منو
 کاربر Online
397 کاربر online
تاریخچه ی: بی‌نیازی

تفاوت با نگارش: 2

Lines: 1-18Lines: 1-19
-!~~maroon:::بی نیازی:: ~~<br />
او یکی از صحابه رسول‌الله(ص) بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت زنش تصمیم گرفت برود و وضع مالی خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند. با همان نیبت رفت ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید، این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد:
+ ace=5 src="img/daneshnameh_up/e/e7/poors2.jpg" width=250 align=left vspace=5 border=1>
او یکی از صحابه ((رسول‌الله))(ص) بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت زنش تصمیم گرفت برود و وضع مالی خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند. با همان نیبت رفت ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید، این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد:
 ~~green: «هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند».~~  ~~green: «هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند».~~
 آن روز چیزی نگفت و به خانه بازگشت، باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود، روبرو شد. ناچار روز دیگر به همان نیت وارد مجلس حضرت حاضر شد.  آن روز چیزی نگفت و به خانه بازگشت، باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود، روبرو شد. ناچار روز دیگر به همان نیت وارد مجلس حضرت حاضر شد.
 آن روز هم همان جمله اول را شنید. این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید به خانه خویش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعیف و ناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول الله(ص) رفت. باز هم از لبهای رسول الله همان جمله را که به دل قوت و اطمینان می بخشید، شنید.  آن روز هم همان جمله اول را شنید. این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید به خانه خویش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعیف و ناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول الله(ص) رفت. باز هم از لبهای رسول الله همان جمله را که به دل قوت و اطمینان می بخشید، شنید.
 این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد. با خود فکر کرد که دیگر هرگز به دنبال مساعدت بندگان نخواهم رفت. با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش آمد که عجالتاً می‌تواند برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بفروشد. رفت و تیشه ای امانت گرفت و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت. روزهای دیگر هم این کار را ادامه داد تا تدریجاً توانست. از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.  این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد. با خود فکر کرد که دیگر هرگز به دنبال مساعدت بندگان نخواهم رفت. با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش آمد که عجالتاً می‌تواند برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بفروشد. رفت و تیشه ای امانت گرفت و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت. روزهای دیگر هم این کار را ادامه داد تا تدریجاً توانست. از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.
 روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود: روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود:
 +^
 +::__~~darkorange:«نگفتم هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‌دهیم، ولی اگر بی‌نیازی بورزد خدواند او را بی نیاز می‌کند.» ~~__::
 +
 +^
 +ماخذ: ((اصول کافی)) جلد 2 ص139 داستان راستان ص 28-27-29
-~~orange:«نگفتم هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‌دهیم، ولی اگر بی‌نیازی بورزد خدواند او را بی نیاز می‌کند.» ~~ 
-  
-ماخذ: اصول کافی جلد 2 ص139 داستان راستان ص 28-27-29 

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [11:57 ]   3   یاسر ناظم نیا      جاری 
 سه شنبه 21 تیر 1384 [10:37 ]   2   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 
 چهارشنبه 28 بهمن 1383 [04:03 ]   1   رضا معرب      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..