منو
 کاربر Online
1168 کاربر online
Lines: 1-14Lines: 1-22
-((ابوهاشم جعفری ))می گوید: « هنگامی که حضرت رضا (علیه السلام) در سفر از مدینه به ((طوس ))، وارد ((اهواز ))شدند، هوا بشدت گر بود. به خمت آن حضرت رسیدم،در حالی که بیمار ودند. به من فرمودند برایشان طبیب بیرم. پکی نموم. حضرت نام گیاهی را برای بی ردند و خواص آن را بیان کردد.
طبیب گفت: « من جز شما کسی را نمی شناسم که نام این گیاه را بداند. شما از کجا آنرا می شناسید و این گیاه در این فصل پیدا نمی شود.» رت فرمود: « پس شاخه ای نیشکر برای من بیاورید.» طبیب گفت: « اکنون فصل نیشکر هم نیست.»

رت فرمودند: « هم آن گیاه و هم نیشکر در همین فصل در همین سرزمین موجود است. شما با ابوهاشم به طرف سرچشمه «شاذروان» بروید. در آنجا خرمنگاهی است و مرد سیاه چهره ای را می بینید. از او محل راعت آن گیاه و نیشکر را بپرسید. »

ابوهاشم می گوید: «
من و طبیب به همان نشانی رفتیم و آن شخص سیاه چهره را دیدیم. . . و ا آن گیاه و نیشکر تهیّه کردیم و خدمت رت ماعت یم. رت مد الهی مود. طبیب از من پرسید: « این شخص کیست؟» گفتم: فرزند خاتم پیامبران. گفت: « آیا از کلیدهای نبوّت چیزی هم در دست و هست؟» گفتم: « آری، بعضی از آنها را هم که دیدی! امّا او پیامبر نیست.» گفت: « وصی پیامبر است؟ » گفتم بله. . . سخنان ما به گوش مأمور ((مأمون|مأمون)) رسید. گفت اگر رت در اینجا بمانند، چشم ه به وی ا دته خود شد.
لذا رت را حرکت دادند و از راه « رامهرمز » به سوی خراسان رهسپار شدند.
+((ابوهاشم جعفری)) می گوید: />هنگامی که ((حضرت امام رضا علیه السلام|حضرت رضا علیه السلام)) در سفر از ((مدینه)) به ((طوس))، وارد ((اهواز)) شد، ب دی رمای هوا بیمار گت و به من فرمود طبیب خب کم. تی یب م مم نام گیاهی را بر بن ورد و خواص آن را برای طبیب بیان فرود.
طبیب گفت:« من جز شما کسی را نمی شناسم که نام این گیاه را بداند. اما این گیاه در این فصل پیدا نمی شود.»
مم فرمود:« پس شاخه ای ((نیشکر)) برای من بیاورید.»
طبیب گفت:« اکنون فصل نیشکر هم نیست.»
مم فرمود:«هم آن گیاه و هم نیشکر در همین فصل در همین سرزمین موجود است. شما با ابوهاشم به طرف سرچشمه شاذروان بروید. در آنجا خرمنگاهی است و مرد سیاه چهره ای را می بینید. از او محل کت گیاه و نیشکر را بپرسید.»
من و طبیب به همان نشانی رفتیم و آن شخص سیاه چهره را دیدیم. سرانام آن گیاه و نیشکر تهیّه کردیم و خدمت مم ایم. مم دا را سس .
طبیب از من پرسید:« این شخص کیست؟ »
گفتم:«فرزند خاتم پیامبران.»
گفت:« آیا از کلیدهای نبوّت چیزی هم در دست هست؟»
گفتم:« آری، بعضی از آنها را که دیدی! امّا او پیامبر نیست.»
گفت:« وصی پیامبر است؟»
گفتمبله.» />سخنان ما به گوش مأمور ((مأمون|مأمون)) رسید. گفت اگر مم در اینجا بماند، همه مدم به و ایما ی‌ود.
لذا مم را حرکت دادند و از راه ((رامهرمز)) به سوی ((خراسان)) رهسپار شدند.
 منابع: منابع:
-بحار الانوار، ج 49، ص 117، ح 4. +بحارالانوار، ج 49، ص 117، ح 4.
 مراجعه شود به: مراجعه شود به:
 ((حضرت رضا علیه السلام در راه خراسان)) ((حضرت رضا علیه السلام در راه خراسان))

تاریخ شماره نسخه کاربر توضیح اقدام
 جمعه 20 خرداد 1384 [10:11 ]   4   امیرمهدی حقیقت      جاری 
 سه شنبه 20 اردیبهشت 1384 [08:25 ]   3   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 دوشنبه 23 آذر 1383 [09:40 ]   2   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 
 سه شنبه 14 مهر 1383 [09:40 ]   1   شکوفه رنجبری      v  c  d  s 


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..