خانه دانشنامه
|
|
![]() |
![]() |
|
|
|
|
||||
![]() |
|
|
|
ژرف ساخت مناظره هم حماسه است زیرا در آن بین دو چیز بر سر برتری و فضیلت خود بر دیگری نزاع و اختلاف در می گیرد و هر یک با استدلالاتی خود را بر دیگری ترجیح می نهد و سرانجام یکی مغلوب یا کجاب می شود.
ظاهراً اولین شاعری که به نوع ادبی مناظره پرداخته است اسدی صاحب گرشاسبنامه و لغت فرس اسدی باشد. از او مناظراتی به اسم های مناظره آسمانی و زمین، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، عرب و پارسی به جامانده است. از شاعران معاصر پروین اعتصامی به مناظره توجه کرده است. قالب شعری مناظره قصیده یا قطعه است. مناظره گاهی به صورت نثر است و مخصوصاً در مقاله دیده می شود. در گلستان سعدی جدال سعدی با مدعی نمونه یک مناظره منثور است. مناظره بر مبنای سوال و جواب است و این هر دو خاص شعر فارسی است و قبل از اسلام هم در ادبیات ما سابقه داشته است و مثلاً در منظومه درخت آسوریک دیده می شود. نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟ پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟ ----- گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز ----- بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست او را چنار گفت که «امروز ای کدو----- با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست ناصر خسرو
رفوی وقت گفت سوزن با رفوگر وقت شام شب شد و آخر نشد کارت تمام روز و شب، بیهوده سوزن میزنی هر دمی، صد زخم بر من میزنی من ز خون، رنگین شدم در مشت تو بسکه خون میریزد از انگشت تو زینهمه نخهای کوتاه و بلند گه شدم سرگشته، گاهی پایبند گه زبون گردیدم و گه ناتوان گه شکستم، گه خمیدم چون کمان چون فتادم یا فروماندم ز کار تو همی راندی به پیشم با فشار میبری هر جا که میخواهی مرا میفزائی کار و میکاهی مرا من بسر، این راه پیمودم همی خون دل خوردم، نیاسودم دمی گاهم انگشتانه میکوبد بسر گاه رویم میکشد، گاه آستر گر تو زاسایش بری گشتی و دور بهر من، آسایشی باشد ضرور گفت در پاسخ رفوگر کای رفیق نیست هر رهپوی، از اهل طریق زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ تو چه خواهی دید با این چشم تنگ روز میبینی تو و من روزگار کار میبینی تو و من عیب کار تو چه میدانی چه پیش آرد قضا من هدف بودم قضا را سالها ناله تو از نخ و ابریشم است من خبردارم که هستی یکدم است تو چه میدانی چها بر من رسید موی من شد زین سیهکاری سفید سوزنی، برتر ز سوزن نیستی آگهی از جامه، از تن نیستی من نهان را بینم و تو آشکار تو یکی میدانی، اما من هزار من درینجا هر چه سوزن میزنم سوزنی بر چشم روشن میزنم من چو گردم خسته، فرصت بگذرد چون گذشت، آنگه که بازش آورد |
|
|
صفحهی اول | دربارهی رشد | ارتباط با رشد | نقشهی رشد |
|
| آدرس: تهران، خيابان استاد نجاتاللهي، خيابان سپند شرقي، شماره 26، دفتر شبكه رشد. | ||