منو
 کاربر Online
402 کاربر online
Lines: 1-43Lines: 1-38
-((یزید بن معاویه|یزید)) در قصر خود در محلی مشرف بر ((جیرون )) روی تخت نشسته بود و بر سر و تاجی بود مزیّن به درّ و ((یاقوت)) و اطرافش عده‌ی زیادی از پیرمردان قریش ایستاده بودند. در این وضعیت سربازان با سر مقدس حضرت ابی عبدالله علیه السلام وارد شدند و سر را پیش روی او گذاشتند و گزارشی از آنچه رخ داده بود، ارائه کردند.
پس از آنها ((شمار اسیران|اسیران کربلا)) وارد کاخ شدند؛ در حالی که دست مردها را که دوازده نفر بودند به گردنشان بسته بودند و همه اسیران نیز با زنجیر به هم بسته شده بودند.
در این هنگام «مخّفر بن ثعلبه » که مسئولیت کاروان اسرا را از طرف ابن زیاد به عهده داشت، با صدای بلند گفت: «این مخفر بن ثعلبه است که به خدمت امیر المومنین آمده و گروهی فاجر و پست را نزد او آورده.»
+((یزید بن معاویه|یزید)) در قصر خود در محلی مشرف بر ((جیرون)) روی تخت نشسته بود؛ بر سر تاجی بود مزیّن به درّ و ((یاقوت)) و اطرافش عده‌ی زیادی از پیرمردان قریش ایستاده بودند. در این وضعیت سربازانش با سر مقدس حضرت ابی عبدالله علیه السلام وارد شدند، سر را پیش روی او گذاشتند و گزارشی از آنچه رخ داده بود، ارائه کردند.
پس از آنها ((شمار اسیران کربلا|اسیران کربلا)) وارد کاخ شدند؛ در حالی که دست مردها را که دوازده نفر بودند به گردنشان بسته بودند و همه اسیران نیز با زنجیر به هم بسته شده بودند.

در این هنگام «مخّفر بن ثعلبه» که مسئولیت کاروان اسرا را از طرف ابن زیاد به عهده داشت، با صدای بلند گفت: «این مخفر بن ثعلبه است که به خدمت امیر المومنین آمده و گروهی فاجر و پست را نزد او آورده.»
 امام سجاد نیز در جوابش گفت:« آنچه که مادر محفّر زاییده، بدتر و پست‌تر است. »  امام سجاد نیز در جوابش گفت:« آنچه که مادر محفّر زاییده، بدتر و پست‌تر است. »
-اسرا با آن وضعیت دردناک در مقابل یزید ایستاده بودند که امام سجاد علیه السلامرو به یزید کرد و فرمود:« تو را به خدا سوگند می‌دهم؛ بگو اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ما را در این حالت ببیند، گمان داری با تو چه خواهد کرد؟» سپس دختر امام حسین فریاد زد:« ای یزید، آیا دختران رسول خدا باید این چنین به اسارت درآیند؟»
حاضرین با شنیدن این حرف دختر امام حسین علیه السلام به گریه افتادند؛ به گونه ای که صدای گریه‌ی آنها شنیده می‌شد. یزید چون وضعیت را ب این صورت دید، ناچار دستور داد دست‌های امام چهارم را باز کنند، ریسمان‌ها را ببرند و غُل‌ها را بردارند.

باید توجه داشت این قطعه از تاریخ بنابر روایتی که جناب علی بن ابراهیم قمی رحمه الله علیه از امام صادق علیه السلام نقل می کند، بدین صورت بوده است.

چون سر مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام و اسرای اهلبیت علیهم السلام بر یزید وارد کردند، علی بن الحسین علیه السلام را غُل در گردن بود؛ یزید به او گفت: ای علی بن الحسین حمد خدائی را که کشت پدر تو را.

حضرت فرمود: لعنت خدا بر کسی باد که پدر مرا کشت؛ یزید چون این جمله کوبنده را شنید، غضب کرده فرمان قتل آن حضرت را صادر کرد. حضرت فرمود: هر گاه بکشی مرا، پس دختران رسول خدا را چه کسی به منزلگاهشان برگرداند در حالیکه جز من مّحرمی دارد.

یزید گفت: تو آنها را برمی گردانی. پس یزید سوهانی طلبید و شروع کرد به سوهان کردن «غل جامعه » که بر گردن آن حضرت بود. پس آن گفت:ای علی بن الحسین آیا می دانی چرا اینکار را کردم؟ حضرت فرمود: بلی، می خواستی که دیگری را بر من منّت و نیکی نباشد؛ یزید گفت: به خدا قسم این بود آنچه را اراده کرده بودم.

بعد یزید این آیه را خواند که:«ما اصابکم من فبما کیت ایدیکم و یعفو عن کثیر » (یعنی آنچه در مصیبت و گرفتاری که به شما می رسد سبب کارهای خودتان می باشد. و خداوند از بسیاری از امور در می گذرد.

حضرت فرمود: هرگز، چنین نیست که تو گمان کرده ای، این آیه در باره ما نازل نشد، بلکه آیه دیگری که درباره ما نازل شد این است که: «ما اصابکم من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرها (سوره حدید 22) » یعنی، هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در مورد خودتان به شما نمی رسد، مگر اینکه قبل از اینکه آن را ایجاد کنیم در کتابی نوشته شده و ثبت گردیده است. بعد حضرت فرمود: مائیم کسانی که چنین هستند و بر آنچه بر ما فوت شده تاسف نمی خوریم و به آنچه به ما داه شده فرحمند و خوشحال نمی شویم.

البته ((شیخ مفید)) در ارشاد فرموده: یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: ای پسر حسین پدرت رابطه خویشاوندی را نادیده گرفت و مقام و منزلت مرا در نیافت !! و با سلطنت من در آویخت و خدا آنگونه که دیدی با او رفتار کرد؛ در اینجا علی ابن الحسین علیه السلام این آیه قرآن را تلاوت کردند که: ما اصاب من مصیبه. . . . (شوری /30 )؛ و یزید به فرزند خود «خالد » گفت: پاسخ او را بده، خالد نتوانست، یزید به او گفت: بگو، ما اصابکم من مصیبه فبما کسب ایدیکم و یعفو عن کثیر. »؛ (سوره حدید / 22)

جناب ((ابن شهر آشوب)) در «مناقب » می فرماید: پس از آن علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای پسر معاویه و هند و صخر! نبوّت و پیشوائی همیشه در اختیار پدران و نیکان من بوده، پیش از آنکه تو زاده شوی! براستی که در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در دست جدم علی بن ابی طالب و پرچم کافران در دست پدر و جدّ تو بود.

بعد حضرت این شعر را خواند که: ماذا تقولون اذقال النبی لکُم ماذا فعلتم و انتم آخر الامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی منهم اساری منهم صرقوا بدم چه پاسخ ودیعی هنگامی که پیامبر شما را گوید: در حالی که به شما آخرین امت همیشه به عترت و خاندانم بعد از فقدان من چگونه برخورد کردید؟ آنها برخی هم اینک اسیرند و بعضی هم آغشته به خون می باشند.

امام چهارم در ادامه فرمودند:ای یزید وای بر تو! اگر می دانستی چه عمل زشتی را مرتکب شدی و با پدرم و عموهایم چه کردی، مسلما به کوهها می گریختی !! و بر روی خاکستر می نشستی و فریاد به واویلا بلند می کردی! که سر پدرم حسین فرزند فاطمه و علی را بر سر دروازه شهر آویخته ای! و ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم، تو را به خواری و پشیمانی فردا بشارت می دهم! و پشیمانی فردا زمانی است که مردم در روز قیامت گرد آیند.


باید توجه داشت در کاخ یزید در مدت حضور اسیران مظلوم کربلا در آن، اتفاقات بیشماری رخ داده است که به شکل مبسوط در تاریخ درج شده است، مسئله آوردن سر مبارک ((لقب سیدالشهداء|سید الشهدا علیه السلام)) و گذاشتن در مقابل یزید و خواندن اشعاری توسط یزید که بوی کفر می داد و ((چوب خیزران یزید بر لب و دندان حسین علیه السلام|اهانت های مکرر به آن سر مبارک ))، خطبه بلیغ و ((خطبه حضرت زینب در مجلس یزید|انقلابی ))حضرت زینب سلام الله علیها که چهره کریه یزید را برای عالمیان برملا کرد و در واضح داد خواستی بود علیه او، داستان تنبیه سفیر روم و صحبتهای او که منجر به شهادتش گردید، و مسائل دیگر، (جهت مطالعه تفصیل جریانان فوق مراجعه کنید به منتهی الامال، جلد اول، صفحه 309 الی 318 و «قصه کربلا » صفحه 488 الی 506) اما در نهایت آنچه مربوط به حضرت سیدالساجدین زین العابدین علیه السلام است اینکه در کتاب «مناقب » ابن شهر آشوب آمده است یزید به حضرت زینب گفت: سخن بگو
.
+اسرا با آن وضعیت دردناک در مقابل یزید ایستاده بودند که امام سجاد علیه السلام رو به یزید کرد و فرمود:« تو را به خدا سوگند می‌دهم؛ بگو اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ما را در این حالت ببیند، گمان داری با تو چه خواهد کرد؟» سپس دختر امام حسین فریاد زد:« ای یزید، آیا دختران رسول خدا باید این چنین به اسارت درآیند؟»
حاضرین با شنیدن این حرف دختر امام حسین علیه السلام به گریه افتادند؛ به گونهای که صدای گریه‌ی آنها شنیده می‌شد. یزید چون وضعیت را چین دید، ناچار دستور داد دست‌های امام چهارم را باز کنند، ریسمان‌ها را ببرند و غُل‌ها را بردارند.
-ضرت مود:سنی ما حضرت ساد علیه السلام اس. بعد ر سجاد علیه السلام ی اار را اد: لا مو ان تهیونا َنکرکم و ان کف اای نکم و نا اه یقلم انا بخب وا لوک ان ا عنا این وق را ندا باید که ا به ما اهان کنی ما م ر گرامی باریم! و ما ا زار نمود ما ودداری کنیم لی شا در زا ما بکی ا ی دان ک ا ما را دو نمی داریم و شما ر ین خار که ا وس نی درید ملات نمی نیم. +ر تاریخ چین مده اس سر مبارک حضرت سی الشهداء علیه السلام و اسای اهلبیت علیهم السلام را بار دیگری هم ه ملس یزید برند. در گردن امام سجاد علیه السلام ُل بود؛ یزید ب او گفمد خدایی را که پدر تو را کت.»
ا
ا فرمود:« لعنت خدا ر کسی باد ک پر ما کشت
یید وقتی این جواب ددان‌شکن را شید، غضب کرد و فرمان تل امام را صادر کرد.
امام
فرمود:« اگر را کش ختران رسول دا را چ کی ب منزلگا‌شا برگرداد. آنها محرمی جز من ندارند.»
یزید آر
ا د و گفت:« باشد. تو خودت آنها را برردا یزید سوانی لبید و شرع کرد ب سوهان‌کردن زجیری که بر گردن امام و. بعد رسید:« می‌دانی چرا این ک را کردم؟»
امم فود:« بله؛ می‌‌‌خواتی کس دیگری بر من منّت این نیکی ا گذارد.»
یزید گفت:«
به خدا قسم هدفم دقیقا همین بود.»
بعد
این آیه را خوان:«ما اصابکم من مصی فبما کبت ایدیکم و یفو عن کثیر » ( نچه در مصیبت و گرفتاری به شما می‌رسد به بب کارهای خودتان می‌باشد. و خداون ز بسیاری از امور در ی‌گذرد.)
مام فمود:« هز چنین نیست که تو گمان کرده‌ای. این آیه در باره ما ازل نشد. آیه‌ای که درباره م نازل شده این ست: «ما اصابک من میه فی لرض و لا ی انفک اا فی کاب من قبل ان نبرها» _ حدیآیه‌ی 22 (ی مصیبتی نه در زمین و نه در مورد خودتان به شما نمی‌رد مگ ینکه ا قبل در کتابی نوشته شد است.) پ فمود:« ماییم کسنی ک ین هستند بر آنچه از دست ما رته تاسف نمی‌خوریم و از آنه به ما داده شده خوشحال نمی‌شویم.»
-
یزید گفت:راست گفتی ای ام، ولی پدرت و جد تو خواستند امیر باند و خدای را پا که نان را کشت و خونشان را ریت.
+و در ملاقات دیگری که یزید با امام سجاد علیه السلام داشت، گفت:« ای پسر حسین! پدرت رابطه‌ی خویشاوندی را زیر پا گذاشت و مقام و منزلت مرا در نیافت و با سلطنت من درگیر شد و خدا آن‌گونه که دیدی با او رفتار کرد.»
امام سجاد در پاسخ او فرمود:« ا
ی پسر معاویه و هن صخر! نبوّت و پیشوایی همیه در اختار پدران و نیاکان من بوده، پیش از آنکه تو زاده شوی! در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در دست جدم علی بن ابی طالب و پرچم کافران در دست پدر و جدّ تو بود.»
سپس این شعر را
خواند:«چه پاسخی دارید هنگامی که پیامبر به شما می‌گوید: بعد از مرگ من که به شما امتم همیشه سفارش عترت و خاندانم را می‌کردم، با نه چونه رفتار کردید! اکنون برخی از آنها اسیرند و بعضی در خون خود غلتیده.»
سپس فرمودند:« و
ای بر تو ای یید! اگر می‌فهمیدی با پدرم و عموهایم چه کدی، قطعا به کوه و یابان می‌گریختی، بر روی خاکستر می‌نشستی و فریاد به واویلا بلند می‌کردی! تو سر پدرم حسین، فرزند فاطمه و علی، را بر سر دروازه‌ی شهر آویخته‌ای! ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم. تو را به خواری و پشیمانی فردا بشارت می‌دهم! و پشیمانی فردا زمانی است که مردم در روز قیمت گرد آیند.»
-حضرت سجاد علیه السلام رمود:پیوسته نبوت و امارا برای پدران و اجداد من بوده است قبل از اینکه تو هنوز زاده شوی +و باز در مجلسی دیگر با حضور اسرا، یزید به حضرت زینب گفت:« سخن بگو.»
حضرت زینب فرمود:« سخنگوی ما
سجاد علیه السلام است.»
امام سجاد علیه السلام این اشعار را خواند:« توقع نکنید که شما به ما اهانت کنید و م شما را رامی بداریم؛ و در آزار ما بکوشید و ما از آزار شما خودداری کنیم. خدا می‌داند که ما شما را دوست نمی‌داریم و شما را از این جهت که ما را دوست نمی‌دارید ملامت نمی‌کنیم.»
یزید گفت
:«راست گفتی، ولی پدر و جد تو خواستند امیر باشند و خدای را سپاس که آنان را کشت و خون‌شان را ریخت.»
امام سجاد علی
ه السلام فرمود:« نبوت و امارت همواه برای پدران و اجداد من بوده است، قبل از اینکه تو هنوز زاده شوی
-لازم به ذکر است بر اساس اسناد متعددی که در کتب تاریخی آمده چندین بار ((تصمیم یزید بر قتل رت سجاد علیه السلام|یزید تصمیم به قتل حضرت سجاد _ علیه السلام _ ))می گیر که هر فه خداوند خطر را از سر ضرت دفع می کند. و من جمله از این تصمیمات سکان حضرت در زندانی مخروبه است که هر لظ اتظار رود آمدن سقف آن می رفته است ((«محل اقامت حضرت سجاد _ علیه السلام _ در شام|مل اام حضر جا لیه الا ر م ))) +لازم به ذکر است بر اساس اسناد متعددی که در کتب تاریخی آمده یزید چندین بار ((تصمیم یزید بر قتل مم سجاد علیه السلام|تصمیم به قتل حضرت سجاد علیه السلام )) گرف که هرر خداوند خطر را از سر و دفع کرد. از جمله‌ی این تصمیمات زندانیکر اا در ((محل اقامت حضرت سجاد علیه السلام در شام|اه‌ی مروه‌ی)) ات که ه لحظه اتا فوریختن قف می‌رفته است.
-منابع:

بحارالانوار ، ج 45 ، ص 128 ، 130 ، 131 ، 135 ، 168

منتهی الامال ،ج 1 ص 310
+!منابع:
*بحارالانوار، ج 45، ص 128، 130، 131، 135، 168
*منتهی الامال، ج 1 ص 310
-مراجعه شود به:

((از کوفه به سوی شام))
+!مراجعه شود به:
*((حرکت اسرای کربلا از کوفه به سوی شام))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 شنبه 07 آبان 1384 [05:36 ]   6   شکوفه رنجبری      جاری 
 شنبه 07 آبان 1384 [05:36 ]   5   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 شنبه 07 آبان 1384 [05:36 ]   4   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 چهارشنبه 13 آبان 1383 [08:44 ]   3   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 دوشنبه 11 آبان 1383 [16:55 ]   2   امیرمهدی حقیقت      v  c  d  s 
 شنبه 11 مهر 1383 [08:34 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..