خیال می کند که حرکت متوقف شده است. اما وقتی حرکت آهسته تر شود موها در همان جهت چرخش آزمودنی خم می شوند و آزمودنی خیال می کند در جهت مخالف حرکت می کند.چرخش در سطح افقی موجب حرکات جبرانی سرو چشم می شوند. این حرکات نتیجه رابطه های عصبی انعکاسی بین کانالهای نیمدایره و مغز و چشم هستند. سر و چشم در جهت چرخش حرکت می کنند. و ناگهان به عقب باز می گردند. حرکات نوسانی سریع چشم که نیستا گموس خوانده می شوند بعد از چرخش دیده می شوند. اگر کسی را که چند دور چرخیده است وقتی متوقف می شود نگاه کنید خواهید دید که چشمان او حرکات سریع به این ور و آن ور می کنند. این را نوسان چشم پس از چرخش می خوانند وقتی در کسی این نوسان دیده نشود ایجاد شبهه می کند که ممکنست کانالهای نیمدایره او معیوب باشد . در میان بازیگران سیرک، خلبانان و رقاصان باله، که در آنها کانالهای نیمدایره زیاد تحریک می شوند. ممکنست نوسان چشم کم شود. آزمایش هائی که با حیوانات و با آدمیان به عمل آمده است. نشان داده است که با چرخ زدن پی در پی نوسان چشم ممکنست کم شود. بدون آنکه به حس تعادل لطمه بخورد.

سرگیجه ای که پس از چرخیدن به شخص دست می دهد نیز با تمرین کم می شود سر گیجه و نوسان سر و چشم را نیز ممکنست بدین ترتیب به وجود آورد.که شخص را در وسط سیلندری از نوار سیاه و سفید قرار داد و آن را دور او چرخانید بدون اینکه خود آزمودنی حرکت کند. یعنی بدون اینکه کانالهای نیم دایره تحریک شوند. بنابراین هر چند بین حس تعادل و نوسان چشم رابطه ای هست رابطه لازمی نیست یعنی یکی می تواند دیگری موجود باشد.دهلیز که در پایه مجاری نیم دایره قرار دارد در درجه اول توسط حرکات مستقیم تحریک می شود یعنی حرکات بالا و پایین و جلو و عقب و راست و چپ در آن موثر می شوند.

حساسیت نسبت به حرکت مستقیم در اثر خم شدن موها در ساکول و اوتریکل دهلیز است. در اثر خم شدن این موها جریانات عصبی شنوائی به مغز می روند .معمولاً مجاری نیمدایره و دهلیز ها با هم تحریک می شوند جریانهای عصبی که از این دو ساختمان سرچشمه می گیرند.در مخچه با هم تلفیق می شوند و در حفظ تعادل بدن سهم مهمی به عهده دارند.تحریک فزون از حد مجاری نیمدایره در بسیاری کسان موجب اختلال هائی می شود که به نام کلی بیماری جنبش خوانده می شوند از قبیل بهم خوردن حال در کشتی و هواپیما و اتومبیل و غیره . حیوانات و آدمیانی که کانالهای نیمدایره آنان فعالیت زیادی ندارند. از این بیماری مصونند.

اما این مسئله هنوز حل نشده است که چرا از دو نفر که هر دو در حساسیت حس تعادل مساویند یکی در اثر حرکت کنشی یا هواپیما بیمار می شود و دیگری نمی شود. ممکنست حساسیت ارگانیک نیز در این امر دخیل باشد.

در انتخاب خلبانان و کسان دیگری که با هواپیما عملیات جنگی بعهده می گیرند امتحانات خاصی بکار می برند تا کسانی را انتخاب کنند که کمتر در معرض بیماری جنبش باشند مثلاً آنان را در بالابر 1 یا صندلیهای چرخان می گذارند مدتی بالا و پایین می برندو دور خود می چرخانند. بعضی کسان در اثر حرکت رنگشان می پرد.و عرق می کنند و دچار حال تهوع می شوند ولی در عده دیگر جنبش اثری نمی کند یا کمتر اثر می کند. دختری که در شکل دوم دیده می شود چندین بار در بالابری که مخصوص این آزمایش ساخته شده است بالا و پایین برده شد. حالتی که به او عارض شد در عکس دست راست دیده می شود.

داروئی که امامین خوانده می شود برای جلوگیری از بیماری جنبش رایج شده است اما درباره اینکه چرا این دارو از بیماری جنبش جلوگیری می کند چیزی نمی دانیم.
کر و لالان که گوش داخلی آنان آسیب دیده است (یعنی مکانیزم حلزونی و مکانیزم دهلیزی) در معرض بیماری جنبش نیستند. نیز وقتی زیر آب شنا می کنند نمی توانند بگویند بالا کدام قسمت و پایین کدام قسمت است.

حس حرکت


اگر چشم خود را ببندیم می توانیم با دست خود گوش یا بینی یا عضو دیگری از بدن را لمس کنیم. بدون اینکه مدتی دست ما در جستجوی آن عضو باشد و پیوسته از وضع بدن خود آگاهیم مثلاً می دانیم کدام پای را جلو گذاشته ایم و کدام را عقب و می توانیم با دست اشیاء را بلند کنیم و سبکی و سنگینی آنان را درک در اطاق تاریکی می توانیم به طرف کلید چراغ برویم و آن را روشن کنیم اگر اتومبیل رانی بدانیم می توانیم بدون تفکر درباره حرکات مختلف به راندن اتومبیل مشغول باشیم و به چیز های دیگر فکر کنیم اینگونه کار ها را خود بخود انجام می دهیم. آنچه ما را قادر به انجام دادن این کار ها می کند گیرندگان حس حرکت هستند که در عضلات و وتر ها و مفاصل ما قرار دارند. وقتی عضلات یا وتر ها یا مفاصل، حرکت می کنند فشار بر گیرندگان حس حرکت کم و زیاد می شوند و در نتیجه جریانهای عصبی به مغز فرستاده می شود و مغز را از وضع و حالت عضله و مفصل و غیره آگاه می کند. از مغز نیز جریانهائی به سوی عضلات ووتر ها و مفاصل به راه می افتد در اثر این رفت و برگشت جریان فعالیتهای حرکتی موجب تحریک فعالیتهای حرکتی دیگر می شوند. و فعالیت بدنی خود بخود صورت می گیرد.

معمولاً به حس حرکت توجه نمی کنیم اما با حرکت دادن دست و پا می توانیم از وجود آن آگاه شویم حس حرکت را به صورت طبیعی آن وقتی می توانیم درک کنیم که پوست با وسائل طبی بی حس (بیهوش) شده باشد زیرا معمولاً وقتی عضوی را حرکت می دهیم حس بودن نیز مانند حس حرکت تحریک می شود.حس حرکت ممکنست آسیب ببیند و در نتیجه اعصابی که رابط بین گیرندگان حسی و مغز هستند از کار بیفتند. در این صورت نمی توانیم در عضوی که ارتباط او با مغز قطع شده است حس حرکت کنیم.

کسی که مثلاً مبتلا به بیماری آتاکسی حرکتی است که گاه معلول سیفیلیس است وقتی چشمان خود را می بندد به این ور و آن ور نوسان پیدا می کند. و یا نمی تواند مثلاً پای خود را بلند کند و روی پله بگذارد. در صورتی که بیماری شدید باشد شخص ممکنست حتی نتواند دست خود را به دهان ببرد و ناچار باشد مدتی برای این کار کوشش کند و ممکنست سخن گفتن او نیز دچار اختلال شود.

حس بویائی


در جهان حیوان، بویائی یکی از مهمترین حواس لیکن در آدمیان اهمیت آن کمتر از حس بینائی و شنوائی است. با این حال این حس در زندگی آدمی اهمیت بخوصوص دارد. اغلب آنچه مزه می خوانیم در حقیقت بو است بدی بوی غذا ما را از خوردن آن بر حذر می دارد و بوی خوش برعکس ما را به خوردن غذا ترغیب می کند. بوی خوش در مطبوع ساختن چیزها سهم مهمی بر عهده دارد.

در آزمایشی که با فروش جوراب زنانه کردند دیده شد که وقتی جوراب اندکی معطر بود عده زنانی که آن را بر جوراب غیر وعطر (اما همجنس) ترجیح دادند شش برابر عده زنانی بود که جوراب بی عطر را انتخاب کردند و با وجود این فقط دو نفر از 250 نفر مورد آزمایش متوجه شده بودند که به جوراب ها عطر زده شده است. یعنی بدون توجه به بوی عطر جورابی را که اندکی بوی عطر می داد ترجیج داده بودند.

برای اینکه چیزی بو داشته باشد باید به صورت گاز یا بخار دراید وقتی سوراخهای بینی با مایع معطری پر شده باشد هیچ حس بو نمی کنیم اما وقتی مایع از سوراخ بینی خارج شود و بوییده شود ادراک بو صورت می گیرد.


مسئله بوهای ابتدائی


برای وصف بوها کلمات مختلف در کتاب لغت می توان یافت. اغلب این کلمات به بوهای مرکب بر می گردند چندین نفر از محققان کوشیده اند بوهای ساده ابتدائی را که بوهای دیگر از آنها ترکیب شده اند بیابند، و تا بحال چندین طبقه بندی پیشنهاد شده است اما دو تا از این طبقه بندی ها نیستند که با هم توافق داشته باشند. مختصر ترین این طبقه بندیها آن است که توسط دو شیمی دان بعمل آمده است و اینان معتقدند می توانند هر بوئی را از آمیختن چهار بو یا کمتر به وجود آورند . طبق نظر آنها چهار بوی اصلی عبارت است از: معطر (مشک)، ترش (سکه)، سوخته (قهوه بو داده) و بوی کاپریلیک (بوی اسید چربی).

گیرندگان بویائی


گیرندگان بویائی ساختمانهای دوک شکلی هستند که از پیاز بویائی وارد حفره بالائی بینی می شوند. در آخر آنها که مژکهای کوچکی قرار دارد سلولهای بویائی در غشاء مخاطی بویائی قرار دارند. شکل سوم محل این ساختمانها را نشان می دهد این شکل نیز نشان می دهد که غشاء مخاطی بویائی در فوق جریان هوایی قرار دارد که از بینی به ریه ها می رود اینست که برای بوییدن چیزی باید هوا را بطرف بالا بکشیم از قسمت بالای پیاز بویائی بافته های عصبی به مرکز پیچیده عصبها وصل می شود و از این مرکز خبر به مغز می رسد.

تحریک بویائی


درست نمی دانیم تحریک بویائی چگونه واقع می شود. برای بیان این امر دو فرضیه پیشنهاد شده است:

فرضیه اول که قدیمتر است این است که از اشیاء ذرات گاز یا بخار مانندی بر می خیزد واین ذرات عصب گیرنده بو را تحریک شیمیائی می کند. فرضیه دیگر با توجه به این امر بیان شده است که شیمیست ها اغلب نوع گاز را از روی میزان جذب اشعه زیر سرخ (گرما) تشخیص می دهند بدن ما سرچشمه اینگونه اشعه هاست طبق این فرضیه گیرندگان بویائی امواجی به بیرون می فرستند و ذرات بو وقتی وارد بینی می شوند دسته های امواج مختلف را جذب می کنند وقتی چنین کنند گیرندگانی که امواج آنها را جذب کرده اند انرژی خود را از دست می دهند. از دست دادن حرارت جریانهای عصبی را به راه می اندازد و مغز از این جریانات ادراک بو می کند.اما چنانکه گفته شد هنوز شواهد تجربی برای تایید هیچیک از این فرضیه ها بدست نیامده است.

تیزی حس بویائی


در میان اشخاص از لحاظ تیزی و کندی حس بویائی تفاوت هست بعضی اصلاً نمی توانند درک بو کنند و این بیماری را در اصطلاح علمی آنوسمیا خوانند. از این گذشته بعضی از افراد نسبت به بعضی بوها حساسیت زیاد دارند و بعضی دیگر نسبت به بوهای دیگر.
وسیله ای که برای تحقیق در تیزی حس بویائی ساخته اند بویایی بویائی سنج خوانده می شود و در شکل چهارم دیده می شود. لوله هائی که به سوراخهای بینی وصل هستند در انتهای دیگر وارد سیلندر هائی می شوند که مواد بودار در آنها پراکنده شده اند لوله ها می توانند در داخل سیلندر حرکت کنند به صورتی که از طرف دیگر سیلندر بیرون روند . با پس و پیش بردن سیلندر سطح بیشتری از داخل سیلندر در مقابل نوک لوله قرار می گیرد به صورتی که می توان هوای شامل ذرات بورا که از داخل سیلندر به بینی می رسد کم و زیاد کرد و به این ترتیب در شدت محرک حس بویائی ایجاد کم و زیادی کرد و حساسیت آزمودنی را نسبت به بوهای مختلف اندازه گرفت.

سازگاری حس بویائی


می دانیم که شخص ممکن است نسبت به بوهای مختلف عادت کند یعنی خود را با آنها سازگار سازد. به صورتی که حساسیت او نسبت به آنها کم شود و عاقبت هیچ بوئی حس نکند. ولی باید دانست که سازگاری با یک بوی بخوصوص و پیدا شدن بی حسی نسبت به آن بو همیشه شامل بوی دیگر نمی شود.

حس چشائی


به آسانی می توان نشان داد که اغلب آنچه مزه چیز هامی خوانیم در حقیقت بوی آنهاست .اگر سوراخهای بینی را ببندیم تفاوت بین یک قطره آب لیمو را که روی زبان گذاشته شود با یک قطره سرکه تشخیص نمی توانیم داد.
آزمایش نشان داده است که مزه های مختلف به چهار مزه اصلی بر می گردند و این چهار عبارتند از شوری و ترشی و شیرینی و تلخی. مزه های دیگر ترکیباتی از این چهار مزه اصلی هستند.

هر چند آنچه معمولاً مزه چیز ها محسوب می شوند در درجه اول از راه بو و مزه تعیین می شوند اما عوامل دیگر نیز دیگر نیز در آن موثر است مثلاً خردل گذشته از بو و مزه ایجاد سوزشی در زبان می کند که موجب می شود آن را از چیز های هم مزه دیگر تشخیص دهیم . گاه حس بودن به تشخیص مزه خاص چیزها کمک می کند مثلاً بعضی چیز ها در روی زبان نرم و بعضی زبرند. نیز می دانیم که بعضی مزه ها وقتی سردند یک نوع و وقتی گرم هستند نوع دیگر حس می شوند نیز می دانیم که مزه های اصلی ممکنست به صورتهای مختلف با هم ترکیب شوند در چشیدن نیز عادی شدن موثر است مثلاً اگر قبلاً قند خورده باشیم میوه نسبتاً شیرین به دهان ما ترش می آید زیرا قند چنان حس چشش شیرینی را در ما خسته کرده است که شیرینی مختصری را که در میوه است نمی توانیم بچشم . برای اینکه چیز ها مزه داشته باشند باید در آب دهان حل شوند، زیرا چنانکه خواهیم دید گیرندگان چشائی پایین تر از سطح زبان جای دارند و چیز ها وقتی توسط آنها درک می شوند که به آنها دسترسی پیدا کنند.


گیرندگان چشائی


در روی زبان برآمدگی هائی دیده می شود که مشهود ترین آنها در عقب زبان است (شکل پنجم) ، این برآمدگی ها یا پرز ها سلولهای چشائی را در بر دارند. پرزهای قارچی بیشتر در اطراف و نوک زبان دیده می شوند. در نوک زبان بخوصوص نسبت به شیرینی حساسند و در اطراف زبان نسبت به ترشی. پرزهای همه زبان (جز وسط آن) نسبت به شوری حساسیت دارند قسمت میانی زبان متمایل به جلو نسبت به هیج محرک مزه ای حساسیت ندارند بعضی از برآمدیها نیز هیچ سلول چشائی ندارند.گیرندگان چشائی که جوانه های چشائی خوانده می شوند در کنار این برآمدگیها قرار دارند، چنانکه در شکل پنجم نشان داده است.هر برآمدیها یا پررزی دارای چند جوانه چشائی است از این شرح دیده می شود برای اینکه مزه چیزی درک شود لازمست در آب دهان شود و به این جوانه های چشائی برسد.
عصب هائی که در پایه سلولهای چشائی قرار دارند جریان عصبی را به مغز منتقل می کنند.

حس عضوی (ارگانیک)


از اعضای درون بدن از قبیل معده و روده و کلیه ها خبر های مهمی به مغز می رسد که مجموعه آنها را حس عضوی یا ارگانیک خوانند مثل حس گرسنگی و تشنگی و فشار روی روده ها و حس سیری و غیره. در موارد بسیاری ادراکهائی که از اعضای درونی در اثر حس سرما یا گرما یا درد یا فشار است مثلاً تشنگی همراه خشکی گلوست و گرسنگی همراه فشاری است که بر اثر خالی بودن معده بر جدار های آن می آید.

حالت تهوع در اغلب موارد در اثر حرکت کردن آکنه ها (امعاء و احشاء) بوجود می آید. چنانکه هنگام عمل جراحی کشیدن معده بیمار در او حالت تهوع ایجاد می کند (17) اما حال بهم خوردگی ناشی از حرکت هواپیما و کشتی تنها معلول جنبیدن آکنه ها نیست زیرا در کسانی که آلت حس تعادل آنها در گوش داخلی آسیب دیده است در این موارد حالت تهوع دیده نشده است.

حواس پوستی


همه آنچه از راه پوست حس می کنیم به چند حس ساده ابتدائی بر می گردد و آنها عبارتند از:سرما و گرما و درد و فشار.

به آسانی می توان دید که پوست ما این چهار حس جدا از هم را داراست. کافی است که نقاط مختلف پوست بدن را با نوک گرم یا سرد سوزنی لمس کنیم. وقتی سوزن سردی را به نقطه ای از پوست بزنیم ممکنست سردی آن را حس کنیم یا فقط فشار را حس کنیم. نقاطی که سردی را حس می کنند نقاط سرما خوانده می شوند. بعضی نقاط وقتی با سوزن گرمی لمس شوند خبر گرمی را به ما می دهند و بعضی نقاط فقط فشار را حس می کنند نقاطی که گرمی را حس می کنند نقاط گرما خوانده اند. اگر با موی ضخیمی نقاط مختلف پوست را لمس کنیم می بینیم بعضی نقاط فشار مو را حس می کنند و بعضی نقاط دیگر حس نمی کنند نقاطی که فشار را حس می کنند نقاط فشار خوانده شده اند اگر با سوزنی به نقاط مختلف فشار بیاوریم بعضی نقاط درد را حس می کنند اینها نقاط درد هستند.

برای تحقیق علمی در این امر البته وسائل دقیق تر و روش منظم تری بکار می برند چنانکه در شکل ششم دیده می شود، نخست قسمتی از پوست را که مورد آزمایش است خط کشی می کنند آنگاه هر نقطه را چند بار با همان محرک یا با محرکهای دیگر تحریک می کنند. آلتی که در شکل ششم دیده می شود بدین منظور ساخته شده است که تحریک آن از لحاظ فشار و حرارت و غیره قابل اندازه گیری باشد. یکی از روش های سنجش حساسیت پوست نسبت به درد استفاده از اشعه حرارتی است.نقاط درد تقریباً در همه قسمتهای پوست بدن به صورت انبوه موجوداند نقاط فشار نیز در همه قسمتهای پوست بدن پراکنده اند، اما عده نقاط گرما و سرما در پوست بدن کمتر است و عده نقاط سرما در پوست بیش از نقاط گرما ست.

ساختمان گیرندگان حس پوست


در پوست آدمی ساختمانهایی هست که به صورت گیرندگان حسی به کار می روند. شکل هفتم بعضی از این ساختمانها را نشان می دهد. عصبهای آزاد در همه نقاط پوست پراکنده اند و همچنین عصبهائی که گیرندگان حس درد هستند تنها استثنای بر این امر مخاط درون گونه هاست که در آنجا عصب آزاد نیست و درد نیز حس نمی شود. بنظر می رسد که عصبهای آزاد، درد را نیز منتقل می کنند. پیاز های موها و عصبهائی که در پای آنها قرار دارند گیرندگان حس فشار هستند. گویچه های مایسنر نیز فشار کم را منتقل می کنند. بعضی از دنباله های عصبهای آزاد نیز فشار را منتقل می کنند. تار ضخیم تر دارند و سرعت انتقالشان نیز بیشتر است. اینکه چه ساختمانهایی در پوست ناقل گرما و سرما هستند بدرست معلوم نیست ممکنست عصب هائی که در عمق بیشتری از پوست قرار دارند این کنش را بر عهده داشته باشند و نیز ممکنست رگهای موئی که در سراسر پوست پراکنده اند ناقل حس سرما باشند.اما هنوز مسلم نیست.

سازگار های حس های پوستی


حس های پوستی ، از سرما و گرما و درد و فشار به زودی با محیط خود سازگار می شوند پس از اینکه لباس پوشیدیم ممکنست چند لحظه ای فشار آن را بر پوست حس کنیم اما بزودی از آن غافل می شویم وقتی از اطاق گرمی خارج می شویم نخست سرمای بیرون را حس می کنیم ولی بتدریج اثر سرما کمتر می شود اگر یک دست را در آب سرد و دیگری را در آب گرم فرو بریم و پس از مدتی هر دو را در آب ولرم بگذاریم دستی که در آب سرد بوده است حس می کند آب گرم است و دستی که در آب گرم بوده است آب را سرد حس می کند.

ادراک فضائی از راه پوست


در اینجا دو مسئله در پیش داریم.اول توانائی تحدید محلی که تحریک شده است و دوم توانائی تشخیص اینکه محل تحریک شده یک یا دو نقطه است.

تحدید محل


وقتی چشمانتان بسته باشد اگر کسی به نقطه ای از بدن شما دست بزند می توانید بگویید به کدام نقطه دست زده است. دقت شخص را در تشخیص محلی که لمس شده است از دو راه می توان سنجید:
تحدید حرکتی و لمسی
در این نوع آزمایش از آزمودنی می خواهیم که نقطه ای را که تحریک شده است با مداد نشان دهد. در این کار دو عامل دخیل است (1) آزمودنی باید بداند کدام نقطه تحریک شده است و (2) باید بتواند حرکات عضلانی دقیق برای نشان دادن آن نقطه از خود نشان دهد.
توانائی پیدا کردن محل با تمرین دقیقتر می شود اما بهتر شدن کار آزمودنی ممکنست صرفاً بهتر شدن کار عضلانی او در پیدا کردن آن نقطه باشد.اغلب آزمودنیها می گویند دقیقاً می دانند آن نقطه کجاست اما در رهبری مداد به آن نقطه معین اشکال دارند.بر اثر تمرین ممکن است خطاهای آزمودنی به چند میلی متر کاهش یابد.

تحدید محل لمسی بدون بکار بردن عضلات در این آزمایش آزمودنی در عکس بازوی خود نشان می دهد کجا تحریک شده است. روش بهتری آنست که بر روی موضع مورد آزمایش چند مربع رسم کنند و یکی از آنها را تحریک کنند و آنگاه از آزمودنی بخواهند نشان دهد کدام مربع تحریک شده است چنانکه در شکل هشتم نشان داده شده است حد متوسط خطا در این نوع آزمایش برای بزرگسالان 15 میلیمتر است این خطا ممکنست با تمرین کاهش یابد.توانائی شخص برای تحدید محل تحریک شده در نقاط نسبتاً بی حرکت با کم حرکت مثل پشت و ران کمتر از نقاط متحرک تر از قبیل انگشتان است.

چگونه درک می کنیم که کدام قسمت بدن تحریک شده است؟
پاسخی که داده شده است این است که هر ناحیه از بدن یک نوع حس به مغز می رساند و علائم محلی موجب می شود که بتوانیم آن نقطه بخوصوص را تشخیص دهیم. مشکلی که در این مورد پیش می آید این است که آیا این توانائی فطری است یا مکتسب است چون تمرین موجب دقیقتر شدن این توانائی می گردد نشان می دهد که عامل اکتسابی نیز در کار است اما حقیقت این است که این مشکل هنوز حل نشده است.

آستانه دو نقطه ای


دو نقطه پوست که با هم تحریک می شوند باید حداقل چه فاصله ای از هم داشته باشند تا بصورت دو نقطه مشخص درک شوند؟ جواب این سوال بسته بدان است که ناحیه تحریک در چه قسمت بدن باشد. اگر پشت با حس سنج تحریک شود دو نقطه باید حداقل 70 میلیمتر با هم فاصله داشته باشند. (شکل نهم) اما آستانه تشخیص در نوک انگشتان خیلی پایین است و دو میلیمتر فاصله کافیست که دو نقطه را از هم جدا تشخیص دهند اما اگر این فاصله در نوک انگشتان از یک میلیمتر کمتر شود دیگر دو نقطه را تشخیص نمی توان داد.
در آزمایشی که برای یافتن این آستانه صورت می گیرد نخست باید از دو نقطه جدا از هم که به آسانی تشخیص داده می شوند شروع کرد و بتدریج فاصله بین آنها را کم کرد یا از دو نقطه نزدیک به هم که یک نقطه حس می شوند شروع کرد و پیدا کرد در چه فاصله ای آزمودنی آنها را جدا از هم درک می کند گاه هر دو روش را با هم به کار می بردند و از دو نتیجه ای که بدست آمده است معدل می گیرند.آستانه دو نقطه ای در قسمتهائی از بدن که بیشتر متحرک است کم است و با تمرین کمتر می شود اما اختلاف بین دو نقطه بدن همچنان بجا می ماند و به اغلب احتمال این آستانه از حد معینی پایین تر نمی آید.







تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 دوشنبه 15 فروردین 1384 [11:41 ]   3   نفیسه ناجی      جاری 
 سه شنبه 25 اسفند 1383 [05:56 ]   2   نفیسه ناجی      v  c  d  s 
 دوشنبه 24 اسفند 1383 [13:19 ]   1   نفیسه ناجی      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..