خانه دانشنامه
|
|
![]() |
![]() |
|
|
|
|
||||
![]() |
|
|
|
کم کم خورشید غروب کرد و شب همه جا را فرا گرفت. چون پاسی از شب گذشت و چشمهای مردم را خواب ربود، علی خواست بدن زهرا را غسل دهد. و چه کسی سزاوارتر از شوهر داغدیدهاش علی بود.
امام صادق علیه السلام فرمود:« فاطمه صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق غسل نمیدهد.» فاطمه علیهاسلام هم به اسماء وصیت کرده بود که« وقتی علی علیه السلام مرا غسل میدهد، تو او را کمک کن.» ![]() در این مراسم هیچکس جز فرزندان فاطمه و فضه و اسماء حضور نداشتند. امیرالمؤمنین در روایتی آن شب را چنین توصیف فرموده:« من فاطمهام را همان طور که سفارش کرده بود، از روی پیراهن غسل دادم. به خدا قسم فاطمهی من پاک و طاهر و مطهر بود. او را از بقیه حنوط رسول خدا حنوط کردم و در کفن پیچیدم. وقتی خواستم برای آخرین بار با زهرا وداع کنم و گرههای کفن را ببندم، صدا زدم:« ای ام کلثوم! ای زینب! ای سکینه! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بیایید با مادرتان وداع کنید! بیایید و از مادرتان توشه برگیرید که آخرین لحظات است، لحظههای فراق و جدایی، و دیگر مادرتان را نخواهید دید مگر در بهشت.» حسن و حسین جلو آمدند و فریاد زدند:« وای که دیگر حسرت و غم از ما دور نمیشود؛ حسرت همیشگی از دست دادن جد و فقدان مادرمان. مادر جان، وقتی که جدمان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کردی، سلام ما را به او برسان و بگو ما بعد از تو یتیم شدیم.» ![]() خدا را شاهد میگیرم که در این هنگام فاطمه علیهاسلام آهی از دل برکشید و دستهای خود را باز کرد و آن دو را به سینهاش چسباند. ناگهان شنیدم هاتفی از آسمان ندا کرد:«یا اباالحسن، دو فرزندت را بردار که به خدا قسم، آنها ملائکه آسمان را به گریه انداختند. زهرا حبیبه خداست و خدای تعالی به آمدن زهرا مشتاق است.» من حسنین را از روی سینه زهرا برداشتم و بندهای کفن را بستم و با دنیایی حسرت و اندوه گفتم:« ای زهرا، فراق تو بزرگترین غم و وحشتزاترین عزاست و من برای همیشه در عزای تو میگریم و نوحه میسرایم.» منابع: بحار الانوار، ج 43، ص 179. مراجعه شود به: شهادت فاطمه علیهاسلام |
|
|
صفحهی اول | دربارهی رشد | ارتباط با رشد | نقشهی رشد |
|
| آدرس: تهران، خيابان استاد نجاتاللهي، خيابان سپند شرقي، شماره 26، دفتر شبكه رشد. | ||