منو
 کاربر Online
828 کاربر online
تاریخچه ی: انسان کامل درمکتب قدرت

در حال مقایسه نگارشها

نگارش واقعی نگارش:1
مکتب دیگری درباب انسان کامل وجود دارد که نه بر " عقل " تکیه دارد و نه بر " عشق " ، فقط بر " قدرت " تکیه دارد .

انسان کامل یعنی‏ انسان مقتدر


انسان کامل یعنی‏ انسان مقتدر ، و کمال یعنی قدرت به هر معنی‏ای که قدرت را در نظر بگیرید یعنی اقتدار ، زور .

در یونان قدیم گروهی بودند که اینها را " سوفسطائیان " می‏گویند . اینها در کمال صراحت این مطلب را بیان کرده‏اند که اصلا " حق " یعنی زور " ، هر جا که زور هست حق هم هست و هر جا که قدرت هست ، حق ، همان قدرت است و ضعف مساوی است با بی‏حقی و ناحقی . برای آنها اساسا عدالت و ظلم معنی و مفهوم ندارد و لهذا به " حق " می‏گویند : " حق زور " ، یعنی حق‏ ناشی از زور ، به این معنا که هر حقی ناشی از زور است .اینها معتقدند که انسان تمام تلاشش باید برای کسب زور و کسب قوت و قدرت باشد و بس‏ ، و انسان هیچ قید و حدی هم نباید برای قدرت خود قائل شود .



این مکتب را در یکی دو قرن اخیر نیچه فیلسوف معروف آلمانی احیا و دنبال کرد و در کمال صراحت این مکتب را بیان کرد . از نظر اینها ، اینکه می‏گویند : " راستی خوب است " ، " درستی خوب است " ، " امانتداری خوب است " ، " احسان خوب است " ، " نیکی خوب است " ، همه ، حرفهای مفت و چرند است . " هرکه ضعیف بود ، زیر بازویش را بگیر " یعنی چه ؟ یک لگد هم به او بزن .

او گناهی از این بالاتر ندارد که ضعیف است ، حال که ضعیف است تو هم سنگی روی سرش بینداز .

نیچه که‏ خودش یک آدم ضد خدا و ضد دین است معتقد است که دین را ضعفا اختراع‏ کرده‏اند درست برعکس نظریه کارل مارکس که می‏گوید : دین را اقویا اختراع کرده‏اند برای اینکه ضعفا را اسیر خودشان نگه دارند " مجاهده با نفس " ، چرا مجاهده با نفس ؟ بگویید پروریدن نفس ، نفس پروری ، ادیان گفته‏اند : " مساوات " ، می‏گوید : مساوات چرند است ، مساوات یعنی چه ؟ همیشه باید یک عده زیردست باشند و یک عده زیردست ، زیردستها جانشان‏ دربیاید و برای زبردستها کار کنند ، تا آنها رشد کنند و گنده شوند و مرد برتر از میان آنها پیدا شود .

ادیان گفته‏اند : تساوی حقوق زن و مرد

می‏گوید این هم حرف مزخرفی است ، مرد ، جنس برتر وقویتر است و زن‏ برای خدمت به مرد خلق شده و هیچ هدف دیگری در کار نیست ، تساوی حقوق‏ زن و مرد هم غلط است .

این مکتب اساسا انسان برتر و والا و انسان کامل را مساوی با انسان‏ مقتدر و انسان زورمند می‏داند و کمال را مساوی با قوت و قدرت .

آیا زندگی تنازع بقاست ؟


از همین قبیل حرفها کم و بیش در بین ما ندانسته و به طور ناخودآگاه‏ رواج پیدا کرده است ، مثلا می‏گوئیم " زندگی تنازع بقاست " ، نه ، زندگی تنازع بقا نیست . تنازع بقا ، به معنی دفاع از خود ، حق است .

حتی بعضی از علمای اسلامی مثل فرید و جدی گفته‏اند که جنگ در میان بشر یک ضرورت است و تا بشر هست جنگ باید باشد ، جنگ ، ناموسی در زندگی بشر است و معتقد شده‏اند که قرآن هم این‏ مطلب را تأیید کرده است ، آنجا که می‏فرماید :

green:" « و لولا دفع الله‏ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم‏ الله کثیرا »"

"
green:« لولا دفع الله‏ الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض »
گفته‏اند قرآن در اینجا صریحا جنگ را یک امر مشروع بیان می‏کند . می‏گوید اگر نبود که خدا به وسیله‏ بعضی از انسانها جلوی بعضی از انسانهای دیگر را می‏گیرد ، زمین تباه شده‏ بود ، اگر نبود که خدا به وسیله انسانهایی جلوی فساد انسانهای دیگر را می‏گیرد ، معبد و صومعه و کنیسه‏ای نبود ، مسجدی نبود .

دفاع از حق ،نه جنگ افروزی


ولی اینها این آیه قرآن را اشتباه فهمیده‏اند . این آیه در قرآن ، مسئله‏ دفاع را طرح می‏کند و در مقابل مسیحیت حرف می‏زند .

قرآن در جواب آن‏ پاپ یا کشیش مسیحی که می‏گوید جنگ مطلقا محکوم است و ما " صلح کل " هستیم ، می‏گوید جنگ محکوم است ، اما جنگی که تجاوز باشد ، نه جنگی که‏ دفاع از حق و حقیقت است .

~~darkorange;">آقای کشیش ! اگر جنگ دفاعی نبود ، جنابعالی‏ هم نمی‏توانستی به کلیسا بروی و عبادت کنی ، آن مؤمن مسجدی هم نمی‏توانست‏ در مسجد عبادت کند . عبادت آن مؤمن مسجدی که در مسجد عبادت می‏کند ، مرهون دلیری آن سربازی است که دارد از حق و حقیقت دفاع می‏کند .


آقای‏ مسیحی ! تو هم که در کلیسا به خیال خودت عبادت می‏کنی باید ممنون آن‏ سرباز باشی .

بنابراین مانعی ندارد که انسان به مرحله‏ای از کمال و تربیت برسد که‏ اساسا متجاوزی وجود نداشته باشد ، جنگ مشروعی هم وجود نداشته باشد .

بنابراین ، اینکه می‏گویند زندگی تنازع بقاست ، به این معنا که لازمه‏ زندگی جنگ و تنازع است ، حرف درستی نیست .
مطلبی می‏خواهم بگویم که شاید برای برخی ناراحت کننده باشد ، چون بعضی از جوانان از شنیدن چیزی که برخلاف میلشان باشد ناراحت می‏شوند .

جمله‏ای به امام حسین علیه‌السلام منسوب شده است که نه معنایش درست است و نه در هیچ کتابی گفته شده که این جمله از امام حسین علیه‌السلام است و چهل ، پنجاه سال هم بیشتر نیست که در دهانها افتاده است . می‏گویند امام حسین‏ علیه‌السلام فرموده است :ان الحیاه عقیده و جهاد » " حیات یعنی داشتن‏ یک عقیده و در راه آن عقیده جهاد کردن

نه ، این با فکر فرنگیها جور درمی‏آید که می‏گویند انسان باید یک عقیده‏ای داشته باشد و در راه آن عقیده‏ بجنگد .


قرآن از " حق " سخن به میان می‏آورد . جهاد و حیات از نظر قرآن‏ یعنی " حق پرستی " و " جهاد در راه حق " ، نه عقیده ، و جهاد در راه‏ عقیده .



عقیده ممکن است حق باشد و ممکن است باطل باشد . " عقیده " انعقاد است ، هزاران انعقاد در ذهن انسان پیدا می‏شود .
این مکتب دیگری غیر از اسلام است که می‏گوید انسان باید بالاخره یک عقیده و آرمان و ایده‏ای‏ داشته باشد و باید در راه آن
آرمان هم ، جهاد و کوشش کند

حال آن عقیده‏ چیست ؟ می‏گویند هر چه می‏خواهد باشد . قرآن حرفهایش خیلی حساب شده است‏ ، قرآن همیشه می‏گوید " حق " و " جهاد در راه حق " ، نمی‏گوید " عقیده‏ ، وجهاد در راه عقیده " ، می‏گوید اول عقیده‏ات را باید اصلاح کنی .


بسا هست که اولین جهاد تو ، جهاد با خود عقیده‏ات است ، اول باید با عقیده ات جهاد کنی و عقیده درست و صحیح و حق را بدست بیاوری ، بعد که‏ حق را کشف کردی ، باید در راه حق جهاد کنی .


به هر حال این حرفها که اساسا انسان کامل مساوی است با انسان قدرتمند و زورمند ، پایه‏اش روی همان اصل تنازع بقاست که در فلسفه داروین اینقدر روی آن تکیه کرده‏اند که حیات ، تنازع بقاست و حیوانات همیشه در حال‏ تنازع بقا هستند .

می‏گوئیم اگر " حیوانات " و " غیر انسان " هم‏ اینچنین هستند ، ما نمی‏توانیم انسان را در این جهت همردیف حیوانات‏ بدانیم بطوریکه بگوئیم حیات انسان هم جز جنگ برای بقا نیست .

آخر ، معنی این حرف این است که " تعاون بقا " چیزی نیست ، پس این‏ صمیمیتها ، وحدتها ، تعاونها ، همکاریها و محبتها در میان افراد بشر چیست ؟ می‏گویند اشتباه کردی ! " تعاون " را " تنازع " تحمیل کرده‏ است ، در پشت همین تعاونها ، صمیمیتها و دوستیها ، " تنازع " است .

می‏گوئیم چطور ؟ می‏گویند اصل در زندگی انسان ، جنگ است ولی وقتی انسانها در مقابل دشمن‏ بزرگتر قرار می‏گیرند ، آن دشمن بزرگتر " دوستی " را به اینها تحمیل‏ می‏کند . این دوستیها در واقع دوستی نیست ، صمیمیت نیست ، حقیقت نیست‏ و نمی‏تواند حقیقت داشته باشد ، اینها همکاری است برای مقابله با دشمن‏ بزرگتر ( به اصطلاح در اینجا یک تز و آنتی تزی است ) ، برای مقابله با دشمن بزرگتر است که تعاونها و صمیمیتها پیدا می‏شود .

همین دشمن را بردار ، می‏بینی جمعی که همه با یکدیگر دوست بودند ، فورا دو شقه می‏شوند و انشعاب پیدا می‏کنند و تبدیل به دو دشمن می‏شوند . اگر باز یک دسته از بین بروند و دسته دیگر باقی بمانند ، همینها دوباره تجزیه می‏شوند و آنقدر تجزیه می‏شوند که فقط دو نفر باقی بمانند ، وقتی این دو باقی ماندند و سومی در مقابلشان نبود ، همین دوتا با یکدیگر می‏جنگند .
از نظر اینها تمام دوستیها ، صلحها ، صفاها ، صمیمیتها ، انسانیتها ، یگانگیها و اتحادها را دشمنیها به بشر تحمیل می‏کند . پس در نظر اینها اصل ، تنازع‏ است و تعاون ، مولود تنازع است ، بچه تنازع است ، فرع بر تنازع است .


منبع :انسان کامل
شهید مطهری
صفحه 1126-128



مکتب دیگری درباب انسان کامل وجود دارد که نه بر " عقل " تکیه دارد و نه بر " عشق " ، فقط بر " قدرت " تکیه دارد .

انسان کامل یعنی‏ انسان مقتدر ، و کمال یعنی قدرت به هر معنی‏ای که قدرت را در نظر بگیرید یعنی اقتدار ، زور .
در یونان قدیم گروهی بودند که اینها را " سوفسطائیان " می‏گویند .
ا
ینها در کمال صراحت این مطلب را بیان کرده‏اند که اصلا " حق " یعنی زور " ، هر جا که زور هست حق هم هست و هر جا که قدرت هست ، حق ، همان قدرت است و ضعف مساوی است با بی‏حقی و ناحقی . برای آنها اساسا عدالت و ظلم معنی و مفهوم ندارد و لهذا به " حق " می‏گویند : " حق زور " ، یعنی حق‏ ناشی از زور ، به این معنا که هر حقی ناشی از زور است .

اینها معتقدند که انسان تمام تلاشش باید برای کسب زور و کسب قوت و قدرت باشد و بس‏ ، و انسان هیچ قید و حدی هم نباید برای قدرت خود قائل شود .

این مکتب را در یکی دو قرن اخیر نیچه فیلسوف معروف آلمانی احیا و دنبال کرد و در کمال صراحت این مکتب را بیان کرد . از نظر اینها ، اینکه می‏گویند : " راستی خوب است " ، " درستی خوب است " ، " امانتداری خوب است " ، " احسان خوب است " ، " نیکی خوب است " ، همه ، حرفهای مفت و چرند است . " هرکه ضعیف بود ، زیر بازویش را بگیر " یعنی چه ؟ یک لگد هم به او بزن .

او گناهی از این بالاتر ندارد که ضعیف است ، حال که ضعیف است تو هم سنگی روی سرش بینداز .

نیچه که‏ خودش یک آدم ضد خدا و ضد دین است معتقد است که دین را ضعفا اختراع‏ کرده‏اند

درست برعکس نظریه کارل مارکس که می‏گوید :

دین را اقویا اختراع کرده‏اند برای اینکه ضعفا را اسیر خودشان نگه دارند .

نیچه می‏گوید دین را ضعفا اختراع کرده‏اند ، برای اینکه قدرت اقویا را محدود کنند و خیانتی که به عقیده او دین به بشر کرده است ، این است که مفاهیمی همچون‏ بخشش ، جود ، رحم ، مروت ، انسانیت ، خوبی ، عدالت و امثال اینها را بین مردم پخش کرده و بعد ، اقویا گول خورده‏اند و به خاطر عدالت وجود و مروت و انسانیت ، مجبور شده‏اند کمی از قدرت خود بکاهند .

نیچه می‏گوید ادیان گفته‏اند : " مجاهده با نفس " ، چرا مجاهده با نفس ؟ بگویید پروریدن نفس ، نفس پروری ، ادیان گفته‏اند : " مساوات " ، می‏گوید : مساوات چرند است ، مساوات یعنی چه ؟ همیشه باید یک عده زیردست باشند و یک عده زیردست ، زیردستها جانشان‏ دربیاید و برای زبردستها کار کنند ، تا آنها رشد کنند و گنده شوند و مرد برتر از میان آنها پیدا شود .

ادیان گفته‏اند : " تساوی حقوق زن و مرد "

می‏گوید این هم حرف مزخرفی است ، مرد ، جنس برتر وقویتر است و زن‏ برای خدمت به مرد خلق شده و هیچ هدف دیگری در کار نیست ، تساوی حقوق‏ زن و مرد هم غلط است .

این مکتب اساسا انسان برتر و والا و انسان کامل را مساوی با انسان‏ مقتدر و انسان زورمند می‏داند و کمال را مساوی با قوت و قدرت .

آیا زندگی تنازع بقاست ؟


از همین قبیل حرفها کم و بیش در بین ما ندانسته و به طور ناخودآگاه‏ رواج پیدا کرده است ، مثلا می‏گوئیم " زندگی تنازع بقاست " ، نه ، زندگی تنازع بقا نیست . تنازع بقا ، به معنی دفاع از خود ، حق است .

حتی بعضی از علمای اسلامی مثل فرید و جدی گفته‏اند که جنگ در میان بشر یک ضرورت است و تا بشر هست جنگ باید باشد ، جنگ ، ناموسی در زندگی بشر است و معتقد شده‏اند که قرآن هم این‏ مطلب را تأیید کرده است ، آنجا که می‏فرماید :

" « و لولا دفع الله‏ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم‏ الله کثیرا »" (سوره حج ، آیه . 40 )

یا در جای دیگر می‏فرماید :

" « لولا دفع الله‏ الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض »" (سوره بقره ، آیه 251)

گفته‏اند قرآن در اینجا صریحا جنگ را یک امر مشروع بیان می‏کند . می‏گوید اگر نبود که خدا به وسیله‏ بعضی از انسانها جلوی بعضی از انسانهای دیگر را می‏گیرد ، زمین تباه شده‏ بود ، اگر نبود که خدا به وسیله انسانهایی جلوی فساد انسانهای دیگر را می‏گیرد ، معبد و صومعه و کنیسه‏ای نبود ، مسجدی نبود .

ولی اینها این آیه قرآن را اشتباه فهمیده‏اند . این آیه در قرآن ، مسئله‏ دفاع را طرح می‏کند و در مقابل مسیحیت حرف می‏زند .

قرآن در جواب آن‏ پاپ یا کشیش مسیحی که می‏گوید جنگ مطلقا محکوم است و ما " صلح کل " هستیم ، می‏گوید جنگ محکوم است ، اما جنگی که تجاوز باشد ، نه جنگی که‏ دفاع از حق و حقیقت است .

آقای کشیش ! اگر جنگ دفاعی نبود ، جنابعالی‏ هم نمی‏توانستی به کلیسا بروی و عبادت کنی ، آن مؤمن مسجدی هم نمی‏توانست‏ در مسجد عبادت کند . عبادت آن مؤمن مسجدی که در مسجد عبادت می‏کند ، مرهون دلیری آن سربازی است که دارد از حق و حقیقت دفاع می‏کند .

آقای‏ مسیحی ! تو هم که در کلیسا به خیال خودت عبادت می‏کنی باید ممنون آن‏ سرباز باشی .

بنابراین مانعی ندارد که انسان به مرحله‏ای از کمال و تربیت برسد که‏ اساسا متجاوزی وجود نداشته باشد ، جنگ مشروعی هم وجود نداشته باشد .

بنابراین ، اینکه می‏گویند زندگی تنازع بقاست ، به این معنا که لازمه‏ زندگی جنگ و تنازع است ، حرف درستی نیست .
مطلبی می‏خواهم بگویم که شاید برای برخی ناراحت کننده باشد ، چون بعضی از جوانان از شنیدن چیزی که برخلاف میلشان باشد ناراحت می‏شوند .

جمله‏ای به امام حسین علیه‌السلام منسوب شده است که نه معنایش درست است و نه در هیچ کتابی گفته شده که این جمله از امام حسین علیه‌السلام است و چهل ، پنجاه سال هم بیشتر نیست که در دهانها افتاده است . می‏گویند امام حسین‏ علیه‌السلام فرموده است :

" « ان الحیاه عقیده و جهاد » " حیات یعنی داشتن‏ یک عقیده و در راه آن عقیده جهاد کردن .

نه ، این با فکر فرنگیها جور درمی‏آید که می‏گویند انسان باید یک عقیده‏ای داشته باشد و در راه آن عقیده‏ بجنگد .

قرآن از " حق " سخن به میان می‏آورد . جهاد و حیات از نظر قرآن‏ یعنی " حق پرستی " و " جهاد در راه حق " ، نه عقیده ، و جهاد در راه‏ عقیده .


عقیده ممکن است حق باشد و ممکن است باطل باشد . " عقیده " انعقاد است ، هزاران انعقاد در ذهن انسان پیدا می‏شود .
این مکتب دیگری غیر از اسلام است که می‏گوید انسان باید بالاخره یک عقیده و آرمان و ایده‏ای‏ داشته باشد و باید در راه آن
آرمان هم ، جهاد و کوشش کند

حال آن عقیده‏ چیست ؟


می‏گویند هر چه می‏خواهد باشد . قرآن حرفهایش خیلی حساب شده است‏ ، قرآن همیشه می‏گوید " حق " و " جهاد در راه حق " ، نمی‏گوید " عقیده‏ ، وجهاد در راه عقیده " ، می‏گوید اول عقیده‏ات را باید اصلاح کنی .

بسا هست که اولین جهاد تو ، جهاد با خود عقیده‏ات است ، اول باید با عقیده ات جهاد کنی و عقیده درست و صحیح و حق را بدست بیاوری ، بعد که‏ حق را کشف کردی ، باید در راه حق جهاد کنی .

به هر حال این حرفها که اساسا انسان کامل مساوی است با انسان قدرتمند و زورمند ، پایه‏اش روی همان اصل تنازع بقاست که در فلسفه داروین اینقدر روی آن تکیه کرده‏اند که حیات ، تنازع بقاست و حیوانات همیشه در حال‏ تنازع بقا هستند . می‏گوئیم اگر " حیوانات " و " غیر انسان " هم‏ اینچنین هستند ، ما نمی‏توانیم انسان را در این جهت همردیف حیوانات‏ بدانیم بطوریکه بگوئیم حیات انسان هم جز جنگ برای بقا نیست .

آخر ، معنی این حرف این است که " تعاون بقا " چیزی نیست ، پس این‏ صمیمیتها ، وحدتها ، تعاونها ، همکاریها و محبتها در میان افراد بشر چیست ؟ می‏گویند اشتباه کردی ! " تعاون " را " تنازع " تحمیل کرده‏ است ، در پشت همین تعاونها ، صمیمیتها و دوستیها ، " تنازع " است .

می‏گوئیم چطور ؟ می‏گویند اصل در زندگی انسان ، جنگ است ولی وقتی انسانها در مقابل دشمن‏ بزرگتر قرار می‏گیرند ، آن دشمن بزرگتر " دوستی " را به اینها تحمیل‏ می‏کند . این دوستیها در واقع دوستی نیست ، صمیمیت نیست ، حقیقت نیست‏ و نمی‏تواند حقیقت داشته باشد ، اینها همکاری است برای مقابله با دشمن‏ بزرگتر ( به اصطلاح در اینجا یک تز و آنتی تزی است ) ، برای مقابله با دشمن بزرگتر است که تعاونها و صمیمیتها پیدا می‏شود .

همین دشمن را بردار ، می‏بینی جمعی که همه با یکدیگر دوست بودند ، فورا دو شقه می‏شوند و انشعاب پیدا می‏کنند و تبدیل به دو دشمن می‏شوند . اگر باز یک دسته از بین بروند و دسته دیگر باقی بمانند ، همینها دوباره تجزیه می‏شوند و آنقدر تجزیه می‏شوند که فقط دو نفر باقی بمانند ، وقتی این دو باقی ماندند و سومی در مقابلشان نبود ، همین دوتا با یکدیگر می‏جنگند .
از نظر اینها تمام دوستیها ، صلحها ، صفاها ، صمیمیتها ، انسانیتها ، یگانگیها و اتحادها را دشمنیها به بشر تحمیل می‏کند . پس در نظر اینها اصل ، تنازع‏ است و تعاون ، مولود تنازع است ، بچه تنازع است ، فرع بر تنازع است .


منبع :انسان کامل
شهید مطهری
صفحه 1126-128



تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [16:19 ]   2   یاسر ناظم نیا      جاری 
 چهارشنبه 29 تیر 1384 [16:02 ]   1   یاسر ناظم نیا      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..