منو
 کاربر Online
590 کاربر online
Lines: 1-14Lines: 1-22
-((ابوهاشم جعفری)) می گوید: « هنگامی که ((حضرت امام رضا علیه السلام|حضرت رضا علیه السلام)) در سفر از ((مدینه)) به ((طوس))، وارد ((اهواز)) شدد، هوا بت گ بد. من ب دم ن رت یم، حای ه بیمار بوند. ن فمون برایشان طبیب بیارم. من پزشکی اضر نمم. حضرت نام گیاهی را بای ی رند و وا ن را بیا کردند.
طبیب گفت: « من ما کی می ناسم که نم این گیا را اند. شما ا ک نرا می ناسی این گیاه ر ی یدا ی د. ت فمد: « پ اه ای ((نیشر)) برای م یارییب گفت: « انون ف نیکر هم یس.»
+((ابوهاشم جعفری)) می گوید: />هنگامی که ((حضرت امام رضا علیه السلام|حضرت رضا علیه السلام)) در سفر از ((مدینه)) به ((طوس))، وارد ((اهواز)) شد، ب لیل ما هوا بیم گت ب من مو بیب ر کنم. وقتی ی آمد، مم نا یاهی را بر زبن رد وص آن ا برای طبیب بیا فرمود.
طبیب گفت:«
من جز شما کسی ا نمی شسم که نام این گیاه را باند. م این گیه ر ین فصل پیدا نمی شود.»
مام فرمود:« پس شاه ی ((نیشکر)) برای من بیارید.»
طبیب گفت:« اکنون فصل نیشکر هم نیست.»
مم فمود:«هم آن گیاه و هم نیشک در همین فل ر مین رزمین موجود است. شما با ابوهاشم ب طرف سرمه شاذروان بروید. در آنجا خرمنگاهی است مرد سیاه چهه ی را می بینید. از او مل ک گیه و نیشکر را بپرسید.»
من و طبیب ه همان نشانی رفتیم و آن شخص سیه چره را دیدیم. سرانجام آن گیاه و نیکر هیه کردی و دت اام بازگشتیم. امام خدا را ساس گت.
طب
یب ز ن پرسید: ین ص کیست؟ »
گ
فمرزند خاتم پیمبران.»
گف
:« آیا ز کلیدهای بوّت یزی هم در دستش هست؟»
فتم:« آری، بعضی از آنها را که دیدی! اما و پیابر نیت
گف
:« وی پیامبر است؟»
گفتمبله.» />سخنان ما به وش مأمور ((مأمون|مأمون)) رسید. گف اگر اام در اینجا بماند، همه مردم به او ایمن می‌آورند.
لذا امام را حر
کت دادند و از راه ((رامهرمز)) ب سوی ((خراسن)) رهسپار شدند.
-حضرت فرمودند: « هم آن گیاه و هم نیک در همین فصل در همین سرزمین موجود است. شما ب ابوهاشم به طرف سرچشمه « شاذران » بروید. در آنجا خرمنگه ست و مد ساه چهه را می بینید. از او محل زراعت آن گیاه و نیشکر را بپرسید. » +منا: />باراانوار، 49، 117، ح 4.
-ابوهاشم می گوید: « من و طبیب به همان نشانی رفتیم و آن شخص سیاه چهره را دیدیم. . . و از آن گیاه و نیشکر تهیّه کردیم و خدمت حضرت مراجعت کردیم. حضرت حمد الهی نمودند. طبیب از من پرسید: « این شخص کیست؟ » گفتم: فرزند خاتم پیامبران. گفت: « آیا از کلیدهای نبوّت چیزی هم در دست او هست؟ » گفتم: « آری، بعضی از آنها را هم که دیدی! امّا او پیامبر نیست.» گفت: « وصی پیامبر است؟ » گفتم بله. . . سخنان ما به گوش مأمور ((مأمون|مأمون)) رسید. گفت اگر حضرت در اینجا بمانند، چشم ها به سوی او دوخته خواهد شد.
لذا حضرت را حرکت دادند و از راه « ((رامهرمز)) » به سوی ((خراسان)) رهسپار شدند.

!منابع:
*بحارالانوار، ج 49، ص 117، ح 4.

!
مراجعه شود به:
*((حضرت رضا علیه السلام در راه خراسان))
+مراجعه شود به:
((حضرت رضا علیه السلام در راه خراسان))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 جمعه 20 خرداد 1384 [10:11 ]   4   امیرمهدی حقیقت      جاری 
 سه شنبه 20 اردیبهشت 1384 [08:25 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 23 آذر 1383 [09:40 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 14 مهر 1383 [09:40 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..