منو
 کاربر Online
1044 کاربر online
Lines: 1-14Lines: 1-14
-ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ((ابوحنیفه ))بودند، در زندان ((سندی بن شاهک ))به ملاقات امام ابیالحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد شد و گفت: نوبت کاری من تمام شده و از خدمت شما می روم. اگر بیرون زندان کاری دارید بفرمائید، تا مرتبه دیگر که نوبت خدمت من می شود و مجدداً باز خواهم گشت، نتیجهاش را تقدیم کنم. +ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ((ابوحنیفه)) بودند، در زندان ((سندی بن شاهک)) به ملاقات ((حضرت امام موسی کاظم علیه السلام|امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام)) رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد شد و گفت: نوبت کاری من تمام شده و از خدمت شما می روم. اگر بیرون زندان کاری دارید بفرمائید، تا مرتبه دیگر که نوبت خدمت من می شود و مجدداً باز خواهم گشت، نتیجه اش را تقدیم کنم.
-حضرت فرمودند: کاری ندارم. وقتی آن مرد رفت، حضرت به ابو یوسف رو کرد و فرمود: عجیب است، او امشب می میرد. آن وقت به من میگوید اگر کاری داری بگو انجام دهم. ابویوسف و محمدبن حسن بهتزده پس از خداحافظی از زندان بیرون آمدند،در حالی که به یکدیگر می گفتند: ما آمده بودیم بحث حلال و حرام کنیم. او از امورغیبی خبر داد. زمان مرگ امری است نهانی. از کجا می دانست؟! +حضرت فرمودند: کاری ندارم. وقتی آن مرد رفت، حضرت به ابو یوسف رو کرد و فرمود: عجیب است، او امشب می میرد. آن وقت به من میگوید اگر کاری داری بگو انجام دهم. ابویوسف و محمد بن حسن بهتزده پس از خداحافظی از زندان بیرون آمدند، در حالی که به یکدیگر می گفتند: ما آمده بودیم بحث حلال و حرام کنیم. او از امور غیبی خبر داد. زمان مرگ امری است نهانی. از کجا می دانست؟!
-سپس فردی را مأموریت دادند تا آن مأمور زندان را تا فردا تعقیب کند و آنها را از وضع او مطّلع نماید. آن مرد نیز وی را زیر نظر گرفت و شب را در مسجد محله که نزدیک خانه آن مأمور بود، خوابید. صبحگاهان دید فریاد عزا بلند است و مردم به داخل خانه وی آمد و شد میکنند. پرسید: چه خبر است؟گفتند: فلانی دیشب از دنیا رفت. این مرد پیش ابو یوسف و محمدبن حسن آمد خبر مرگ آن مأمور را آورد. +سپس فردی را مأموریت دادند تا آن مأمور زندان را تا فردا تعقیب کند و آنها را از وضع او مطّلع نماید. آن مرد نیز وی را زیر نظر گرفت و شب را در مسجد محله که نزدیک خانه آن مأمور بود، خوابید. صبحگاهان دید فریاد عزا بلند است و مردم به داخل خانه وی آمد و شد میکنند. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: فلانی دیشب از دنیا رفت. این مرد پیش ابو یوسف و محمد بن حسن آمد خبر مرگ آن مأمور را آورد.
-مجدداً این دو به ملاقات حضرت آمدند و گفتند: “ معلوم شد شما به حلال و حرام دین خدا آگاهید. ولی زمان مرگ او را که از اسرار غیبی الهی است از کجا دانستید؟حضرت فرمود: از دروازههای علم ((حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله|رسول الله ))است که به روی حضرت ((امیرالمؤمنین|امیرالمؤمنین ))گشودند و سپس آن علم الهی از هر امام به امام بعدی منتقل شده است. ” +مجدداً این دو به ملاقات حضرت آمدند و گفتند: “ معلوم شد شما به حلال و حرام دین خدا آگاهید. ولی زمان مرگ او را که از اسرار غیبی الهی است از کجا دانستید؟ حضرت فرمود: از دروازه های علم ((حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله|رسول الله))است که به روی ((حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام|حضرت امیرالمؤمنین)) گشودند و سپس آن علم الهی از هر امام به امام بعدی منتقل شده است. ”
 منابع:  منابع:
-
بحار الانوار، ج 48، ص 64 از خرائج.
+بحار الانوار، ج 48، ص 64 از خرائج.
 مراجعه شود به: مراجعه شود به:
-
((معجزات امام موسی کاظم علیه السلام))
+((معجزات امام موسی کاظم علیه السلام))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 دوشنبه 03 مرداد 1384 [12:42 ]   3   شکوفه رنجبری      جاری 
 چهارشنبه 26 اسفند 1383 [10:25 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 چهارشنبه 11 شهریور 1383 [07:04 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..